شعر نو

شعر نو
۲۰ آبان
0

شعر نو
بهتر است برای شروع به تعریف شعر نو بپردازم :
شعر نو شعری است دارای قافیه ، وزن ، آرایه های ادبی و …… است . درست است که نوع وزن و مکان آوردن قافیه با اشعار سنتی تفاوت دارد اما این دلیل نمی شود که شعر نو را به عنوان شعر حساب نکنیم . متاسفانه بعضی ها فکر میکنند شعر نو جملاتی است تکه پاره که به دنبال هم می آید و یا همان نثر است که زیر هم می نویسند و شعر نو نامیده می شود . ولی اینگونه نیست . بله اگر به سبک بعضی از شعرای جدید شعر نو توجه کنیم در می یابیم که چیزی جز این نیست .
تا به حال فکر کرده اید که اگر تمام شعر نو همین است که اینها میگویند پس چرا همه ما وقتی صحبت از شعر نو می شود سهراب و مشیری واخوان را به یاد می آوریم ؟ اگر شعر نو فقط چند جمله است پس چرا فقط بعضی از شعرای آن شهرت همگانی پیدا کرده اند؟ و چرا بعضی از این اشعار ما را آنقدر جذب کرده است که بخشی از آن را از بر هستیم مانند شعر کوچه (بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ….) ؟
پس به راحتی میتوان گفت که بعضی از شعرای این سبک فقط یک قانون آن را رعایت می کنند : در شعر نو آوردن قافیه در همه ی ابیات الزلمی نیست . ولی این شعر نو نسیت . شعر نو اصولی دارد که آموختن و رعایت کردن آنها کار آسانی نیست . به نظر من یکی از مهمترین عواملی که باعث جذابیت این سبک می شود سادگی خاص آن است که اکثر گروه های اجتماع توانایی فهم آن را دارند (بر خلاف اشعار سنتی که گاهی بیتی را کسی جز خود شاعر و اطرافیان نمی فهمد ) مخصوصاً جوانان و نو جوانان که شاید از خواندن و درک معانی و مفاهیم دقیق و حقایق عمیق اشعار سنتی عاجز باشند.
دلیل به وجود آمدن شعر نو منصوب به شعر نیمایی چیست؟
شعر نیمایی سبکی از شعر نو فارسی است و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است.
تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت. این شیوه سرودن شعر به سرعت جایگزین شعر کلاسیک فارسی گردید.
تاریخچه شعرنو
تاریخ شعر در ایران همراه با تاریخ خود ایران، نشیب و فرازهای بسیاری را طی کرده است. در هر دوره شعرا به تعریف شعر خود در چارچوب وزن، ردیف و قافیه، مضمون شعری خاص و یا اجتناب از وزن پرداخته‌اند.
شعر آنان دارای ساختاری منسجم همراه با تک‌صدایی بود و نگاه متفاوت اصلا‌ً در آن وجود نداشت. به این دلیل، این نوع شعر از پیچیدگی چندانی برخوردار نبود و درک آن برای مخاطبان آسان بود. در دو دهه اخیر در ایران شعری متفاوت به منصه ظهور رسید. شعری که در آن شعرا از نگاه متفاوت، چندصدایی و ساختارشکنی بهره گرفتند. از آنجایی که این نوع شعر از پیچیدگی خاصی برخوردار است، لذا درک آن برای مخاطبان چندان آسان نیست و تا کنون مخاطبان اندکی را به خود جذب کرده است.
باید در نظر داشت که استفاده از زبانی نرم و شیوا در جذب مخاطبان شعر مؤثر است. شاعر می‌تواند با ظرافت در شعر به ساختارشکنی بپردازد و نگاه متفاوت و چندزبانی را در شعر خود به کار گیرد. شعر آینده از محدود شدن به نشانه‌های شعری گذشته بی‌نیاز است. البته این به آن معنا نیست که شعر آینده فاقد این نشانه‌هاست؛ بلکه شاعر از شعر گذشته برای تغییرات زبانی بهره می‌گیرد؛ اما شعر خود را به آنها محدود نمی‌کند. در واقع می‌توان گفت که شعر آینده محدودیتی به نشانه شعری خاص ندارد. هر چند که ظرافت شاعرانه باید در آن حفظ شود؛ تا در چارچوب شعر باقی بماند.
در ساختارشکنی که مختص این نوع شعر است، شاعر می‌تواند از دو نوع ساختارشکنی بهره گیرد؛ اولین نوع ساختارشکنی، به کار بردن تغییر در مضمون شعر است. شاعر می‌تواند از چند موضوع به طور هم‌زمان در شعر صحبت کند و شعر را به صورت قطعه‌قطعه پیش برد. نوع دوم ساختارشکنی، ساختارشکنی معنایی است که در واژه‌های خاص نمود دارد.
چند صدایی بودن از دیگر ویژگیهای این نوع شعر است. چندصدایی به معنای چندزبانی نیست. یعنی استفاده از چند نوع زبان، دلیل بر چند‌صدایی نمی‌باشد. برای آنکه چندصدایی در شعر به وجود آید، باید چند گوینده به‌طور هم‌زمان در شعر حضور یابند و با استفاده از زبانهای مختلف در شعر، چندصدایی را سبب شوند. مخاطب باید تغییر حس شاعرانه را در این چندصدایی دریابد؛ و گرنه می‌شود نتیجه گرفت که اصلا‌ً چند صدایی در کار نبوده است.
نگاه متفاوت، از دیگر ویژگیهای این نوع شعر است. نگاهی که شاعر در این نوع شعر دارد، با نگاهی که شاعران در گذشته با شعر داشته‌اند، متفاوت است. اشاره به تضادهای وجودی، چه از نظر نوع دیدگاه و چه از نظر زبان شعری، می‌تواند در این راستا کمک کند. استفاده از زبان طنز از دیگر راههای مفید است که می‌تواند هم برای چندزبانه شدن شعر و هم برای بیان این نگاه متفاوت به کار رود. می‌توان گفت که شاعر با استفاده از نگاه متفاوت، ساختارشکنی و چندصدایی شعر خود را از محدود شدن به نشانه‌های شعری گذشته در می‌آورد و به آن ساختار و زبانی جدید می‌دهد. از آنجایی که شعرای معاصر با به کار بردن ساختارشکنی و چندصدایی از ظرافتهای شعری کاسته‌اند، لذا هنوز این نوع شعر مخاطبان خود را نیافته است. باید اذعان داشت که آنچه در سرودن شعر مهم است، ظرافت شعری است که نباید قربانی شود.
تنها در این صورت است که مخاطب شعر، همان طور که در شعر گذشته دیدیم، به این نوع شعر رغبت نشان داده و از آن استقبال خواهد کرد. لازم است بدانیم که شعری که از محدود شدن به نشانه‌های شعری گذشته بی‌نیاز است، نباید خود محدود به مخاطبان اندک شود و این تنها با توجه بیشتر به مخاطبان شعر امکان‌پذیر است.
بحث درباره‌ی شعر نو گفتگوئیست که در فارسی کم کم کهنه شده است؛ بیش از پنچاه سالست که نویسندگان ما‍‍ هریک به طریقی لزوم تجددی را در شعر فارسی بیان کرده و شاعرانی به شیوه‌ های مختلف؛ در این راه قدمهائی برداشته‌اند؛ با اینهمه ؛ امروز اگر بخواهیم نمونه‌ای از شعر جدید فارسی که راستی نو باشد و نزد عموم یا خواص صورت قبول یافته باشد نشان بدهیم به زحمت دچار خواهیم شد. این دشواری شاید بیشتر نتیجه‌ی آنست که تعریف « شعر نو» هنوز در ذهن ما روشن و صریح نیست.
همه‌ی کسانی که با شعر و شاعری سر و کار دارند در این نکته متفقند که تقلید و استقبال از قدما و تکرار مضامینی که هر یک در فارسی هزاران بار مکرر شده ارزشی ندارد و باید در شاعری راههای تازه ای جست؛ اما اختلاف در فهم معنی« تازگی» است؛ چه چیزست که باید در شعر فارسی تغییر کند و نو شود ؟ وزن؟ قافیه ؟ قالب شعری؟ یا موضوع ؟
بیشتر کسانی که طبعی روان ندارند و نمی توانند معانی خود را (اگر از این نوع چیزی داشته باشند) در قالب وزنی زیبا و روان بریزند طرفدار جدی تغییر اوزانند؛ اگر به کسی برنخورد باید بگوئیم که این شاعران انقلابی اغلب از ماهیت وزن خبری ندارند و چون بنای کارشان بر جهل است یا جمله‌هائی ناموزون می‌بافند و آنها را تابع وزن جدید می‌خوانند؛ و یا از بن لزوم وزن را در شعر انکار می کنند.
بازار این سخنوران سرکش و توسن رونقی ندارد زیرا عوام که بنده ی عادتند از این توسنی‌ها می‌رمند و ادیبان که خود را حافظ شرایع و سنن ادبی می‌دانند ایشان را تکفیر می‌کنند و صاحبدلانی که جوهر شعر را خریدارند در این پراکنده گوئیها جز رکاکت و ابتذال چیزی نمی‌یابند.
گروه دیگر؛ بیمایه تر از دسته‌ی اول و کم دل‌تر از ایشان؛ وسیله‌ی خودنمائی را در کم و بیش و پس و پیش کردن قافیه‌ها می‌جویند و قالب‌های تازه‌ ای از قبیل تلاثی و خماسی و غیره اختراع می‌کنند؛ این قالب ها همچون میان تهی است مشتری ندارد.
اما مضمون تازه؛ قرنهاست که شاعران این سرزمین در پی یافتن مضمون تازه هستند؛ در دیوان پیروان شیوه‌ی معروف به هندی نمونه‌های بسیار از این کوشش دشوار اما کم بها دیده می‌شود؛ چندین سال پیش در یک روزنامه‌ی ادبی هفتگی خواندم که شاعری خود را پهلوان این میدان دانسته و از قدر شناسی جامعه شکایت کرده بود. این شاعر نمونه‌ای از اشعار نو خود را به روزنامه فرستاده بود که به خاطر دارم از آن جمله چند بیتی« درصف گوش معشوق» سروده وخود بخواننده یادآوری کرده بود که « این مضمون را تاکنون کسی نگفته است».

من همان وقت فکر کردم اگر این شاعر کالبد‌شناسی می‌دانست؛ چه مضمونهای تازه‌ ای پیدا می‌کرد و چه شعرهای نوی می‌سرود! مثلا در وصف استخوان ترقوه و عظم قص و قوزک پای معشوق و حجاب حاجز و از این قبیل اعضای داخلی و خارجی.
جستن موضوع تازه هم ما را به مقصود نمی رساند؛ زیرا در زندگانی امروز نسبت به گذشته موضوع تازه اگر هم متعدد باشد بسیار نیست. فرض کنیم که چندین قطعه و قصیده و مسمط و رباعی درباره‌ی راه آهن و هواپیما و چراغ برق و آسمانخراش و بادزن و یخچال برقی و بمبهای خودرو جدید به صورت وصف و لغز و معما ساختیم و در مجموعه‌ای فراهم آوردیم؛ آیا چنین دیوانی احتیاجات شعری جامعه‌ی امروز را کفایت می‌کند؟
می پرسید که پس آنچه نوشیدنی است چیست؟ برای بیان این معنی نخست باید بدانیم که از شاعر چه می‌خواهیم؛ اگر در این نکته با من همراه باشید زودتر می‌توانیم از گفتگوی خود نتیجه بگیریم؛ آنچه من از هنرمند توقع دارم آنست که مرا در ادراک مفهوم زندگی؛ با همه‌ی وسعت و عمق آن؛ یاری کند؛ همه زندگی می‌کنند اما از هزاران یکیست که می تواند مفهوم زندگی را دریابد و میان این دسته نیز کمیابند کسانی که بتوانند این معنی را بیان کنند. دیگران چنان سرگرم مشغله‌ی معاشند که خود را هم نمی‌شناشند؛ این ماه پرشکوه باران جلال و جمال بر سر همه‌ کس نثار نمی کند. برای آنکس که شبانگاه دکان خود را بسته به خانه می شتابد و در راه سیاهه‌ی دخل و خرج روزانه را در ذهن می نویسد؛ و آن کس که نیمه شب مست و فرسوده از مجلس رقص و قمار برمی گردد؛ ماه پیه سوزی بر سر راهی است. فقط در چشم آنکه می‌تواند دمی ذهن خود را از این مشغله‌های عادی روزانه بزداید و طبیعت را درعین پهناوری و بزرگی تماشا کند ماه ما هست.
هزاران هزار از مردمان با همه‌ی پستیها و بزرگواریهای بشری در امواج پر غوغای زندگی دست و پا می‌زنند. زندگی را نمی‌بینند و نمی‌شناسند زیرا در آن مستغرقند؛ از این میان آن کس عظمت و وسعت حیات را در می یابد که می‌تواند در لحظات بسیار نادر؛ خود را از این غوغا برکنار بگیرد و از بیرون بر آن نظر کند؛ چنین کسی هنرمند است. هنرمند مأمور است که به ما مردم سرگشته‌ی گرفتار زندگی را که خود جزئی از آن هستیم بشناساند. مانند نقاشی که چهره‌ی شما را تصویر می‌کند و شما خود را در پرده ای که ساخته‌ی اوست می‌بینید و می‌شناسید. آنجا خطوطی در چهره‌ی خود می‌یابید که هرگز تا آنگاه ندیده بودید.
هنرمند این معنی را که دریافته باید به طریقی به ذهن ما منتقل کند؛ وسیله‌ی این انتقال بیان است. نقاش با خط و رنگ؛ موسیقی‌دان با اصوات و شاعر و نویسنده با الفاظ. یعنی صوتهای معنی‌دار؛ مقصود خود را بیان می‌کنند.
هنرمند رهبر ما به دنیای معانی است؛ دنیائی که او خود یافته و ما از آن بی‌خبر بوده‌ ایم. اما رهبر باید خود را از رموز راه آگاه نشان بدهد تا بتواند پیروان را دنبال خود بکشاند؛ باید پیروان به او ایمان داشته باشند و برای آنکه چنین ایمانی در ایشان ایجاد شود باید او را در کار خود زبردست و استاد بشناسند وگرنه از نیمه راه برمی‌گردند؛ زبردستی وره شناسی هنرمند را از بیان او می‌توان شناخت.
ازاینروست که بیان همیشه تابع قیودی است. هنرمند باید بتواند با این قیود روبرو شود و از این نبرد پیروز بیرون بیاید. هر شکستی در اینجا شکست قطعی است. راست است که معنی جوهر هنر است اما هنر صورتی است که معنی در آن جلوه می‌کند. این صورت اگر زشت و یا ناقص باشد جوهر زیبای معنی را چگونه جلوه خواهد داد.
از این گفتگو آشکار شد که؛ در هنر؛ معنی و صورت هر یک بجای خود مهم است. اکنون به مبحث شعر نو برمی گردیم؛ شاعر کیست؟ کسی که مفهومی تازه و خاص از زندگی دریافته و آنرا در قالب بیان می‌ریزد و به ذهن دیگران انتقال می دهد. مفهومی تازه و خاص؛ زیرا اگر دیگری آن را یافته و بیان کرده باشد کوشش شاعر در اینکه دوباره آن را بیان کند باطل و بیهوده خواهد بود. راهی که همه می‌شناسند به رهبر محتاج نیست و چنین رهبری اجری نخواهد داشت.
پس شعر اگر دارای معنی تازه‌ی خاصی نیست علت وجود خود را در برندارد و به قول نظامی عروضی پیش ازخداوند خود می‌میرد؛ اما این معنی تازه را از کجا باید جست؟ برای کسی که شاعر است این جستجو دشوار نیست. زندگی؛ که سرچشمه‌ی معانی است؛ به شماره‌ی افراد انسان گوناگون و رنگارنگ است. چشم هر هنرمندی روزنی است که از عالم درون او بسوی طبیعت گشوده است. پس در یک منظره هر چشم بینائی جلوه‌ی دیگر می بیند زیرا از نظرگاهی دیگر بدان می‌نگرد. کسانی که هنرمند نیستند ناچارند که از روزن چشم هنرمندان زندگی را تماشا کنند.
شما اگر جهان را چنان می‌بینید و در می‌یابید که شاعری دیگر بیان کرده است همان بهتر که وقت خود و ما را ضایع نکنید؛ زیرا از همین جا پیداست که شاعر نیستید.
پس از نظر معنی آنچه نو نیست شعر نیست. اما در صورت که شامل وزن وقافیه و ساختمان شعری است؛ تازگی شرط نیست بلکه تناسب آن با معنی شرط است. شعر خوب شعری است که حاوی معنی تازه‌ی زیبائی باشد و این معنی در مناسب ترین و زیباترین قالب بیان ریخته شده باشد. همینکه معنی به قالب در آمد طبعا تابع قیودی است. شرط اصلی در این قیود آنست که قواعد و حدود آنها برای شنونده قابل ادراک باشد. اگر کسی شعری بی‌وزن بگوید و معنی و مقصود را آنچنانکه باید زیبا و دلکش و تمام جلوه بدهد به گمان من بر کار او ایرادی نمی‌توان کرد. اما اگر دعوی کند که وزنی خاص در اشعار خود رعایت کرده که دیگران درنمی‌یابند به او جز نادانی نسبتی نمی‌توان داد. چرا قافیه همیشه در جای معینی از شعر می‌آید؟ زیرا ذهن شنونده عادت دارد که همیشه در آنجا هماهنگی خاصی را دریابد. اگر شاعری گاهی در اول و گاه در وسط شعر الفاظ هماهنگی بیاورد نمی تواند دعوی کند که شعرش دارای قافیه است.
از این گفتگو می‌توان چنین نتیجه گرفت که آزادی بیان؛ در شعر؛ آزادی در انتخاب قیودست نه در ترک قید. هر شاعری می‌تواند قیود بیان را به طریقی اختیار کند که برای بیان معنی خاصی که اندیشیده و یافته است متناسب‌تر باشد.
به این طریق؛ شعر در قالب وصورت نیز گوناگون و رنگارنگ خواهد شد؛ و شعر خوب از معنی گذشته؛ آنست که این نکته در آن به کمال مرعی شده باشد.
با منظور داشتن این نکات می‌توان به شعر فارسی در صورت و معنی تنوع و تجددی بخشید؛ اما نکته‌ای که باید بیاد داشت اینست که قالبهای شعری بتدریج و بر اثر کوشش افراد و نسلها صیقل می یابند و درست و کامل می‌شوند. پس در قالب‌های نو از ناپختگی و ناهمواریهائی که گاهگاه ممکن است ظاهر شود هراسان نباید شد و لغزشهای کوچک را بزرگ نباید شمرد. برای هر کسی که به راه تازه‌ای می رود خطر گمراهی هست؛ فقط آنانکه به جای خود ایستاده‌ اند هرگز گمراه نمی‌شوند…

شعر نیمایی
شعر نیمایی سبکی از شعر نو فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است.
تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت. این شیوه سرودن شعر به سرعت جایگزین شعر کلاسیک فارسی گردید و سپس با ایجاد تفاوت هایی در فرم شعر نو، آنرا به شیوه های نیمایی ، سپید، حجم و … دسته بندی کردند.
تلاش نیما یوشیج برای تغییر دیدگاه سنتی شعر فارسی بود و این تغییر محتوا را ناگزیر از تغییر فرم و آزادی قالب می دانست. آزادی که نیما در فرم و محتوا ایجاد کرد، در کار شاعران بعد از وی، مانند احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به نقطه های اوج شعر معاصر ایران رسید. با این حال نیما شعر خود را از لحاظ نگرش به جهان و محتوای کار پیشروتر و تازه تر از کار شاعران بعدی مانند شاملو به شمار می داند.

زمینه تاریخی
با شروع جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان بینشی تازه رواج یافت که بر طبق آن عصری تازه فرا رسیده است که با همه دوره‌های تاریخ ملی تفاوت دارد. روشنفکران این دوران معتقد بودند که عصر استبداد سیاسی به پایان رسیده است و همه احساس می‌کردند که باید در عرصه فرهنگ نیز تحولی مشابه اتفاق بیفتد. شاعران و نویسندگان این عصر در پی زیباشناسی جدیدی بودند و می‌خواستند شعری تازه بسرایند که با شعر گذشته فارسی فرق داشته باشد.

یکی از عوامل موثر دیگر در تحولات ادبی این دوران آشنایی روشنفکران ایرانی با ادبیات اروپایی بود. به باور آنان انقلاب مشروطیت با انقلاب فرانسه مشابهت داشت و قادر بود فضای تازه‌ای ایجاد کند که در آن چهره‌های برجسته‌ای پرورش یابند که با شاعران و نویسندگان برجسته اروپا قابل مقایسه باشد. علاقه و توجه روشنفکران به ادبیات اروپا و بخصوص ادبیات فرانسوی باعث شد تا برخی آثار نویسندگان بزرگ آن زمان اروپا مانند ویکتور هوگو، لامارتین، ژان ژاک روسو، آلفونس دوده و شاتو بریان ترجمه شود که بر نوشته‌های بسیاری از ادیبان ایرانی تأثیر گذاشت.

شعر کلاسیک فارسی
مطابق نظریات سنتی در شعر فارسی تعداد ارکان عروضی هر شعر در محور عمودی همواره ثابت می‌ماند. نیز بنا به اقتضای قالب یا نوع ادبی شعر (نظیر غزل، مثنوی و رباعی)، قافیه با فرمولی ثابت تکرار می‌شد.

نظر نیما در باب شعر سنتی فارسی
نیما در ابتدای شاعری خود از شعر کهن فارسی نفرت داشت.[۳] اما بعدها نگاه خود را تغییر داد. نیما زمانی نوشته بود:
“از تمام ادبیات گذشته قدیمی نفرت غریبی داشتم… اکنون می‌دانم که این نقصانی بود.”
و در جای دیگری می‌نویسد:
“من خودم یکی از طرفداران پا بر جای ادبیات قدیم فارسی و عربی هستم.”

مخالفت سنت‌گرایان
وقتی نیما نظریه ادبی خود را تدوین می‌کرد حامیان شعر سنتی فارسی که باورهای خود را در معرض هجومی تمام عیار می‌دیدند اظهار داشتند که شعر فارسی به عنوان ارجمندترین نماد فرهنگی ایران در معرض نفوذ بیگانگان قرار گرفته است. از نظر آنان شعر نو نشانه تسلیم فرهنگی در برابر خارجی‌ها بود و به زودی روح فرهنگ ایرانی را نابود خواهد کرد. سنت‌گرایان در حقیقت معتقد بودند که نیما و پیروانش با این سنت آشنایی ندارند.
نگاه محافل دانشگاهی به شعر نیما تا دهه چهل خورشیدی منفی بود و از پذیرش آن سر باز می‌زدند. اما نگاه سنت‌گرایان دانشگاهی به نظریات نیما با تلاش برخی استادان که بخصوص با نقد ادبی مدرن آشنایی داشتند رفته رفته تغییر کرد. در میان کسانی که نقشی مهم در تغییر نگرش رایج در دهه چهل خورشیدی داشتند باید از غلامحسین یوسفی و محمد رضا شفیعی کدکنی یاد کرد.

حمایت نوگرایان
برخی از شاعرانی که امروز در زمره نوگرایان به حساب می‌آیند از نخستین حامیان نیما بودند. از جمله این افراد باید به احمد شاملو، اسماعیل شاهرودی، هوشنگ ابتهاج و مهدی اخوان ثالث اشاره کرد.

شعر نیمایی و تحول اجتماعی در ایران مدرن
نیما می‌کوشید شعر معاصر فارسی را با نیازهای ایران مدرن سازگار کند. پس از جنبش مشروطه عرصه حیات اجتماعی ایران تغییر کرده بود. پیش از شعر، نثر فارسی با تلاش‌های کسانی نظیر طالبوف، حاج زین‌العابدین مراغه‌ای، صور اسرافیل و دیگران متحول شده بود و به نوعی خود را سازگار کرده بود. به طور کلی شعر جدید اشتیاقی خاص برای پرداختن به مسائل اجتماعی از خود نشان می‌دهد، در حالی که شعر کلاسیک چنین نیست.
نیما اگر چه هنوز هم مخالفانی در میان شاعران سنت‌گرا دارد توانسته است پیروان قابل توجهی برای خود دست و پا کند و ظرفیت تازه‌ای به شعر کهن فارسی اضافه کند.

کاربرد شعر نو
نکات دیگری هم هست، مثل تغییر کارکرد و کاربرد شعر و هنر که قبلاًکاربرد متفاوتی داشتند. چنان که می دانیم، هنرِ غالب و چیرۀ ایرانیان شعربودها ست؛ بنابراین بسیاری از هنرهای ما از این راه تأمین می شد و رمان راهم با شعر می گفتیم، مثل خسرو و شیرین و لیلی و مجنون. در سینما همرسانه تبلیغات شعر بوده، در دربار هم به جای رسانه ها و تبلیغات گستردهدوسه تا و گاهی چندین شاعر خوب داشتند که شهرت و محبوبیت آنها رارواج
می دادند. نقاش ها هم همین طور. تا اینکه وقتی عکاسی پدید آمد نقاشاحساس کرد که دیگر بیکار شده. چون نقاش یک ماه زحمت می کشید تامثلاً تابلویی از خاندان سلطنتی بکشد که کمی شبیه آنها باشد، بعد عکاسی آمد درعرض یک چندم ثانیه یک عکس خوب گرفت کاملاً شبیه و کاملاً۱۲۶واضح. این بود که نقاش گفت: پس من چه کاره هستم؟ کم کم نقاشی تبدیل شد به چیزی که در عکاسی نباشد؛ یعنی فصل ممیّز آن مشخص ترشد. درصورتی که قبلاً می توانست از نقاشی به جای ابزار شناسایی استفاده شود. شعر هم همین طور شد؛ تعلیم فلسفه، حکمت و حتی علم اخلاق،ریاضی، موسیقی، تعریف کردن داستان و رمان از آن گرفته شد. خوب،پس شعر چیست؟ این سِیر، خودبه خود مخاطبان را کم می کند. قبلاً اگرشعر یک رسانه قوی بوده، الآن دیگر به معنی رسانه نیست. بنابراین مخاطبانمشخص تر شدند. پیش تر از شعر برای تعلیم حکمت استفاده می شد. برای اینکه من به جای استدلال از آن استفاده کنم و طرف را مجاب کنم، باید یک بیتا لغزل از شعری را حفظ می کردم و برای اثبات حرفم می گفتم که البته از دیدگاهی این یکی از وجوه رجحان شعر کلاسیک است که بهتر حفظ می شود و می تواند ضربا لمثل بشود و بین مردم جاری شود. ولی چنین کاربرد و کار کردی در شعر نو نداریم یا کمتر داریم و این هم عیب نیست. ممکن است امتیازی را از دست دادهب اشد و امتیازهای دیگری را به دست آوردهب اشد. کمااینکه اگر شما بخواهید رآکتور اتمی و سلاح هستها ی را در قالب غزل بیاورید، با آن تُردی و شکنندگیِ قالب غزل منفجر می شود و اگردر شعر نو یا شعر سپید بخواهید بگویید ممکن است فضا بازتر باشد. باز هم بگویم که کار من در اینجا دفاع از شعر نو یا نفی شعر کلاسیک و یا عکس آن نیست، برای اینکه من خودم طرفدار هر دو هستم و فقط چنان که گفتم می خواهیم دریچها ی را برای پذیرش زیبایی های تازه و متفاوت همچنان باز بگذاریم و پرونده را نبندیم و مختومه اعلام نکنیم که زیبایی چیزی است که من در دورۀ مدرسه یاد گرفتها م و این طوری بوده و تا ابد هم باید این طور باشد. یعنی بپذیریم و احتمال بدهیم که ممکن است زیبایی های دیگری باشد که بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و می توانیم این دریچه را برای دریافت هنرهای مدرن هم باز بگذاریم.

آیدا ، درخت ، خنجر و خاطره ( کتاب شعر احمد شاملو )

احمد شاملو
۲۳ تیر
0

کتاب شعر ۶۱ صفحه ای ” آیدا ، درخت ، خنجر و خاطره ” از احمد شاملو را می توانید در قالب یک فایل پی دی اف دانلود کنید.

نمونه اشعار:

قصدم آزار شماست!

اگر این گونه به رندی

با شما

سخن از کام یاریی خویش در میان می گذارم،

مستی و راستی

به جز آزار شما

هوائی در سر ندارم!

اکنون که زیر ستاره ی دور

بر بام بلند

مرغ تاریک است که می خواند

اکنون که جدایی گرفته سیم از سنگ و حقیقت از رویا،

و پناه از توفان را

برده گان فراری

حلقه بر دروازه ی سنگن زندان اربابان خویش

باز کوفته اند،

و  آفتاب گردانهای دورنگ

ظلمت گردان شب شده اند،

و مردی و مردمی را

همچون خرما و عدس به ترازو می سنجند

با وزنه های زر

و هر رفعت را

دست مایه زوالی است

و شجاعت را قیاس از سیم و زری می گیرند.

که انبان کرده باشی؛

اکنون که مسلک

خاطره ای بیش نیست

یا کتابی در کتاب دان؛

و دوست

نردبانی است

که نجات از گودال را

پا بر گرده ی او می توان نهاد؛

و کلمه ی انسان

طلسم احضار وحشت است و اندیشه ی آن

کابوس که به روای مجانین می گذرد؛

ای شمایان!

حکایت شاد کامی خود را

من

رنج مایه ی جان ناباورتان می خواهم!

برای دانلود روی دکمه ی زیر کلیک کنید:

آموزش روایت گری در داستان

روایت گری در داستان
۱۷ تیر
1+

یکی از نکات کلیدی در مبحث داستان، بحث روایت است. شناخت روایت و روایت گری صحیح هم به ما کمک میکند داستان را بهتر بشناسیم و هم کمک می کند بهتر بنویسید.بحث روایت البته بحث طول و درازی است، اما سعی می کنیم این جا تا حدی درباره ی تعریف آن و دیدگاه هایی که درباره اش هست، صحبت کنیم. اکثر روایت شناسان ، روایت را متنی می دانند که قصه ای را بیان می کند و یک قصه گو (راوی ) دارد. ژرار ژنت، منتقد فرانسوی ، روایت را گونه ای گزینش عناصر و ایجاد نظم هم نشینی در طرح می داند .

 

این آموزش ۲۹ صفحه ای را که درباره روایت گری و رمان نویسی است می توانید از طریق دکمه ی دانلود زیر دریافت دارید

حافظ که بود؟

حافظ
۱۱ تیر
0

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند.او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود.در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت.هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود.در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند

مقاله ی آماده ی چاپ را می توانید از پایین همین صفحه دانلود کنید

زندگی‌نامه

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و مادرش نیز اهل کازرون بوده‌است.در اشعار او که می‌تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می‌شود. آنچه از فحوای تذکره‌ها به دست می‌آید بیشتر افسانه‌هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده‌است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده‌است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده‌است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته‌است. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه‍. ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده‌است. (در قطعه ای با مطلع «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی» شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید می‌کند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده‌است و از این رو می‌توان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده‌است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشته‌است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می‌شده‌است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد. در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند. آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.

در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال درگذشت خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده‌است.

روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عده‌ای از متعصبان با استناد به اشعار حافظ دربارهٔ میگساری با دفن وی به شیوهٔ مسلمانان مخالف بودند و در مقابل عدهٔ دیگر وی را فردی مسلمان و معتقد می‌دانستند. قرار شد که از دیوان حافظ فالی بگیرند که این بیت آمد:

قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ              که گرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشت

این شعر در بدخواهان شاعر تأثیر بسیاری می‌کند و همه را خاموش می‌کند

 

آرامگاه حافظ

آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گل‌های جان‌پرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهمّ گردشگری به شمار می‌رود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشه‌های حافظ را از اطراف جهان به این مکان می‌کشاند.

در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه امامان به‌کار می‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیین‌های مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه می‌کنند. از جمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون می‌آورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان به‌عنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیدهٔ احترام می‌نگرند.پرویز ناتل خانلری(سال ۱۳۷۵)

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه              که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

آرامگاه حافظ در اسکناس و سکه‌های ایران: اسکناس‌های هزار ریالی ایران از سال ۱۳۴۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۵۸ با نمایی از آرامگاه حافظ چاپ و نشر می‌شد. سکه‌های پنج ریالی برنز ایران از سال ۱۳۷۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۷۸ به نقشی از آرامگاه حافظ آراسته شد.

 

دیوان حافظ

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده‌است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.

غزلیات

حافظ را چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اند موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله‌است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه‌پردازی است.

با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش این‌گونه شعر دانسته‌اند.

نمونه‌ای از اشعار

پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بود                            مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود

یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین‌لبان                      بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود

پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند              منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد                        ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دین               بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد                          دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

 

رباعیات

چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ عزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ‌یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت             وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست                       تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت

هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد              هر پاک روی که بود تردامن شد

گویند شب آبستن غیب است عجب                 چون مرد ندید از که آبستن شد

 

واژه های کلیدی در اشعار حافظ

در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به واژه‌گانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد:

خدا را کم نشین با خرقه‌پوشان                      رخ از «رند»ان بی‌سامان مپوشان

در این خرقه بسی آلودگی هست                    خوشا وقت قبای «می»فروشان

در این «صوفی»وشان دَردی ندیدم                  که صافی باد عیش دُردنوشان

 

رند

شاید کلمه‌ای دشواریاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتاب‌های لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمهٔ بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده‌است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست           رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست               عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

 

صوفی

حافظ، همواره، صوفی را به‌بدی یاد کرده و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او م می‌نگرند.

نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد               ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

می

می بده تا دهمت آگهی از سر قضا                   که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست

مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر                   که تا بزاد و بشد، جام می ز کف ننهاد

 

زبان و هنر شعری

همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد               حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست           که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

حافظ و پیشینیان

یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی‌نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او این‌گونه‌است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.

از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی دارد

همین ویژگی کم‌مانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند.

 

شارحان ترک

سودی بسنوی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍. ق)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ

سروری (درگذشت: ۹۶۹ ه‍. ق)

شمعی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍. ق)

سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (درگذشت: ۇچشم می‌خورد

 

تاثیر حافظ بر شعر دوره های بعد

تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگرچه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ‌پژوهان شعر او را پایه‌گذار سبک هندی می‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.

در مقدمه نسخه قزوینی و ستایشگر آمده‌است:

غزل سرایی حافظ بدان رسید که چرخ              نوای زهره و رامشگری بهشت از یاد

بداد داد بیان در غزل بدان وجهی                    که هیچ شاعر از این گونه داد نظم نداد

چوشعر عذب روانش زبر کند گویی                  هزار رحمت حق بر روان حافظ باد

 

حافظ در جهان

سروده‌های شاعران بزرگ برای حافظ

گوته

گوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، «دیوان غربی-شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظ‌نامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به دو شعر زیر اشاره کرد:

حافظا، در غزل‌هایت می‌شنوم

که شاعران را بزرگ داشته‌ای.

بنگر که اینک پاسخی فراخورت می‌دهم:

بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌داشتِ اوست.

 

و همچنین:

خود را با تو برابر گرفتن، حافظا

راستی که دیوانگی است!

کشتی‌یی پُر شتاب و خروشان

به پهنهٔ پُر موج دریا در می‌آید،

و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب‌ها می‌زند.

آن و دمی است که اقیانوس درهم‌اش بشکند.

ولی این تخته‌بند پوده همچنان به پیش می‌راند.

در غزل‌های سبک‌خیز و تندآهنگِ تو

خنکای سیال دریا است،

و فورانِ کوه‌وار آتش نیز.

و گدازه‌ها مرا در خود غرق می‌کنند.

با این همه خیالی نیز درونم را می‌آکند

و شجاعت‌ام می‌بخشد.

مگر نه آن‌که من نیز در سرزمینِ خورشید

زیسته و عشق ورزیده‌ام!

 

گوته در وصف حافظ

باشد اگر این دنیا در هم شکند

حافظ، از شور به‌هم‌چشمی تو می‌بالم

در بد و خوب شریکیم و وفادار و سهیم

توأمانیم و ز یک گوهر و همزاد همیم

چون تو خواهم ره دل پویم و نوشم می ناب

هم کنم فخر بر این زندگی شعر و شراب

شو کنون با شرر آتش خود نغمه‌سرا!

گر چه پیری، دل پرشور و جوانیست ترا

 

شرح حافظ

شعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهلویی است که حافظ سرسخت و بی‌باک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام – که کتاب اصلی آن قرآن به زبان عربی است – افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به گونه‌ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده‌است:

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد                      هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز

به کوی می‌فروشانش ز جامی بر نمی‌گیرند                   زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

او تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حٱ۲۴۴ ه‍. ق)

حافظ‌پژوهان شبه قاره

این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرح‌نگاری برآن روی‌آورده‌اند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته شده‌است. به عنوان نمونه می‌توان این دو را ذکر کرد:

۱. مرج‌البحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه‍. ق

۲. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه‍. ق)

فال حافظ

مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحهای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.

برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ‌کس زبان غیب نیست:

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان            کدام محرم دل ره در این حرم دارد

یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده‌است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.

 

حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد:

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش               زده‌ام فالی و فریاد رسی می‌آید

افکار حافظ

روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد                    بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد               ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده؂وق دیگران مورد استفاده قرار می‌دهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب می‌بینند.

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب                چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی                دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند:

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود                بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب             بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند

برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می‌دانند که آزاداندیش است و دروغ‌ستیز و ضدخرافات.

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن               که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

 

عشق حافظ

حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزل‌های عرفانی اوست، صحبت می‌کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می‌کند، خاطر نشان می‌کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزل‌های عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده‌ای به نظر می‌آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس             زهر هجری کشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار                 دلبری برگزیده‌ام که مپرس

 

علاقه به شیراز

علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می‌شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه‌ای در روانش و در اندیشه اش سیر می‌کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد؛ زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسائل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده‌هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهار فصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.

حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می‌رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می‌گذرانیدند. اماکن خیر در شهر، مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند به‌وفور یافت می‌شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می‌داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می‌کرد و مسائل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفتهٔ ابن بطوطه بهشت روی زمین به شمار می‌آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روزها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می‌خواندند.

با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی             خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ                  که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود

دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود به طوری که حافظ اغلب او را «محتسب» می‌نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می‌پردازد.

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم                 خم می‌دیدم خون در دل و پا در گل بود

اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست                به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست

محتسب داند که حافظ عاشق است                 وآصف ملک سلیمان نیز هم

حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می‌کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می‌دهد که:

ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند                وز وی جهان برست و بت میگسار هم

دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که:

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش            که دور شاه شجاع است می‌دلیر بنوش

نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنان‌که گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می‌یافت دل از بیننده می‌ربود. گردشگاه‌های فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می‌کشانید.

روز بزرگداشت حافظ

بیستم مهرماه برابر با یازدهم اکتبر روز بزرگداشت حافظ می باشد که در این روز جشن ها و برنامه های ملی و بین المللی فرهنگی متنوعی در شیراز و سایر نقاط جهان برگزار می شود. این روز در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران  با عنوان روز بزرگداشت حافظ ثبت شده است. عمده برنامه های این روز شامل شب شعر، گل افشانی آرامگاه حافظ، نمایش و رونمایی از دیوان های شعر حافظ، نورافشانی و غیره می باشد.

 

منابع و مآخذ

گزارش ایرناروز بزرگداشت حافظ(فارسی).بازدید در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱

«تقویم رسمی کشور برای سال ۱۳۸۵ هجری شمسی»، استخراج و تنظیم: شورای مرکز تقویم دانشگاه تهران ـ مؤسسهٔ ژئوفیزیک، مناسبت‌ها از: شورای فرهنگ عمومی. دسترسی در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۶.

از کوچه رندان، عبدالحسین زرینکوب

صفا، ذبیح الله تاریخ ادبیات ایران

غنی، قاسم. تاریخ عصر حافظ

دهخدا، علی‌اکبر. لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ

غریق فی الإثم، لکنه ذاهب إلى الجنه..!! (فیصل عبد الحسن)

ذهن و زبان حافظ. ص ۲۶۵ – ۲۶۷

Arthur Arberry ص ۲۲۴

حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۴

خانلری ۱۰۹۴

خانلری ۱۰۹۷، در ۵ نسخه مورد بررسی خانلری و به گزارش خانلری در دیوان کمال اسماعیل چاپ بحرالعلومی، صفحه ۸۲۷ آمده‌است.

خانلری ۱۰۹۹، در ۲ نسخه مورد بررسی خانلری.

از آنگاه که به دنیا آمد تا وقتی که از جهان رفت

دانش زبان

دانش زبان
۰۲ تیر
0

دانش زبان:

تعریف و ارزیابی مهارت (تخصص)

مقدمه

اخیراٌ حرفه تدریس زبان ، به علت گسترش سریع دانش که در چند دهه گذشته در زمینه ها رخ داده است قابل توجه تجربه ترقی شده است. دانشمندان درباره اینکه از چه طریقی بهترین روش جدید برایشان در عناصر فراوانی خلاقیت، تصور اندیشه و نوآوری تکنولوژی در سالهای اخیر و نبود فقدان محرک که می تواند مفید باشد بحث می کنند.

در تاریخ پیشرفته ما هرگز انتخاب های زیادی نداریم، هرگز احتیاجی به حرفه ای ها نداریم ورای بحرانی به وضوح دیده می شود. کوشش در فهم، توصیف و شمارش باورهای خود و تمرین های زیادی که این در کلام تخصص به چه معناست.

در این کتاب نویسنده تلاش می کند تا با کمک معلم ها، مربی ها و دانش آوزان علاقمند در کلاس یادگیری پیشرفت زبان، باورهای خود را درباره یادگیری و تدریس زبان، هم در دوره مسئله نظری و عملی که دلالت آموزشی دارد را توضیح دهد.

فایل صفحه بندی شده و آماده چاپ جهت دانلود در پایین صفحه موجود است

بنابراین، این ترقی در نظریه خاص یا روش شناسی هدف نیست، بلکه جستجو در بازبینی و خلاصه کردن گذشته و نظریه های فراگیر زبان رایج و اخیراٌ گرایشهای آزمون های گوناگونی که در تمرین تدریس تأثیر می گذارد و خلاصه بخش هایی از منابعب که عنصرهای آن به نظر می رسد بیشتر مربوط به ساخت روشهای مناسب تدریس است.

منشأ سؤالها در یک لحظه ملاحظه می شود: چگونه می توانیم به دانش آموزان در محیط کلاس زبان دوم را آموزش دهیم تا در این زبان مهارت پیدا کنند؟ همانند ما سؤال بعدی را پیدا کنند، حداقل سه نمونه سؤال وجود دارد:

  • تعریف مهارت چیست؟
  • چگونه مردم در زبان مهارت می یابند؟
  • چه ویژگی هایی باید در محیط کلاس باشد تا فرصتی برای به حداکثر رساندن مهارت باشد؟

هر یک از سؤالهای یک سطح جدید را بررسی می کند، سؤالات بالا از مسئله تا حل آن مساوی است. مهارت بردانش یک زبان دلالت دارد، اما چه نوع درجه ای؟

معلوم است که یک دانش آموز ممکن است کمی آلمانی بداند اما در حقیقت به اندازه کافی هر کاری را با آن نمی تواند انجام دهند.

دانش دانش آموزان درباره زبان خارجه ، اسپانیایی، مثل یک جهانگرد به او این اجازه را می دهد که مکالمه ساده ای داشته باشد و نیاز هایشان تأمین شود. اما دانش آموز در حقیقت نمی خواهد بگوید که او (مذکر یا مؤنث) اسپانیایی می داند. مطمئناٌ هر فردی ادعا نمی کند که در زبان مهارت دارد.

دانش زبان چه چیزی را در بر می گیرد؟ چگونه مردم می توانند در زبان دیگر مهارتی نسبت به زبان مادریشان داشته باشند؟ آیا تفاوتی بین شیوه یادگیری زبان اول (زبان مادری) با زبان دوم وجود دارد؟ معنی یادگیری چیست؟ آیا مردم می توانند در محیط کلاسهای رسمی در زبان دوم مهارت پیدا کنند؟ آیاسن یکی از عوامل فراگیری زبان شخص محسوب می شود؟ اگر در سن بزرگسالی او (مذکر یا مؤنث) شروع به یادگیری کند، چه نوع درجه یا سطحی ، آن شخص می تواند پیشرفتی در مهارت زبان دوم داشته باشد؟ چه ویژگی هایی در شیوه گرایش مهارت تا آموزش وجود دارد ؟ یک معلم چه نوع روش و برنامه آموزشی را باید انتخاب کند؟

تنها تعداد معدودی سؤالهایی وجود دارد که مثل معلم های زبان رقابت داریم. در این فصل و فصل های بعدی، برخی از جواب ها و سؤالهایی که در سالهای اخیر پیشنهاد و کشف شده است را مطرح می کنند.

در نگاهی به فصل اول می بینید که درباره مسئله مهارت زبان و چطور می توانید توصیف و مفهوم آن را درک کنید.. در فصل دوم مختصری از روشهای نظریه تا سؤالهایی نظیر این که چگونه بزرگسال ها می توانند در زبان دوم مهارت پیدا کنند. سپس در فصل سوم مجموعه ای از فرضیاتی که در تدریس زبان به طور اشتقاقی، احاطه ای بر مسأله مفهوم مهارت داشته است. پیشنهاداتی می شود. این اصول کاربردهایی دارد مثل مؤسساتی که طبق فصل های بعد که از آن پیروی می کنند.

 

تعریف مهارت زبان

تعریف مهارت زبان به چه معناست؟ یک شخص مجبور است چه چیزی را بداند، شرایط گرامر، لغات، جامعه شناسی زبان مناسب، جنبش شناسی، درک فرهنگی یا به عبارت دیگر دانش زبان به اندازه کافی در کاربرد آن برای هدف های جهان واقعی خوب است؟

در این سؤالها ممکن شیوه هایی باشد که اول باید درک شود: مهارت چیست که در بیشتر متنها آمده است، بخشی در فرهنگ لغت زبان انگلیسی امریکایی۱۹۷۸ «در نتیجه تعریف مهارت» و بخشی در هنر بازیگران معلوم است. مهارت یا یادگیری به درستی و در بیانی اضافی که درباره مهارت «مدرک بالا صلاحیت تعلیم کلی» را اشاره می کند. مهارت به مختصری از قابلیت و عملکرد ایده سازی که توسط کارشناسان از طریق گسترش آموزش اشلره می شود.

شرایط شایستگی و عملکرد در تعاریف فرهنگ لغت مورد استفاده قرار گرفته است، این نوع معرفی مخصوصاٌ برای آشنایی با زمینه های زبان و زبان شناسی پیچدگی هایی دارد.

دو دوره از قرن ها، انواع ویژگی های دانش توسط فیلسوفها و دانشمندان (۱۹۸۰) استفاده می شود. (نظریه چامسکی در تولید تغییرات گرامر).

در نظریه چامسکی تفاوت بین ایده های توانایی گوینده بومی( به دانش صریح یا منفی در سیستم زبان اشاره می کند) و عملکرد فردی ( تولید حقیقی هر فرد یا درک زبان که نمونه ای از کاربرد زبان است) مشخص است. عملکرد گوینده بومی به علت عامل هایی چون: محدودیت حافظه ، اشتباهات ، حواس پرتی، درنگ، آغاز غلط، تکرار و مکث ها اغلب ناقص است، چامسکی معتقد است که عملکرد واقعی به درستی در دانشی که نظریه زبان شناسان در توصیف است، مننعکس نمی شود.

نظریه زبان شناسان اصولاٌ مربوط به ایده گوینده – شنونده که کاملاٌ مشابه گفتار اجتماعی است، کسی است می داند این زبان به طور کامل و ساده با شرایط دستوری نامساعد مثل: محدودیت حافظه ، حواس پرتی، تغییر توجه و علاقه، اشتباهات (تصادفی یا مشخص) در کاربرد دانش تا عملکرد حقیقی بان مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین چامسکی معتقد است که هدف های پیشرفته نظریه زبان شناسان بین عملکرد و توانش فرق مهمی دارد. همچنین او معتقد است که مطالعه و توصیف زبان به طور کامل یک ایده انتزاعی نسبت به ثبت سخن های طبیعی که ضروری است، اغلب ناقص است.

 

توانش گرامر تا ارتباطات

چامسکی در تشخیص توانش – کنش ، چامسکی که برای بسیاری از گرایشها در فرآیند طبیعی علاقه زبان به کاربرده شده است.

در مقاله ای که در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، مایکل کنل و مریل اسوین (۱۹۸۰) درباره وضعیت تاثیر تجدید نظر کردند و تئوری های گوناگون چامسکی در توانش و کنش از پاسخ تا عملکرد آن ارزیابی شده است.

برطبق بازبینی شان، از دو تا مورد بیشتر ، قابل توجه گسترش نظریه چامسکی در Campbell و Wels (1970) و Hymes و (۱۹۷۲) قرار گرفته است.

کمپبل و والز موافق روش شناختی که درباره تفاوت بین توانش و کنش حقیقی است، اما آنها اشاره می کنند به ادراک چامسکی که در این شرایط هیچ مرجع مناسبی در وضعیت ویژه ، متن یا مفهوم اجتماعی فرهنگی وجود ندارد.

از طرفی کمپبل و والز در درجه تولید شخصی ، درک زبان مناسب و متنی که خیلی مهمتر از گرامر ، واقع شده است.

آنها بر محور دید چامسکی در توانش مثل توانش گرامری دلالت می کنند و نظریه های زیادی درباره توانش گویا وجود دارد. ( کمپبل و والز ۱۹۷۰، صفحه ۲۴۹).

همچنین هایمز (۱۹۷۲) قانون هایی که در زبان وجود دارد، استفاده می کند، ولی از نظر چامسکی نادیده گرفته شده است.

مثل : کمپبل، والز و هایمز تقریباٌ به دید عریض در توانش گرامری عقیده دارند اما قابلیت دانش مکی را گویند بومی داراست. مفهوم عریض توانش گویا در شرکت جامعه زبان شناسی و توانش متنی به خوبی توانش دستوری است.

در طی سال ۱۹۷۰، قبلاٌ زبان شناسان و پژوهشگران به پیشرفت در عملکرد و آغاز توانش گویا همانند مفهومی که جدا از «گرامر» یا توانش زبان شناسی است، اشاره کرده بودند.

کنل و اسوین (۱۹۸۰) اشاره می کند به تعداد افرادی که مخالف ادبیات هستند که تقریباٌ در سال ۱۹۷۰ مفهوم توانش گویا شامل توانش گرامری، جزء یکی از عناصر است.

این روش رایجی است که در دوره توانش گویا مخصوصاٌ در دانش یا توانایی در ارتباط با قانون های کاربردی زبانی و مدت زمان گرامری یا توانش زبان در قوانین گرامری که استفاده می شود، اشاره دارد.به طور عمومی مساوی با یافتن دوره کاربردی است، رویش است که هایمز ، کمپبل و والز استفاده کرده اند. (صفحه ۱۵). شاید یکی از بهترین تحقیق باشد که در اوایل سال۱۹۷۰ درک توانش گویا توسط ساویگنون (۱۹۷۲) که از دانشگاه ایالت متحده امریکا فارغ التحصیل شد. چون تحقیق ساویگنون یافتن انواع شیوه های گوناگون در پیشرفت مهارت های گویا است. تعریف او از توانش گویا یکی کردن با توانش زبان شناسی همانند یکی از اجزاهاست:

توانش گویا ممکن مثل کارکرد در محیط گویا به خوبی تعریف شود که باید در مبادله حرکتی که توانش زبان شناسی هم در اطلاعات درونی کلی، هم زبان شناسی و پارا زبان شناسی وفق شود. (صفحه ۸)

او اشاره می کند که موفقیت گویا وابستگی طولانی در خواسته های افراد تا خطراتش و بیان و تدبیر زبان خارجه در کاربرد لغت و کنترل ساختار در فهم آن وجود خواهد داشت.

بر طبق ساویگنون ، کاربرد حرکات، لهجه و حالت چهره و همچنین مشارکت در ارتباطات ، اما در طی زبان شناسی رسیدگی می شود که همانند یکی از جزءهای اصلی مبادله گویا قابل اهمیت است.

در آخرین تعریف توانش گویا، ساویگنون (۱۹۸۳) طرح کلی از مشخصه هایی را شرح داده است.

  • توانش کویا یک بخش و حرکتی از دانش زبانی است که نسبتاٌ وابسته به مفهوم ایستا در انتقال معنایی بین ۲ یا بیشتر اشخاص وجود دارد. سپس، در این حس توانش گویا می تواند ویژگی میان فردی را نسبت به درون فردی بازگو کند. (صفحه ۸)
  • توانش گویا فقط در استدلال تفکر زبانی نباید باشد بلکه هم در نوشتن و گفتن زبانی استفاده می شود.
  • توانش گویا یک متن ، ویژه ای است که همیشه در ارتباط با یک متن یا در موفقیت به خصوصی رخ می دهد. کاربر زبان توانش گویا می داند که چه گزینه ای برای ثبت و شیوه ایی در موقعیت خاص مناسب که در ارتباط رخ می دهد.
  • اثرات دیدگاه تفاوت بین توانش و کنش در ذهن مهم است. توانش چیزی است که یک شخص می داند، کنش چیزی است که یک شخص انجام می دهد. فقط کنش قابل مشاهده است هر چند که وقتی کنش کامل است که توانش می تواند پیشرفت ، حفظ و ارزیابی شود.(صفحه ۹).
  • توانش گویا نسبی است و وابسته به همکاری تمام چیزهایی که درگیر این مسئله است، حسی را بوجود می آورد، سپس از درجه توانش گویا صحبت می کند.

دید ساویگنون از مفهوم توانش گویا اهمیت دادن به توانش مذاکره ارتباطی طبیعی است.

اشاره به نمونه هایی از سخن ، نوشته یا دریافت مهارت های کنش دارد که قابل اهمیت و تشخیص است. بیشترین تعریف از توانش گویا توسط کنل و اسوین (۱۹۸۰) مه تفاوت توانش کمی ، روابط نظریه ها یا خلاصه ای از تفاوت ها ، موردبررسی قرار گرفته است. در نتیجه نقش توانش گرامری بیشتر جدال آمیز به نظر می رسد.

(۱۹۷۸) ادعا می کند که دوره توانش گویا باید شامل مفهوم توانش گرامری باشد. ممکن تعریفات منجر به استنباط کردن شود که عدم موفقیت را در بر می گیرد :  (۱)توانش گرامری و توانش گویا احتیاج به پیشرفت جداگانه دارند که معمولاٌ اول به گرامر توجه می کنند. (۲) اجزاء توانش گویا در توانش گرامری ضروری نیست.

کنل و اسوین (۱۹۸۰) در ادامه گفتند که سازنده ها کسانی اند که موافق توانش گرامری هستند، به راستی که یک بخش از توانش گویا می تواند در هدف توانش گرامری به طور جداگانه در کاربرد زبان برای تدریس قانون جامعه زبان شناسی برگزیده باشد.

فقط هایمز(۱۹۷۲) می تواند بگوید که قوانین دستوری بدون قوانین کاربرد زبان بی فایده خواهد بود، و همچنین ما احساس می کنیم که قوانین کاربرد زبان بدون قوانین دستوری بلا استفاده خواهد بود.

به عبارت دیگر تعیین می شود که چگونه ممکن است روشهای ارتباطی در تدریس زبان بهترین باشد، کنل و اسوین احساس می کنند که توضیح بیشتر برای مفهوم توانش گویا ضروری است.

این دانش پژوهان کمپل ، والز (۱۹۷۰)، هایمز (۱۹۷۲) ، ساویگنون (۱۹۷۲)، چارلز (۱۹۷۸)، مبی (۱۹۷۸) و ویدسون (۱۹۷۸)، عملکرد مدل توانش گویا را دستورسازی می کنند که شامل چهار جزء اصلی خواهد بود. از قبیل :

  • توانش گرامری
  • توانش زبان جامعه شناسی
  • توانش مباحثه
  • توانش استراتژی
  • در نمونه کنل و اسوین(۱۹۸۰) کنل(۱۹۸۳) به توانش گرامری اشاره می کنند که درجه ای از کاربران که زبان شناسی را یاد می گیرند که شامل دانش لغات، قوانین تلفظ . املاء شکل کلمه و ساختار جمله است.

کنل و اسوین (۱۹۸۰) می گویند که ضروری است که هر روش گویا تمایل دارد به بالاترین سطح های مهارتی دست یابند که درستی و خلاصه فهم و گسترش از اهداف مهم را داراست.

آماده سازی توانش زبان جامعه شناسی در ترکیب های دستوری مورد استفاده قرار می گیرد یا فهمیدن متنهای گوناگون تا انتقال عملکردهای گویا، مشخص می شود. از قبیل: توصیف، شرح، ترغیب، اطلاعات را استنباط کردن و فی المثل …. است . عواملی همچون : موضوع ، قوانین شریک و مقامهایی که در تعیین تناسب نگرش توسط گوینده و انتخاب از شیوه ها و یا ثبت شان انتقال می یابد.

بدون (۱۹۸۰) از بسیاری شرایط استفاده می کند که به شیوه های ثبت موجود تا گویندگان ماهر زبان اشاره می کند. گویندگان می توانند در انتخابشان از واژگان ، نحو، تلفظ، لهجه و حتی ترکیب غیر زبانی تا پیام های مناسب شان برای شخص خاص یا متن اجتماعی تغییر دهند. ثبت ها از شیوه های غیر رسمی تا رسمی مرتب می شود و کاربردی در گفتار و نوشتار دارد.

بدون اشاره دارد به کاربرد مهارت ثبتی مناسب که نیازمند حساسیت در تفاوت های میان فرهنگی است، مخصوصاٌ ترکیب این نوع توانش رسیدن به دشواری ها است. (صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۳).

مباحثه توانش سومین جزء از مدل های کنل و اسوین است که توانایی آمیخته با افکار تا به دست آوردن پیوستگی و وابستگی در شکل و نظرها را در برمی گیرد. شخصی است که درجه ای از مباحثه توانش را توسعه می دهد و خواهد دانست که چگونه از ابزارهای پیوستگی استفاده کند. مثل : ضمیر و قواعد ربطی ( نظیر: حرف عطف، قیدها و عبارات وابسته ، تا پیوستگی افکار را در متن به دست آورد.

همچنین کاربر زبان در بیان، مهارت داشته باشند و رابطه بین افکار متفاوت در متن را کارشناسی کند. ( می بینید که ویدسون (۱۹۷۸)، هیچ (۱۹۷۸،۱۹۸۳،۱۹۸۴،۱۹۹۲)، بدون ویول(۱۹۸۳) و لارسن فری من ، لانگ (۱۹۹۱) در عوامل قانون مباحثه کاربرد زبان را مورد بحث قرار داده اند.

توانش استراتژیک ، آخرین جزء از نمونه ای است که شامل : کاربرد ارتباط استراتژیک و غیر شفاهی تا تنظیم دانش کاربر زبان از کد یا تفکیک در ارتباط به دلیل عوامل عملکردی استفاده می شود.

کنل (۱۹۸۳) اضافه کرده است که توانش استراتژیک همچنین می تواند در افزایش اثرات معانی در ارتباط شخصی مورد استفاده قرار گیرد. (صفحه ۳۳۹).

این جزء از لحاظ کیفیت با سه نوع دیگر متفاوت است که استفاده از استراتژیک در منظور مذاکره اهمیت دارد.دانش آموزان سطح پایین تر مهارت می توانند از تأثیرات یادگیری استراتژیک ارتباطی از قبیل تفسیر یا تخمین بیان غیر مستقیم یا کاربرد اشاره و پرسش تا تکرار آن یا در مکالمه آرام استفاده کنند. گر چه کنل و اسوین به چارچوب نظریه هایشان مثل مدل توانش گویا اشاره می کند. آنها اعلام کردند که دوره توانش گویا مممکن است گیج کننده باشد و بعد از آن خیلی اختلاف و گیجی درباره معنایی آن وجود دارد. کنل (۱۹۸۳) ادامه می دهد که تفاوت بین توانش گویا و ارتباط واقعی ، به طور ناچیز فهمیده می شود که در زمینه زبان دوم باقی مانده است. (صفحه ۴)

او ترجیح می دهد که دوره ارتباطی حقیقی «تا دوره » «عملکرد و گویا» از مدل سال (۱۹۸۰) استفاده شود و بعد ، دوره آخر گرایش به هدایت تا گیج شدن با تمایز عملکرد – توانش چامسکی است.

هر چند که با تأکید کنل، او از دوره «توانش گویا» در دانش زبانی و کاربرد گویا و مهارت استفاده کرده است یا چطور هر فردی می تواند با دانش در موقعیت ارتباطی حقیقی خوب اجرا کند.

مدل کنل و اسوین در تفکر دانش پژوهان اثر زیادی گذاشته است کسی که در بهتر درک کردن از چیزهایی که موجب مهارت گویای زبان می شود.

بچمن (۱۹۹۰) پیشنهاد می دهد که یک مدل در چارچوب نظری از «توانایی زبان گویا» که آمیخته با برخی از اجزاء یکسان مشخص شده توسط کنل و اسوین است، اما ترتیب و توضیح در روشی تا حدی متفاوت است.

چارچوبش شامل سه جزء اصلی است:

  • توانش زبان
  • توانش استراتژیک
  • مکانیسم روان

فیزیولوژی

اولین جزء دانش گوناگونی را درست می کند که ما در ارتباطات از طریق زبان استفاده می کنیم، در حالی که دومی و سومی اجزاء شامل مکانیسم های فیزیکی و گنجایش ذهنی می باشد، بدین وسیله دانش در استفاده زبان گویا به کاربرد می شود.

بچمن مشخص می کند که جزء اول – توانش زبان مثل – دانش زبان است. صفحه (۸۵) و چارچوب دیگری از توانش گویا را شرح می دهد، از قبیل توصیفاتی که توسط هایمز(۱۹۷۲) ، منبی (۱۹۷۸)، کنل و اسوین (۱۹۸۰) و کنل (۱۹۸۳) شده است.

اجزاء توانش زبان در شکل (۱۰۱) شرح داده است. تعریف بچمن از توانش زبان، شامل دو نوع توانایی است. اولی توانش سازمانی است که اشاره به کنترل ساختار زبان رسمی (توانش ساختاری) و دانشی که باعث ساخت مباحثه (توانش متنی) می باشد. نوع دوم از توانایی «توانش عملی» که مربوط به عملکرد استفاده از زبان «توانش عملکردها» و دانش تناسب متنی که از آن استفاده می شود (توانش زبان جامعه شناسی)هر چهار زیر مجموعه از مدل بیشتر توضیح داده می شود. مثل شکل(۱۰۱) نشان داده شده است.

«توانش دستوری» شامل کنترل لغات ، شکل شناسی، نحو و واج شناسی و عناصر نموداری است؛ «توانش متنی» شامل پیوستگی و سازمان معانی است.

توانش عملکردها یعنی کنترل ترکیب زبان است مثل: توانایی در بیان تصورات و احساسات (عملکرد خیالی)، به دست آوردن چیزهایی (عملکرد دستکاری) ، استفاده زبان در تدریس (آموزش دادن)، یاد گرفتن و حل کردن مسائل (عملکرد اکتشافی) و خلق کردن (عملکرد تخیل) است. سرانجام (توانش جامعه شناسی) شامل جیزهایی مثل حساسیت و ثبت در لهجه ، زبان بومی و درک ارجاعی فرهنگی و شکل های سخن است. (بچمن ۱۹۹۰ صفحه ۸۷ تا ۹۰).

در چارچوب بچمن نشان می دهد که متحمل تناوبی در توانایی زبان گویا و آماده سازی پرسش مثل: شناخت زبان به چه معناست؟

مدل هایی از توانایی زبان در این بخش توصیف می شود که از لحاظ نظریه های گوناگون درباره زبان ذاتی و کاربرد اشتقاق می یابد. در بخش بعدی ، در ابتدا ما می خواهیم پیشرفت مدل توانایی زبان را در نظریه های مشخص از توانش زبان یا نبود عملکرد آزمایش کنیم البته مجموعه ای از منشأ موجب ابتکار در میان شاغل ها میشود.

منبع: بچمن ، ملاحظه ای در آزمون زبان. آکسفورد: داشگاه آکسفورد (۱۹۹۰) (صفحه ۸۷)، مجوز چاپ جدید در مطبوعات دانشگاه آکسفورد.

 

توانش گویا و مهارت فکر

یکی از حواس پنگانه ، تمرکز در مهارت است که همیشه در یادگیری و آموزش زبان به کاربرده می شود. بدیهی است که دستور تمایلی به سمت عدم مهارت یا عدم توانش دارد.

در عین حال این تنها در حدود دهه گذشته است یا به طوری که شاغل ها شروع به استفاده از دوره مهارت در روش جدید می کنند.

از سال ۱۹۷۰ تغییری در تدریس زبان گویا، مهارت زبان خارجه در معانی و اندیشه هایی که درجه زیادی در دوره های ساختاری درست توسط بسیاری از اعضای انجمن علمی به وجود آمد.

۲۰ سال گذشته، بسیاری از معلم ها شروع به درک زبان کردند که یک پارچه نشان نمی دهند مفهوم اهداف بی نظم دانش آموزان را که به ندرت موفق می شود: نسبتاٌ کل محدوده توانایی که باید توصیف شود در رسم فارغ التحصیلی در بر می گیرد به عبارت دیگر معنادار است. با تعریف توانش گویا در سال ۱۹۷۰ بینش های جدیدی در افراد توانایی گوناگون زبان آمده است که نیاز به پیشرفت دارد به عبارت دیگر از دانش زبان به اندازه کافی استفاده می شود. با این حال بسیاری از مدل های اولیه، سطح توانش در آن مشخص نیست. در روشی که می تواند به شاغل ها در اندازه گیری پیشرفت یا شمردن اهداف برنامه دانش آموزان کمک کند. در میان یادگیرنده ها و برنامه های زبان ، درجه مهارت ، تمایل یا موفقیت نسبتاٌ زیاد می تواند تغییر کند که وابسته به عواملی مثل هدف ، انگیزه برای آموزش زبان یا محیط یادگیری می باشد. بدون وضوح در درک مهارت،  ارتباط در اهداف و نتایج و تولید گفتار در برنامه ها و زمینه آهنگ که معنی می کنیم می تواند مشکل و بیهوده باشد. چنان که هینگس و و کیلفورد (۱۹۸۲) اشاره می کند به برخی مشخصاتی درباره سطح و مقدار مهارتی که آنها نیاز به تصحیح مفاهیم برای شاغل ها دارند:

یک دانش آموز نمی تواند در ارتباطات به طور شایسته ای ظاهر شود. وظیفه ای است که باید از صلاحیت تا بیان آن مشخص شده باشد. درجه ای از مهارت نیاز به گذراندن قرارداد مذاکره مثل یک جهانگرد که به طور یکسان نیست. یکی پیدا شده که در بحث تصورات انتزاعی، حجم منطقه و نیازهای کاربردی زبان را در اثرات کاربرد نیازهای فوری هر فرد یا آخرین تعطیلات اروپایی هر شخص را مشخص کند.

می گوییم که آنها قابلیت صحبت کردن آلمانی را ندارند ولی قابلیت آلمانی صحبت کردند را در محیط عادی فیزیکی و کاربرد اجتماعی دارند. (صفحه ۶۰و۶۱).

راهنمای موقت مهارت ACTFL ، در نوامبر (۱۹۸۲) منتشر شد که اول تلاش می کند که تدریس زبان خارجه حرفه ای را در سطح های عملکرد توانش برای متن علمی در یک روش جامع تعریف و توصیف کند.

در پیشرفت تاریخ توسط لیکسین گاسپرو (۱۹۸۴) راهنمایی طراحی کی شود کسی است که از جهان پیشین قدیمی تا تصورات مدرن در سال (۱۹۷۰) (صفحه ۱۳) در جستجوی تحقیق مهارت است در طی این دهه رویدادهایی همگرایی است که مؤسسه کمیسیون رئیس جمهور زبان خارجه و بررسی بین المللی، عملکردها در طرح خلاصه گویا در اروپا، تغییرات تدریس زبان گویا در ایالت متحده امریکا و عملکرد نمایندگان دولت تا آموخته و آزمون را در روش هایی کاربردی زبان تصحیح می کنند راهنمای یک سری مجموعه ای از پروژه ها که می خواهد تغییر جدیدی در معانی آموزش زبان پیدایش یابد. برخی از رویدادها در تاریخ جامع که لیکسین گاسپرو با حروف پررنگ شده زیر نشان می هد.

 

حرکت به سمت استانداردهای ملی

به طور کلی در تاریخ تدریس زبان، آموزش یارها و متخصص های برنامه آموزشی تلاش می کنند تا هدف هایی را مرتب کنند و نتایج را برای یادگیری زبان تا پرورش روش گفتارهای عالی در میان سطح های آموزش و پیشرفت ارتباطات درباره کارهای انجام شده مشخص کنند در دهه ای ، این اهداف برای شمارش و بیان مکان یا سطح کیفیت ، شکل فهرست های طولانی موضوعاتی تا پوشش آن گفته می شود.

آزمونهای پیشرفته ای توسط معلم های مجزا طراحی می شود تا مشاهده کنند چطور دانش آموزان به خوبی اصول مشخص یاد می گیرند. هنوز لیست جامعی از محتوی ترکیب و آزمون های مجزای زبان شناسی که سودمندی محدودی در شکل دهی و تغییرات آموزش زبان در هر سبک معنا داری دیده می شود. اخیراٌ در سال ۱۹۷۰ ، این به طور آشکاری افزایش یافته است که کانون برنامه ریزی برنامه تحصیلی و آزمون نیاز به جابه جایی تجزیه و تحلیل کوچک از چیزی که آموخته دارد تا تجزیه و تحلیل بزرگی که دانش آموزان در حقیقت می توانند با زبان قبل از هر پیشرفت ساخته حقیقی عمل کنند (۱۹۹۲). در پایان دهه، به طور آشکاری افزایش یافت که در بسیاری موارد استفاده شد، از لحاظ روند ملی تایید شد که برای ارزیابی مهارت زبان مورد احتیاج است.

به نظر می رسد که انجمن علمی آماده جستجوی برخی توافقات درباره تعیین بسیار واضح نسبت به هدف های مهارتی قبل و همواره استانداردهایی برای برنامه های زبان دوم وجود دارد.

این علائق در زمینه استاندارد ها به طور کلی منعکس شده که مربوط به برتری آموزش در سطح آمیخته ملی است.

نیازهای استاندارد ها در فضای زبان های خارجه و تحصیلات بین المللی به پل سیمون (استان ایلی نویز در ایالت متحده امریکا ) و دیگر اعضای کنگره اشاره می شود، باضافه سازمان های زبان حرفه ای و مؤسسه ای از کمیسیون ریاست جمهوری خاص برانگیخته می شود. ابتکارات توسط رئیس جمهور جیمی کارتر پشتیبانی می شود و در آپریل ۱۹۷۸ کمیسسون رئیس جمهور زبان خارجه و تحصیل بین المللی شکل گرفته است.

در یک سال اخیر گزارشهای کمیسیون (قدرت های به واسطه ویسلام ۱۹۷۹) منتشر شده، این سختی نشان داد که این ملت در دوره هایی از توانش زبان خارجه زحمت زیادی کشیدند. بیاناتی از قبیل امریکایی ها عدم توانش در زبان های خارجه عیناٌ رسوایی آور و بدتر بودن است. (صفحه ۱۲). رسیدگی نیازهای شهروندان در حمایت از برنامه های تحصیل زبان دوم برای مدرسه های ملی آمده است. به همان طریق نگرانی هایی در گزارش مربوط به نادیده گرفتن دانش آموزان دبیرستان ، موضوع بین المللی شد.

مثلاً ۴۰ درصد از نمره ۱۲ نمره گذار نمی تواند کشور مصر را در نقشه نشان دهد بنابراین کمیسیونی برپا شد. در میان پیشنهاداتی که شامل گزارش کمیسیون در معیار ملی و ارزیابی برنامه تا پیشرفت آزمون های مهارت زبان خارجه و بررسی آگاهی و ارزیابی تدریس زبان خارجه در ایالت متحده امریکا برقرار می شود. در سال اخیر ۱۹۷۸ کمیسیون رئیس جمهور توسط گروه کار MLA-ACLS نشان می دهد که این نظریه های دیگر برابر است :

نظریه ۱۰- نهادها و مکان هایی که در بیان سیستم های آموزشی توسط انجمن زبان مدرن تا پذیرفتن عملکرد قابل قبول ملی و استاندارد های مهارت مورد تشویق قرار می گیرد و چنین استانداردهای مشخصی برای دانش آموزان و اساتید ایجاد می شود.

نظریه ۱۲- انجمن زبان مدرن و هیأت امریکایی تدریس زبان های خارجه در بازبینی و پیشرفت آزمون ها برای اندازه گیری کارآیی چهار مهارت زبان که بیشترین آموخته عادی و کاربرد وسیع در زبان باید تءمین شود. چنین آزمونهایی باید توسط کمیسیون هایی که شامل مدرسه ثانوی و اساتید دانشگاه پیشرفت کند
( برد ۱۹۸۰ و لیسکین گاسپرو ۱۹۸۴ گفته شده است.) طبق نظریه های بالا گروه کار MLA-ACLS در زمان یکسانی وظیفه آزمون های آموزشی (ets ) را به شیوه ای که مسئله ، آزمون های مهارتی را از دیگر جنبه های ساخته می شود. در سال ۱۹۷۰ ، پروتست فود فرد، وظایف آزمون های آموزشی را ابداع کرده که می خواهد در دوره عمومی در ۱۰ سال اخیر استفاده شود که اشاره به پروژه هایی که قصد مشخص شدن سطح های مهارت زبان برای متن های عملی که مورد استفاده مقیاس موازی بعد از جنگ جهانی دوم توسط مدرسه خای حکومت متحده قرار گرفته است. (لیسکین گاسپرو ۱۹۸۴).

در ابتدای سال ۱۹۵۰ مقیاس دولت توسط زبان شناسان در یکی از مدزسه های دولت زبان اصلی، مؤسسه خدمت خارجه fsi پیشرفت کرد به عبارت دیگر توانایی های مکالمه کاندید های در موقعیت خدمت در خارجه توصیف شده است.

این قوانین در ۱۱ ردیف اصلی مهارت ساخته شده است، ابتدا با صفر (عدم عملکرد توانایی زبان) ، ۵ (مهارت با گوینده بومی تحصیل کرده مساوی است)، کاربرد (+) بین سطح ها ( در شکل ۲٫۱ برای توصیف مختصر مقیاس نشان داده شده است) به علاوه مقیاس مهارت برای تعیین دسته بندی ، fsi در مصاحبه مستقر ارزیابی پیشرفت می کند. همچنین این شیوه علاقه به معیار پروژه رایج دارد. در طی ۱۹۷۰، ETS ( وظیفه آزمون آموزشی) با دیگر سازمان ها در آلمان و انگلیس بزرگ ، نماینده ی حکومت ایلت متحده امریکا تجارت و گروههای علمی تا پیشرفت و تصحیح مقیاس های مهارتی و مصاحبه در کاربرد علمی همکاری می کند(لیکسین گاسپرو). در نتیجه این پروژه ، توافق مقیاس حکومت است، آشکار است که IR مقیاس (گفتگوی زبان میانجی) در توسعه سطح های پایینی تا عرض بزرگتر و دقت در توصیف مهارت سطح ILR2 زیر را در بر می گیرد.

شروع کار معیار پروژه رایج در سال ۱۹۸۱ توسط انجمن امریکایی در تدریس زبانهای خارجه (ACTFL) ، در مشورت با MLA,EIS و دیگر انجمن های حرفه ای، تحت عنوان طراحی برای اندازه گیری و ارتباط مهارت زبان خارجه ادامه دارد.

برخی از اساس هایی در این پروژه توسط انجمن امریکایی تدریس زبان خارجه در سال ۱۹۷۸ طرح شده است زمانی که برنامه ریزی در ابتدای کار در انتخابات طرح استانداردهای مهارت مشاهده می شود.

این پروژه شامل بررسی ادبیات جامع، تشکیل جلساتی توسط کارشناسان اروپایی و امریکایی در طرح و آزمون های مفید ، مشورت با سازمان های زبان گوناگون و ناشر و جلسه با شاغلان است.

منبع:Thopmson , Byrness, Buck و ۱۹۸۹ (صفحه ۲ تا ۱۵)، مجوز چاپ جدید توسط انجمن امریکایی تدریس زبان خارجه (ACTFL).

پروژه ای توسط دانش پژوهان در سال ۱۹۸۱ آورده شده است که بایکدیگر همکاری کردند تا توصیفاتی درباره مهارت زبان خاص و کلی به وجود آوردند که به نام راهنمای موقت مهارت ACTFL شناخته شد. بیاناتی برای صحبت ، شنیدن ، نوشتن و فرهنگ به وجود آمد که توسط دانش پژوهان دانشگاههای مختلف ارزیابی شد و کاربران بالقوه انتقاد کرد ند که در نوامبر سال ۱۹۸۲ به شکل موقت منتشر شد. بعد از ۱۹۸۲ با بررسی و تجدید نظر، بینش و دانش های جدیدی ثبت شد (لیسکین گاسپرو ۱۹۸۷ با جزئیات خاص درباره بازبینی به سال ۱۹۸۶ اشاره می کند اخیراٌ توصیفات کلی بیشتر در ضمیمه A آماده شد.)

چنان چه با بررسی برخی از احاطه های تاریخچه باعث پیشرفت و فعالیت در اساس ابتکار می شود.

پروژه ها از بررسی های ادبیات آگاهی دارد و دانش پژوهان کسانی که در نظریه های بعد های گوناگون یادگیری زبان کارشناسی کرده اند اما نسبتاٌ نظریه یادگیری زبان خاص آشکار است، مقدمتاً نتایجی از نیازهای قابل مشاهده شاغلان در حکومت و انجمن های علمی آمده است که می خواهند تفاوت هایی را در شیوه زبان برای آموخته و ارتباط مؤثر در نتایج آموزشی ایجاد کنند. هماهنگی که ED Acebdd و مدیر اجرایی ACTFL ، بیان می کند که پروژه های آغازی مهارت در بسیاری از سالها در تجربه هایشان استفاده شده است مثل معلم ها ، درک شان و آزمون و خطا تا درستی سیستم است (۱۹۹۲ Scebold ).در حقیقت توصیفات مهارت از لحاظ جنبه نظری خاص شروع نمی شود، بلکه بسیاری از اجزاء یکسان در فرض علمی استنتاج و تقسیم می شود، مدل هایی از توانایی زبان ارتباطی ، توسط کنل و اسوین توصیف می شود. تناسب مدل های گوناگون به طور واضح می خواهند مثل ما نگاهی به شیوه های مهارت در کاربرد رهنمود ACTFL داشته و ارزیابی کنند، در بخش بعدی بحث می کنیم.

N ارزیابی مهارت زبان در کاربرد رهنمودهای انجمن امریکایی در تدریس زبان خارجه ACTFL تعریف رهنمودهای مهارت ACTFL ، اندازه گیری توانایی زبان در سخن ، شنیدن ، خواندن و نوشتن می باشد. درجه بندی جهانی در استنباط نمونه هایی از عملکرد و ارزیابی واگذار می شود که این نمونه ها در مجموعه معیار مشترک استفاده می شود. این ضروری است که درک شود در توصیف مقیاس شکل (۲-۱) خطی طبیعی نیست، نسبتاٌ این چند بعدی است که توسعه مارپیچی دارد(لیکسین گاسپرو ۱۹۸۷).

در نتیجه مقیاس بالا می رود که بیشتر مهارت زبان تدریجی برای رسیدن به سطح بعدی نیاز دارد. ممکن است بینش سطح های مهارتی در دوره هایی از هرم وارونه مفید باشد همچون در شکل (۳-۱) شرح شخصی می تواند ببیند که تغییرات مثبت نسبتاٌ کوچک است که نیاز به پیشرفت از سطح نوآموز تا مقدماتی دارد،  اما نسبتاٌ بیشتر تغییرات نیاز به پیشرفت از سطح مقدماتی تا پیشرفته و ادامه دادن در مقیاس بالا دارد.سطح مهارت برتر در مقیاس ACTFL برابر با سطح های ۳،۴،و۵ در مقیاس ILR از سطح ۴ به سطح ۵ وجود دارد. در واقع این غیر عادی است برای گویندگان غیر بومی که به آخرین درجه بندی دست یابند. (شکل ۳-۱) هرم وارونه به نمایندگی ACTFL مقیاس درجه بندی با محدوده و زیر لایه های اصلی.

سطح مهارت در مقیاس actfl می تواند در ملاحضه ۵ معیار ارزیابی مشترک تحت عملکرد /وظیفه جهانی ، مفهوم ، گنجایش، صحت و نوع اصلی متمایز باشد. شکل (۴-۱) معیار ارزیابی در مهارت سخن ارائه می شود که در سال ۱۹۸۹ ACTFL راهنمای آزمونگر آموزشی مهارت مصاحبه شفاهی پدیدار می شود (Thopmpson,Byrnes,Buck 1989).

این معیار وابسته به مهارت آزمون مصاحبه شفاهی (OPI) است و به عبارت دیگر این توانایی های همزمان  در بعد های جهانی نسبت به دیدگاه حضور یا غیاب در هر ترکیب زبان شناسی (در صفحه ۱ تا ۳) نشان داده می شود.

وقتی نمونه درجه بندی گفتار ملاحظه می شود، هر شخصی نباید دوره ها را مجزا از گرامر یا وظایف یا مهارت های مجزا بداند.

سلسله مراتب آزمونگر مهارتی از توانایی شان در ارزیابی معیار استفاده می کنند و درجه بندی جهانی را بر پایه توانایی کلی ارتباط گوینده مشخص می کنند.

منبع : Thompson, Byrnes , Buck 1989 (صفحه ۳ تا ۹).مجوز چاپ جدید توسط ACTFL.

در نتیجه توصیف مختصری درباره هر یک از این معیار ، در راهنمای آزمونگر آموزشی مهارت شفاهی که ACTFL در زیر به طور خلاصه آمده است:

عملکردهای وظیفه جهانی اشاره می کند به وظایف جهان واقعی که گوینده می تواند در زبان انجام دهد. پایین ترین سطح مقیاس ، عملکرد هایی از قبیل: نام گذاری موضوعات گوناگون یا کاربرد سلام اولیه به طور نمونه مصاحبه توانایی درونی شخص است. در ردیف مقدماتی ، مصاحبه شونده می تواند قدری بیشتر وظایف چالش انگیز را از قبل: توصیف یک شخص یا مکان به طور ساده یا پرش درباره اطلاعاتی به کارببرد.

شخص ارزیابی شده توانایی توصیف پیشرفته و گویندگی در شکل های متفاوت زمانی ، قادر است.

در بالاترین ردیف مهارت ، مصاحبه شونده وظیفه کاملاً پیچیده ای را دارد از قبیل پیشرفت در بحث استدلال و متقاعد سازی، حمایت از عقاید یا بحث درباره وضعیت فرضی با وسعت و مهارت زیاد است.

افزایش مهارت شخص مثل پیچیدگی کاربرد زبان تا انجام وظایف ، صحت، دقت است که وظیفه می تواند انجام و افزایش یابد.

  • متن به چگونگی یا به زمینه های کاربردی شخصی زبان اشاره می کند. (Thopmson,Byrnes,Buck 1989 ، صفحه ۲ تا ۳). در سطوح پایین تر مهارت ، شخص می تواند به طور نمونه از پیشگویی یا متن هایی که در حافظه یا در عناصر یادگیری استفاده کند زیرا پیشگویی ، متنهای در زمینه های طبیعی و عینی که از اثر متقابل مبنی بر زمان حال است (صفحه ۲ تا ۳). در سطوح بالاتر مهارت به طور نمونه متن بسیار نیاز به شریک در مکالمه دارد به دلیل غیر قابل پیش بینی از وضعیت و نیاز به رسیدگی در انعطاف پذیری آن دارد.
  • مهارت زبان نیازمند به استدلال نظریه های شخصی در بحث سیاسی است یا مسئله غیر منتظره را در فرهنگ خارجه به کار ببرند به طور نمونه نیازمند سفارش غذا در رستوران یا در منزل شب هنگام تقاضا می کنند.
  • بعد ظرفیت در معیار ارزیابی ، سرفصل ها یا موضوع مکالمه ای که بیشتر در عنصر OPI اشاره می کند.( Thopmson,Byrnes,Buck 1989 ، صفحه ۲ تا ۳).

هر مصاحبه شفاهی متفاوت است، مثل بحث موضوعاتی که وابسته به علائق و پس زمینه های شخصی در مصاحبه وجود دارد. هر چند که ظرفیت در سطوح پایین تر اغلب در مرکز اطلاعات به طور خود زیست نامه و تجارب شخصی و علائق قرار دارد. سپس از این نوع موضوعات به مصاحبه شونده اجازه می دهد تا در انجا و اینک بماند و نسبت به مقدار گنجایش عینی انتزاعی رسیدگی کند. چنان چه مهارت شخصی افزایش یابد، درجه بندی موضوعات درباره سهولت افزاینده می تواند بحث شود.

در سطوح بالاتر مهارت، گنجایش درجه بندی مصاحبه شونده به راحتی می تواند بحث شود و به طور نمونه در کاربرد زبان بومی با سهولت به پهنایی برسد. بعد گنجایش معیار ارزیابی نباید عقیده ای مثل مرتبه ای از لیست سر فصل ها و موضوع ها داشته باشد.

واقعاٌ در هر سطحی از مهارت ، موضوع یکسان می تواند اکتشاف شود. در مثالی که به کار رفته است، می بینید که چطور یک موضوع مثل خانواده ممکن است بحث های گوناگونی را در سطح مختلف مقیاس داشته باشد. گوینده بومی ممکن است بتواند اعضای خانواده اش را به حساب آورد اما جزء بسیار کمی درباره آنها می گوید. گوینده در سطح مقدماتی ممکن است یک توصیف مختصری از اعضای خانواده یا اشاره ای به برخی از فعالیت ها یا علائق شان دارد، از آنجایی که گوینده در سطح پیشرفته می تواند درباره جزئیات اعضای خانواده، شمارش رویدادهایی که خانواده با هم سهیم اند یا درباره برنامه های آینده صحبت کنند. در سطح برتر، بیشتر موضوعات انتزاعی است از قبیل نیروهای اجتماعی که باعث تهدید در زندگی خانوار است، مسائلی که برنامه ریزی خانواده را احاطه می کند یا نقش خانوار در فرهنگ دوم که بحث می شود. بنابراین این گنجایش موضوع نیست، اما نسبتاٌ عمق و پهنایی در کاربرد مباحثه و صراحت و مهارت دارد که می خواهند متفاوت از یک سطح مهارت تا عدی باشد.

صحت به کیفیت قابل قبول و درستی پیامی که می رساند، اشاره می کند (Thopmson,Byrnes,Buck 1989 ، صفحه ۳ تا ۴).

ترکیب هایی مطرح شده در صحت ارزیابی شامل: فصیح، دستور، تلفظ ، لغات، توانش عمل گرا و توانش جامعه زبان شناسی است.

بسیاری از گویندگان بومی در بیشتر یا در همه سطح ها که اغلب ترجمه شان نا محدود گرایش به اشتباه دارد،گویندگان بومی کسی است که از ارتباط با خارجی ها استفاده نمی کند. (هرچند که، این ممکن برای گویندگان بومی کاملاٌ درست باشد، مخصوصاٌ وقتی که از عنصرحافظه استفاده می کنند ولی مقداری از زبان به طور بی نهایت استفاده می شود.)

عموماٌ شخصی می تواند در پایان مقیاس پایین تر گویندگان را به همان اندازه مشخص کند، اما به طور نمونه شریک مکالمه بومی مسؤلیتی درباره ارتباطات مذاکره بر عهده دارد.

راهنما آزمونگر OPI درستی روند را در ارزیابی مصاحبه توضیح می دهد: به طور کلی، درجه ای است که گوینده بر شنونده برای پر کردن فاصله در پیام تکیه می کند به علت کنترل ناقص زبان ، یک شیوه درستی برای ارزیابی است. چنان چه افزایش مهارت، مسؤلیتی برای کاهش پیام مذاکره جواب دهنده است. در یک دوره ، وظایف جهانی با سطح بالاتر مهارت در توصیف ، شرح، فرض، حمایت از نظریه ها و رسیدگی انتزاعی ، تصحیح و کاربرد دقیق دستوری ، واژگانی و قوانین جامعه زبان شناسی به علاوه کاربرد مؤثر ابزارهای پیوستگی در انتقال پیام های پیچیده همکاری می کنند.

تنها فهم نمی تواند کفایتی در بسیاری از مسرلیت های مکالمه طولانی داشته باشد که اصولاٌ شنونده خواهد بود(Thopmson,Byrnes,Buck 1989 ، صفحه ۳ تا۶).

  • نوعی متن که در مجموعه معیارهای ارزیابی به ساختار مباحثه به عبارت دیگر به کمیت و جنبه های گفتاری سازمانی اشاره می کند. (Thopmson,Byrnes,Buck 1989 ، صفحه ۳ تا۶).
  • مثل گویندگان بومی ارزیابی شده می توانند بیشتر کلمات یا عبارات مجزا را تولید کنند، در حالی که سطح مقدماتی گفتار در جمله مباحثه طولانی مشخص می شود. در رسیدن به درجه پیشرفته ، باید گویندگان توانایی هایشان را در کارآیی مباحث طولانی پاراگراف، کاربرد رابط های مناسب و عبارات انتقالی نشان دهند.

سرانجام ، درجه گویندگان برتر می توانند همه جا در سازمان یافته و سبک متوالی صحبت کند.

چنان چه بیشتر مشخصات خاص در هر سطح از مقیاس ACTFL ، طراحی شده است، و آشکارا توسط کنل ۱۹۸۳ اجزای توانش گویا توصیف شده و دیگران می توانند در مرتبه ای از متن معیار مقیاس ارزیابی ۵ را اندازه گیری کنند.

پس بیشتر راهنمای مهارت درباره توانش ازتباطی طبیعی است و شیوه ساختار کمیت عناصر گوناگون را تعیین می کند. راهنمای مهارت ACTFL غیر خانوار ، به دنبال مختصر نویسی مشخصات هر سلسله مهارت های شفاهی که باید ثابت کننده باشد.

آنها راهنمای آزمون مهارت شفاهی (ETS) (لیسکین گاسپرو ۱۹۸۲). راهنمای آزمونگر آموزشی مهارت مصاحبه شفاهی (Thopmson,Byrnes,Buck 1989 ) و گوناگونی اتاق کار مهارت ACTFL ترکیب می کنند.

 

بومی(سطح ILR  + % ):

با وجود اینکه شاید در سطح مهارت بومی عملکرد توانایی انفرادی بیان محدود در زبان باشد ولی عملکرد توانایی واقعی با چیزی که انها می دانند، ارتباط ندارد. به طور نمونه ، سخنانشان در کاربرد معدودی از عبارات یا کلمات حفظ شده یا نبود دسترسی به متغیرهای نحوی که در عناصر هدف پیش ساخته خانوار را مشخص کند.

آنها اغلب می توانند فهرست های کوتاهی از لغت و یا جواب سؤالات ساده ای که مربوط به پیش بینی زمینه های زیاد رواج روزانه است. وقتی همه در رد شدن مکالمه تلاش می کنند، سؤالاتی مربوط به نام شی ها، نام های اعضای خانوار، بیانات آب و هوا ، روزهای هفته، ایام روزها و برخی سخن ها را استنباط می کنند. هر گوینده نمی تواند درجه ای از سطح بومی موضوعاتی را بگوید که نه تنها فضای گنجایش است بلکه آن افراد می توانند کنترل کنند. آنها نسبتاٌ ، سخن های مشترکی را پیشنهاد می دهند که شخص می تواند سطح های پایین تر مهارت شفاهی را استنباط کند. به طور قابل ملاحظه ای درجه گویندگان بومی عالی
( )در مقیاس سطح عملی بیشتر عناصر حافظه هایشان را کنترل می کنند و برخی توانایی در پیام های شخصی با عناصر در ارتباط است. هر چند که هنوز آنها نا توان به ایجاد زبان اند، که عموماٌ نمی توانند موضوعات مکالمه ای نا آشنایی را به کار ببرند یا تفسیر در بیان تصوراتی که قبلاٌ بیان نکردند.

همچنین آنها در وضع بقاء ناتوانند که با فرهنگ زبان دوم مواجه خواهند شد، از قبیل : یافتن اتاق در هتل، هدایت کردن ، یک غذای ساده سفارش دادند، رسیدگی به نیازهای حمل و نقل و نظیر آن به کار می رود. این مهارت ها حداقل در حد توانایی مهارت های اولیه ترکیب می شود.

  • مقدمات (سطح ILR ):

مشخصات هر فرد در دوره مقدماتی مهارت شفاهی به شرح ذیل آمده است:

  • آنها در ایجاد زبان توانا هستند که آنها منحصراٌ قادرند افکارشان را بدون تکیه بر پیش ساخت یا حفظ مفهوم پاسخ های به دست آمده شان را بیان کنند.
  • آنها قادر به پرسیدن و جواب دادن به سؤال ها هستند . از آنجایی که گویندگان سطح به سؤالات در سبک خودکار با ۱ یا ۲ کلمه پاسخ می دهند، گویندگان سطح مقدمتی با عبارات طولانی تر یا جملات کامل جواب می دهند و مانع رسیدگی به پایان مکالمه شان است و بسیاری از جواب ها به طور استادانه ارائه می شود.
  • آنها حداقل در کمترین سطح توانش جامعه زبان شناسی را دارند که هر روز می توانند در رویای اجتماعی اسلام کردن، خداحافظی، کاربرد قاعده آداب و نظیر آن) با برخی تناسب قرار گیرند.
  • آنها با وضعیت بقاء ساده سرو کار دارند که ممکن مواجه زمانی در سفر یا اقامت در مدت زمان کوتاهی در فرهنگ زبان دوم شوند. گوینده در سطح مقدماتی برای یافتن مسکن ، غذا، حمل و نقل، هدایت و مسئله های کمی ارائه داده می شود.
  • مباحثه شان در جملات ساده یا عبارات، به طور عادی محدود به زمان حال ، با کاربرد کم از ابزارهای پیوستگی یا جاسازی ساختار جمله مشخص می شود. سطح سخن مقدماتی معمولاٌ غلط است، حتی پایه ساختار ها و کلمات کاملاٌ محدود است. هر چند که ، گویندگان سطح مقدماتی تا گویندگان بومی با خارجی ها سرو کار دارند. در سطح مقدماتی عالی () ، گویندگان شروع به تعهد برخی درجه ویژگی مهارت های پیشرفته می کنند. هر چند که آنها قادر به نگهداری عملکرد در سطوح بالاتر در مسیر زمانی مصاحبه نیستند و حداقل ویژگی هایی در سطوح پیشرفته در نمی یابند.

پیشرفته (سطح ILR )

  • گویندگان قادر به تقویت مکالمه در محدود پیشرفتی دارند که به شرح ذیل مشخص شده است:
  • آنها می توانند در زمان اصلی / حالت چارچوب ها را شرح و توصیف کنند. سطح گویندگان پیشرفته معمولاٌ به طور پاراگراف نسبت به جملات یا عبارات کوتاه صحبت می کنند، به علاوه نقل و توصیفاتشان بخش های مباحثه طولانی تر نگه داری می شود.
  • آنها می توانند درباره محدود موضوعات عینی که شامل جزئیات خود زیست نامه، روال روزانه در خانه، مدرسه یا محل کار، رویدادهای متداول و نظیر آن صحبت کنند. و کاملاٌ می توانند در مکالمات اتفاقی، بیان حقیقت دادن دستورالعمل ، توصیف مکان ها، مردم و چیزها، گزارش رویدادها و آماده سازی توصیفاتی درباره فهالیت های گذشته ، حال و آینده دخالت کنند.
  • آنها می توانند با کمک اقتصاد و فرهنگ زبان دوم زندگی کنند و نیاز کارهای روزمره را با سهولت به کار ببرند. پیچیدگی هایی در برابر شرایط بقاء وجود دارد. از قبیل …

برای دانلود مقاله به صورت آماده به همراه شکل و جداول از باکس زیر استفاده کنید:

گربه نماد شیطان یا خدا؟

گربه نمادی از شیطان یا خدا
۲۹ خرداد
0

گربه مونث در مصر باستان نمادی از خدایان بوده، خدای طلوع خورشید ، لذت، موسیقی ، تولد و ….

اغلب گربه ها شنگول، بازی گوش و شیطان هستند و برای بسیاری از مردم به ویژه کودکان موجوداتی دوست داشتنی به حساب می آیند. این موضوع بخصوص هنگامی مورد توجه انسان قرار می گیرد که با یک گربه کم سن و سال سر و کار داشته باشند.

 

 

مقاله ی کامل را می توانید از باکس زیر دانلود کنید: