شعر نو

شعر نو
۲۰ آبان
0

شعر نو
بهتر است برای شروع به تعریف شعر نو بپردازم :
شعر نو شعری است دارای قافیه ، وزن ، آرایه های ادبی و …… است . درست است که نوع وزن و مکان آوردن قافیه با اشعار سنتی تفاوت دارد اما این دلیل نمی شود که شعر نو را به عنوان شعر حساب نکنیم . متاسفانه بعضی ها فکر میکنند شعر نو جملاتی است تکه پاره که به دنبال هم می آید و یا همان نثر است که زیر هم می نویسند و شعر نو نامیده می شود . ولی اینگونه نیست . بله اگر به سبک بعضی از شعرای جدید شعر نو توجه کنیم در می یابیم که چیزی جز این نیست .
تا به حال فکر کرده اید که اگر تمام شعر نو همین است که اینها میگویند پس چرا همه ما وقتی صحبت از شعر نو می شود سهراب و مشیری واخوان را به یاد می آوریم ؟ اگر شعر نو فقط چند جمله است پس چرا فقط بعضی از شعرای آن شهرت همگانی پیدا کرده اند؟ و چرا بعضی از این اشعار ما را آنقدر جذب کرده است که بخشی از آن را از بر هستیم مانند شعر کوچه (بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ….) ؟
پس به راحتی میتوان گفت که بعضی از شعرای این سبک فقط یک قانون آن را رعایت می کنند : در شعر نو آوردن قافیه در همه ی ابیات الزلمی نیست . ولی این شعر نو نسیت . شعر نو اصولی دارد که آموختن و رعایت کردن آنها کار آسانی نیست . به نظر من یکی از مهمترین عواملی که باعث جذابیت این سبک می شود سادگی خاص آن است که اکثر گروه های اجتماع توانایی فهم آن را دارند (بر خلاف اشعار سنتی که گاهی بیتی را کسی جز خود شاعر و اطرافیان نمی فهمد ) مخصوصاً جوانان و نو جوانان که شاید از خواندن و درک معانی و مفاهیم دقیق و حقایق عمیق اشعار سنتی عاجز باشند.
دلیل به وجود آمدن شعر نو منصوب به شعر نیمایی چیست؟
شعر نیمایی سبکی از شعر نو فارسی است و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است.
تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت. این شیوه سرودن شعر به سرعت جایگزین شعر کلاسیک فارسی گردید.
تاریخچه شعرنو
تاریخ شعر در ایران همراه با تاریخ خود ایران، نشیب و فرازهای بسیاری را طی کرده است. در هر دوره شعرا به تعریف شعر خود در چارچوب وزن، ردیف و قافیه، مضمون شعری خاص و یا اجتناب از وزن پرداخته‌اند.
شعر آنان دارای ساختاری منسجم همراه با تک‌صدایی بود و نگاه متفاوت اصلا‌ً در آن وجود نداشت. به این دلیل، این نوع شعر از پیچیدگی چندانی برخوردار نبود و درک آن برای مخاطبان آسان بود. در دو دهه اخیر در ایران شعری متفاوت به منصه ظهور رسید. شعری که در آن شعرا از نگاه متفاوت، چندصدایی و ساختارشکنی بهره گرفتند. از آنجایی که این نوع شعر از پیچیدگی خاصی برخوردار است، لذا درک آن برای مخاطبان چندان آسان نیست و تا کنون مخاطبان اندکی را به خود جذب کرده است.
باید در نظر داشت که استفاده از زبانی نرم و شیوا در جذب مخاطبان شعر مؤثر است. شاعر می‌تواند با ظرافت در شعر به ساختارشکنی بپردازد و نگاه متفاوت و چندزبانی را در شعر خود به کار گیرد. شعر آینده از محدود شدن به نشانه‌های شعری گذشته بی‌نیاز است. البته این به آن معنا نیست که شعر آینده فاقد این نشانه‌هاست؛ بلکه شاعر از شعر گذشته برای تغییرات زبانی بهره می‌گیرد؛ اما شعر خود را به آنها محدود نمی‌کند. در واقع می‌توان گفت که شعر آینده محدودیتی به نشانه شعری خاص ندارد. هر چند که ظرافت شاعرانه باید در آن حفظ شود؛ تا در چارچوب شعر باقی بماند.
در ساختارشکنی که مختص این نوع شعر است، شاعر می‌تواند از دو نوع ساختارشکنی بهره گیرد؛ اولین نوع ساختارشکنی، به کار بردن تغییر در مضمون شعر است. شاعر می‌تواند از چند موضوع به طور هم‌زمان در شعر صحبت کند و شعر را به صورت قطعه‌قطعه پیش برد. نوع دوم ساختارشکنی، ساختارشکنی معنایی است که در واژه‌های خاص نمود دارد.
چند صدایی بودن از دیگر ویژگیهای این نوع شعر است. چندصدایی به معنای چندزبانی نیست. یعنی استفاده از چند نوع زبان، دلیل بر چند‌صدایی نمی‌باشد. برای آنکه چندصدایی در شعر به وجود آید، باید چند گوینده به‌طور هم‌زمان در شعر حضور یابند و با استفاده از زبانهای مختلف در شعر، چندصدایی را سبب شوند. مخاطب باید تغییر حس شاعرانه را در این چندصدایی دریابد؛ و گرنه می‌شود نتیجه گرفت که اصلا‌ً چند صدایی در کار نبوده است.
نگاه متفاوت، از دیگر ویژگیهای این نوع شعر است. نگاهی که شاعر در این نوع شعر دارد، با نگاهی که شاعران در گذشته با شعر داشته‌اند، متفاوت است. اشاره به تضادهای وجودی، چه از نظر نوع دیدگاه و چه از نظر زبان شعری، می‌تواند در این راستا کمک کند. استفاده از زبان طنز از دیگر راههای مفید است که می‌تواند هم برای چندزبانه شدن شعر و هم برای بیان این نگاه متفاوت به کار رود. می‌توان گفت که شاعر با استفاده از نگاه متفاوت، ساختارشکنی و چندصدایی شعر خود را از محدود شدن به نشانه‌های شعری گذشته در می‌آورد و به آن ساختار و زبانی جدید می‌دهد. از آنجایی که شعرای معاصر با به کار بردن ساختارشکنی و چندصدایی از ظرافتهای شعری کاسته‌اند، لذا هنوز این نوع شعر مخاطبان خود را نیافته است. باید اذعان داشت که آنچه در سرودن شعر مهم است، ظرافت شعری است که نباید قربانی شود.
تنها در این صورت است که مخاطب شعر، همان طور که در شعر گذشته دیدیم، به این نوع شعر رغبت نشان داده و از آن استقبال خواهد کرد. لازم است بدانیم که شعری که از محدود شدن به نشانه‌های شعری گذشته بی‌نیاز است، نباید خود محدود به مخاطبان اندک شود و این تنها با توجه بیشتر به مخاطبان شعر امکان‌پذیر است.
بحث درباره‌ی شعر نو گفتگوئیست که در فارسی کم کم کهنه شده است؛ بیش از پنچاه سالست که نویسندگان ما‍‍ هریک به طریقی لزوم تجددی را در شعر فارسی بیان کرده و شاعرانی به شیوه‌ های مختلف؛ در این راه قدمهائی برداشته‌اند؛ با اینهمه ؛ امروز اگر بخواهیم نمونه‌ای از شعر جدید فارسی که راستی نو باشد و نزد عموم یا خواص صورت قبول یافته باشد نشان بدهیم به زحمت دچار خواهیم شد. این دشواری شاید بیشتر نتیجه‌ی آنست که تعریف « شعر نو» هنوز در ذهن ما روشن و صریح نیست.
همه‌ی کسانی که با شعر و شاعری سر و کار دارند در این نکته متفقند که تقلید و استقبال از قدما و تکرار مضامینی که هر یک در فارسی هزاران بار مکرر شده ارزشی ندارد و باید در شاعری راههای تازه ای جست؛ اما اختلاف در فهم معنی« تازگی» است؛ چه چیزست که باید در شعر فارسی تغییر کند و نو شود ؟ وزن؟ قافیه ؟ قالب شعری؟ یا موضوع ؟
بیشتر کسانی که طبعی روان ندارند و نمی توانند معانی خود را (اگر از این نوع چیزی داشته باشند) در قالب وزنی زیبا و روان بریزند طرفدار جدی تغییر اوزانند؛ اگر به کسی برنخورد باید بگوئیم که این شاعران انقلابی اغلب از ماهیت وزن خبری ندارند و چون بنای کارشان بر جهل است یا جمله‌هائی ناموزون می‌بافند و آنها را تابع وزن جدید می‌خوانند؛ و یا از بن لزوم وزن را در شعر انکار می کنند.
بازار این سخنوران سرکش و توسن رونقی ندارد زیرا عوام که بنده ی عادتند از این توسنی‌ها می‌رمند و ادیبان که خود را حافظ شرایع و سنن ادبی می‌دانند ایشان را تکفیر می‌کنند و صاحبدلانی که جوهر شعر را خریدارند در این پراکنده گوئیها جز رکاکت و ابتذال چیزی نمی‌یابند.
گروه دیگر؛ بیمایه تر از دسته‌ی اول و کم دل‌تر از ایشان؛ وسیله‌ی خودنمائی را در کم و بیش و پس و پیش کردن قافیه‌ها می‌جویند و قالب‌های تازه‌ ای از قبیل تلاثی و خماسی و غیره اختراع می‌کنند؛ این قالب ها همچون میان تهی است مشتری ندارد.
اما مضمون تازه؛ قرنهاست که شاعران این سرزمین در پی یافتن مضمون تازه هستند؛ در دیوان پیروان شیوه‌ی معروف به هندی نمونه‌های بسیار از این کوشش دشوار اما کم بها دیده می‌شود؛ چندین سال پیش در یک روزنامه‌ی ادبی هفتگی خواندم که شاعری خود را پهلوان این میدان دانسته و از قدر شناسی جامعه شکایت کرده بود. این شاعر نمونه‌ای از اشعار نو خود را به روزنامه فرستاده بود که به خاطر دارم از آن جمله چند بیتی« درصف گوش معشوق» سروده وخود بخواننده یادآوری کرده بود که « این مضمون را تاکنون کسی نگفته است».

من همان وقت فکر کردم اگر این شاعر کالبد‌شناسی می‌دانست؛ چه مضمونهای تازه‌ ای پیدا می‌کرد و چه شعرهای نوی می‌سرود! مثلا در وصف استخوان ترقوه و عظم قص و قوزک پای معشوق و حجاب حاجز و از این قبیل اعضای داخلی و خارجی.
جستن موضوع تازه هم ما را به مقصود نمی رساند؛ زیرا در زندگانی امروز نسبت به گذشته موضوع تازه اگر هم متعدد باشد بسیار نیست. فرض کنیم که چندین قطعه و قصیده و مسمط و رباعی درباره‌ی راه آهن و هواپیما و چراغ برق و آسمانخراش و بادزن و یخچال برقی و بمبهای خودرو جدید به صورت وصف و لغز و معما ساختیم و در مجموعه‌ای فراهم آوردیم؛ آیا چنین دیوانی احتیاجات شعری جامعه‌ی امروز را کفایت می‌کند؟
می پرسید که پس آنچه نوشیدنی است چیست؟ برای بیان این معنی نخست باید بدانیم که از شاعر چه می‌خواهیم؛ اگر در این نکته با من همراه باشید زودتر می‌توانیم از گفتگوی خود نتیجه بگیریم؛ آنچه من از هنرمند توقع دارم آنست که مرا در ادراک مفهوم زندگی؛ با همه‌ی وسعت و عمق آن؛ یاری کند؛ همه زندگی می‌کنند اما از هزاران یکیست که می تواند مفهوم زندگی را دریابد و میان این دسته نیز کمیابند کسانی که بتوانند این معنی را بیان کنند. دیگران چنان سرگرم مشغله‌ی معاشند که خود را هم نمی‌شناشند؛ این ماه پرشکوه باران جلال و جمال بر سر همه‌ کس نثار نمی کند. برای آنکس که شبانگاه دکان خود را بسته به خانه می شتابد و در راه سیاهه‌ی دخل و خرج روزانه را در ذهن می نویسد؛ و آن کس که نیمه شب مست و فرسوده از مجلس رقص و قمار برمی گردد؛ ماه پیه سوزی بر سر راهی است. فقط در چشم آنکه می‌تواند دمی ذهن خود را از این مشغله‌های عادی روزانه بزداید و طبیعت را درعین پهناوری و بزرگی تماشا کند ماه ما هست.
هزاران هزار از مردمان با همه‌ی پستیها و بزرگواریهای بشری در امواج پر غوغای زندگی دست و پا می‌زنند. زندگی را نمی‌بینند و نمی‌شناسند زیرا در آن مستغرقند؛ از این میان آن کس عظمت و وسعت حیات را در می یابد که می‌تواند در لحظات بسیار نادر؛ خود را از این غوغا برکنار بگیرد و از بیرون بر آن نظر کند؛ چنین کسی هنرمند است. هنرمند مأمور است که به ما مردم سرگشته‌ی گرفتار زندگی را که خود جزئی از آن هستیم بشناساند. مانند نقاشی که چهره‌ی شما را تصویر می‌کند و شما خود را در پرده ای که ساخته‌ی اوست می‌بینید و می‌شناسید. آنجا خطوطی در چهره‌ی خود می‌یابید که هرگز تا آنگاه ندیده بودید.
هنرمند این معنی را که دریافته باید به طریقی به ذهن ما منتقل کند؛ وسیله‌ی این انتقال بیان است. نقاش با خط و رنگ؛ موسیقی‌دان با اصوات و شاعر و نویسنده با الفاظ. یعنی صوتهای معنی‌دار؛ مقصود خود را بیان می‌کنند.
هنرمند رهبر ما به دنیای معانی است؛ دنیائی که او خود یافته و ما از آن بی‌خبر بوده‌ ایم. اما رهبر باید خود را از رموز راه آگاه نشان بدهد تا بتواند پیروان را دنبال خود بکشاند؛ باید پیروان به او ایمان داشته باشند و برای آنکه چنین ایمانی در ایشان ایجاد شود باید او را در کار خود زبردست و استاد بشناسند وگرنه از نیمه راه برمی‌گردند؛ زبردستی وره شناسی هنرمند را از بیان او می‌توان شناخت.
ازاینروست که بیان همیشه تابع قیودی است. هنرمند باید بتواند با این قیود روبرو شود و از این نبرد پیروز بیرون بیاید. هر شکستی در اینجا شکست قطعی است. راست است که معنی جوهر هنر است اما هنر صورتی است که معنی در آن جلوه می‌کند. این صورت اگر زشت و یا ناقص باشد جوهر زیبای معنی را چگونه جلوه خواهد داد.
از این گفتگو آشکار شد که؛ در هنر؛ معنی و صورت هر یک بجای خود مهم است. اکنون به مبحث شعر نو برمی گردیم؛ شاعر کیست؟ کسی که مفهومی تازه و خاص از زندگی دریافته و آنرا در قالب بیان می‌ریزد و به ذهن دیگران انتقال می دهد. مفهومی تازه و خاص؛ زیرا اگر دیگری آن را یافته و بیان کرده باشد کوشش شاعر در اینکه دوباره آن را بیان کند باطل و بیهوده خواهد بود. راهی که همه می‌شناسند به رهبر محتاج نیست و چنین رهبری اجری نخواهد داشت.
پس شعر اگر دارای معنی تازه‌ی خاصی نیست علت وجود خود را در برندارد و به قول نظامی عروضی پیش ازخداوند خود می‌میرد؛ اما این معنی تازه را از کجا باید جست؟ برای کسی که شاعر است این جستجو دشوار نیست. زندگی؛ که سرچشمه‌ی معانی است؛ به شماره‌ی افراد انسان گوناگون و رنگارنگ است. چشم هر هنرمندی روزنی است که از عالم درون او بسوی طبیعت گشوده است. پس در یک منظره هر چشم بینائی جلوه‌ی دیگر می بیند زیرا از نظرگاهی دیگر بدان می‌نگرد. کسانی که هنرمند نیستند ناچارند که از روزن چشم هنرمندان زندگی را تماشا کنند.
شما اگر جهان را چنان می‌بینید و در می‌یابید که شاعری دیگر بیان کرده است همان بهتر که وقت خود و ما را ضایع نکنید؛ زیرا از همین جا پیداست که شاعر نیستید.
پس از نظر معنی آنچه نو نیست شعر نیست. اما در صورت که شامل وزن وقافیه و ساختمان شعری است؛ تازگی شرط نیست بلکه تناسب آن با معنی شرط است. شعر خوب شعری است که حاوی معنی تازه‌ی زیبائی باشد و این معنی در مناسب ترین و زیباترین قالب بیان ریخته شده باشد. همینکه معنی به قالب در آمد طبعا تابع قیودی است. شرط اصلی در این قیود آنست که قواعد و حدود آنها برای شنونده قابل ادراک باشد. اگر کسی شعری بی‌وزن بگوید و معنی و مقصود را آنچنانکه باید زیبا و دلکش و تمام جلوه بدهد به گمان من بر کار او ایرادی نمی‌توان کرد. اما اگر دعوی کند که وزنی خاص در اشعار خود رعایت کرده که دیگران درنمی‌یابند به او جز نادانی نسبتی نمی‌توان داد. چرا قافیه همیشه در جای معینی از شعر می‌آید؟ زیرا ذهن شنونده عادت دارد که همیشه در آنجا هماهنگی خاصی را دریابد. اگر شاعری گاهی در اول و گاه در وسط شعر الفاظ هماهنگی بیاورد نمی تواند دعوی کند که شعرش دارای قافیه است.
از این گفتگو می‌توان چنین نتیجه گرفت که آزادی بیان؛ در شعر؛ آزادی در انتخاب قیودست نه در ترک قید. هر شاعری می‌تواند قیود بیان را به طریقی اختیار کند که برای بیان معنی خاصی که اندیشیده و یافته است متناسب‌تر باشد.
به این طریق؛ شعر در قالب وصورت نیز گوناگون و رنگارنگ خواهد شد؛ و شعر خوب از معنی گذشته؛ آنست که این نکته در آن به کمال مرعی شده باشد.
با منظور داشتن این نکات می‌توان به شعر فارسی در صورت و معنی تنوع و تجددی بخشید؛ اما نکته‌ای که باید بیاد داشت اینست که قالبهای شعری بتدریج و بر اثر کوشش افراد و نسلها صیقل می یابند و درست و کامل می‌شوند. پس در قالب‌های نو از ناپختگی و ناهمواریهائی که گاهگاه ممکن است ظاهر شود هراسان نباید شد و لغزشهای کوچک را بزرگ نباید شمرد. برای هر کسی که به راه تازه‌ای می رود خطر گمراهی هست؛ فقط آنانکه به جای خود ایستاده‌ اند هرگز گمراه نمی‌شوند…

شعر نیمایی
شعر نیمایی سبکی از شعر نو فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است.
تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت. این شیوه سرودن شعر به سرعت جایگزین شعر کلاسیک فارسی گردید و سپس با ایجاد تفاوت هایی در فرم شعر نو، آنرا به شیوه های نیمایی ، سپید، حجم و … دسته بندی کردند.
تلاش نیما یوشیج برای تغییر دیدگاه سنتی شعر فارسی بود و این تغییر محتوا را ناگزیر از تغییر فرم و آزادی قالب می دانست. آزادی که نیما در فرم و محتوا ایجاد کرد، در کار شاعران بعد از وی، مانند احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به نقطه های اوج شعر معاصر ایران رسید. با این حال نیما شعر خود را از لحاظ نگرش به جهان و محتوای کار پیشروتر و تازه تر از کار شاعران بعدی مانند شاملو به شمار می داند.

زمینه تاریخی
با شروع جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان بینشی تازه رواج یافت که بر طبق آن عصری تازه فرا رسیده است که با همه دوره‌های تاریخ ملی تفاوت دارد. روشنفکران این دوران معتقد بودند که عصر استبداد سیاسی به پایان رسیده است و همه احساس می‌کردند که باید در عرصه فرهنگ نیز تحولی مشابه اتفاق بیفتد. شاعران و نویسندگان این عصر در پی زیباشناسی جدیدی بودند و می‌خواستند شعری تازه بسرایند که با شعر گذشته فارسی فرق داشته باشد.

یکی از عوامل موثر دیگر در تحولات ادبی این دوران آشنایی روشنفکران ایرانی با ادبیات اروپایی بود. به باور آنان انقلاب مشروطیت با انقلاب فرانسه مشابهت داشت و قادر بود فضای تازه‌ای ایجاد کند که در آن چهره‌های برجسته‌ای پرورش یابند که با شاعران و نویسندگان برجسته اروپا قابل مقایسه باشد. علاقه و توجه روشنفکران به ادبیات اروپا و بخصوص ادبیات فرانسوی باعث شد تا برخی آثار نویسندگان بزرگ آن زمان اروپا مانند ویکتور هوگو، لامارتین، ژان ژاک روسو، آلفونس دوده و شاتو بریان ترجمه شود که بر نوشته‌های بسیاری از ادیبان ایرانی تأثیر گذاشت.

شعر کلاسیک فارسی
مطابق نظریات سنتی در شعر فارسی تعداد ارکان عروضی هر شعر در محور عمودی همواره ثابت می‌ماند. نیز بنا به اقتضای قالب یا نوع ادبی شعر (نظیر غزل، مثنوی و رباعی)، قافیه با فرمولی ثابت تکرار می‌شد.

نظر نیما در باب شعر سنتی فارسی
نیما در ابتدای شاعری خود از شعر کهن فارسی نفرت داشت.[۳] اما بعدها نگاه خود را تغییر داد. نیما زمانی نوشته بود:
“از تمام ادبیات گذشته قدیمی نفرت غریبی داشتم… اکنون می‌دانم که این نقصانی بود.”
و در جای دیگری می‌نویسد:
“من خودم یکی از طرفداران پا بر جای ادبیات قدیم فارسی و عربی هستم.”

مخالفت سنت‌گرایان
وقتی نیما نظریه ادبی خود را تدوین می‌کرد حامیان شعر سنتی فارسی که باورهای خود را در معرض هجومی تمام عیار می‌دیدند اظهار داشتند که شعر فارسی به عنوان ارجمندترین نماد فرهنگی ایران در معرض نفوذ بیگانگان قرار گرفته است. از نظر آنان شعر نو نشانه تسلیم فرهنگی در برابر خارجی‌ها بود و به زودی روح فرهنگ ایرانی را نابود خواهد کرد. سنت‌گرایان در حقیقت معتقد بودند که نیما و پیروانش با این سنت آشنایی ندارند.
نگاه محافل دانشگاهی به شعر نیما تا دهه چهل خورشیدی منفی بود و از پذیرش آن سر باز می‌زدند. اما نگاه سنت‌گرایان دانشگاهی به نظریات نیما با تلاش برخی استادان که بخصوص با نقد ادبی مدرن آشنایی داشتند رفته رفته تغییر کرد. در میان کسانی که نقشی مهم در تغییر نگرش رایج در دهه چهل خورشیدی داشتند باید از غلامحسین یوسفی و محمد رضا شفیعی کدکنی یاد کرد.

حمایت نوگرایان
برخی از شاعرانی که امروز در زمره نوگرایان به حساب می‌آیند از نخستین حامیان نیما بودند. از جمله این افراد باید به احمد شاملو، اسماعیل شاهرودی، هوشنگ ابتهاج و مهدی اخوان ثالث اشاره کرد.

شعر نیمایی و تحول اجتماعی در ایران مدرن
نیما می‌کوشید شعر معاصر فارسی را با نیازهای ایران مدرن سازگار کند. پس از جنبش مشروطه عرصه حیات اجتماعی ایران تغییر کرده بود. پیش از شعر، نثر فارسی با تلاش‌های کسانی نظیر طالبوف، حاج زین‌العابدین مراغه‌ای، صور اسرافیل و دیگران متحول شده بود و به نوعی خود را سازگار کرده بود. به طور کلی شعر جدید اشتیاقی خاص برای پرداختن به مسائل اجتماعی از خود نشان می‌دهد، در حالی که شعر کلاسیک چنین نیست.
نیما اگر چه هنوز هم مخالفانی در میان شاعران سنت‌گرا دارد توانسته است پیروان قابل توجهی برای خود دست و پا کند و ظرفیت تازه‌ای به شعر کهن فارسی اضافه کند.

کاربرد شعر نو
نکات دیگری هم هست، مثل تغییر کارکرد و کاربرد شعر و هنر که قبلاًکاربرد متفاوتی داشتند. چنان که می دانیم، هنرِ غالب و چیرۀ ایرانیان شعربودها ست؛ بنابراین بسیاری از هنرهای ما از این راه تأمین می شد و رمان راهم با شعر می گفتیم، مثل خسرو و شیرین و لیلی و مجنون. در سینما همرسانه تبلیغات شعر بوده، در دربار هم به جای رسانه ها و تبلیغات گستردهدوسه تا و گاهی چندین شاعر خوب داشتند که شهرت و محبوبیت آنها رارواج
می دادند. نقاش ها هم همین طور. تا اینکه وقتی عکاسی پدید آمد نقاشاحساس کرد که دیگر بیکار شده. چون نقاش یک ماه زحمت می کشید تامثلاً تابلویی از خاندان سلطنتی بکشد که کمی شبیه آنها باشد، بعد عکاسی آمد درعرض یک چندم ثانیه یک عکس خوب گرفت کاملاً شبیه و کاملاً۱۲۶واضح. این بود که نقاش گفت: پس من چه کاره هستم؟ کم کم نقاشی تبدیل شد به چیزی که در عکاسی نباشد؛ یعنی فصل ممیّز آن مشخص ترشد. درصورتی که قبلاً می توانست از نقاشی به جای ابزار شناسایی استفاده شود. شعر هم همین طور شد؛ تعلیم فلسفه، حکمت و حتی علم اخلاق،ریاضی، موسیقی، تعریف کردن داستان و رمان از آن گرفته شد. خوب،پس شعر چیست؟ این سِیر، خودبه خود مخاطبان را کم می کند. قبلاً اگرشعر یک رسانه قوی بوده، الآن دیگر به معنی رسانه نیست. بنابراین مخاطبانمشخص تر شدند. پیش تر از شعر برای تعلیم حکمت استفاده می شد. برای اینکه من به جای استدلال از آن استفاده کنم و طرف را مجاب کنم، باید یک بیتا لغزل از شعری را حفظ می کردم و برای اثبات حرفم می گفتم که البته از دیدگاهی این یکی از وجوه رجحان شعر کلاسیک است که بهتر حفظ می شود و می تواند ضربا لمثل بشود و بین مردم جاری شود. ولی چنین کاربرد و کار کردی در شعر نو نداریم یا کمتر داریم و این هم عیب نیست. ممکن است امتیازی را از دست دادهب اشد و امتیازهای دیگری را به دست آوردهب اشد. کمااینکه اگر شما بخواهید رآکتور اتمی و سلاح هستها ی را در قالب غزل بیاورید، با آن تُردی و شکنندگیِ قالب غزل منفجر می شود و اگردر شعر نو یا شعر سپید بخواهید بگویید ممکن است فضا بازتر باشد. باز هم بگویم که کار من در اینجا دفاع از شعر نو یا نفی شعر کلاسیک و یا عکس آن نیست، برای اینکه من خودم طرفدار هر دو هستم و فقط چنان که گفتم می خواهیم دریچها ی را برای پذیرش زیبایی های تازه و متفاوت همچنان باز بگذاریم و پرونده را نبندیم و مختومه اعلام نکنیم که زیبایی چیزی است که من در دورۀ مدرسه یاد گرفتها م و این طوری بوده و تا ابد هم باید این طور باشد. یعنی بپذیریم و احتمال بدهیم که ممکن است زیبایی های دیگری باشد که بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و می توانیم این دریچه را برای دریافت هنرهای مدرن هم باز بگذاریم.

آیدا ، درخت ، خنجر و خاطره ( کتاب شعر احمد شاملو )

احمد شاملو
۲۳ تیر
0

کتاب شعر ۶۱ صفحه ای ” آیدا ، درخت ، خنجر و خاطره ” از احمد شاملو را می توانید در قالب یک فایل پی دی اف دانلود کنید.

نمونه اشعار:

قصدم آزار شماست!

اگر این گونه به رندی

با شما

سخن از کام یاریی خویش در میان می گذارم،

مستی و راستی

به جز آزار شما

هوائی در سر ندارم!

اکنون که زیر ستاره ی دور

بر بام بلند

مرغ تاریک است که می خواند

اکنون که جدایی گرفته سیم از سنگ و حقیقت از رویا،

و پناه از توفان را

برده گان فراری

حلقه بر دروازه ی سنگن زندان اربابان خویش

باز کوفته اند،

و  آفتاب گردانهای دورنگ

ظلمت گردان شب شده اند،

و مردی و مردمی را

همچون خرما و عدس به ترازو می سنجند

با وزنه های زر

و هر رفعت را

دست مایه زوالی است

و شجاعت را قیاس از سیم و زری می گیرند.

که انبان کرده باشی؛

اکنون که مسلک

خاطره ای بیش نیست

یا کتابی در کتاب دان؛

و دوست

نردبانی است

که نجات از گودال را

پا بر گرده ی او می توان نهاد؛

و کلمه ی انسان

طلسم احضار وحشت است و اندیشه ی آن

کابوس که به روای مجانین می گذرد؛

ای شمایان!

حکایت شاد کامی خود را

من

رنج مایه ی جان ناباورتان می خواهم!

برای دانلود روی دکمه ی زیر کلیک کنید: