چهل حدیث قدسی

حدیث قدسی
۲۵ اردیبهشت
0

چهل حدیث قدسی
۱-قالَ عَلیٌّ (ع): «اِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) حَدَّثَنی عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: کُلُّ اَمْرٍ ذی بالٍ لَمْ یذْکَر فیهِ بِسم اللهِ فَهُوَ اَبْتَر»
امیر مؤمنان حضرت علی (ع) فرمود: پیامبر اکرم (ص) از خدای عزوجل برای من نقل کرد که: هر کار مهم و ارزشمندی که با «بسم الله» و نام خدا آغاز نگردد ناقص و ناتمام خواهد بود.

٢-تاج سوره‌ها
عَنِ الصَّادِقِ (ع) قالَ: «الْبَسْمَلَهُ تیجانُ الْسُّوَرِ»
امام صادق (ع) فرمود: «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» تاج سوره‌های قرآن است.

٣-نخستین کلمه
رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ (ص): اَوَّلُ مَا کَتَبَ الْقَلَمُ «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» فَاِذَا کَتَبْتُمْ کِتاباً فَاکْتُبُوهَا اَوَّلَهُ وَ هِی مِفْتاحُ کُلِّ کِتابٍ اُنْزِلَ»
از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمود: اولین چیزی که قلم به نگارش در آورد «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» بوده است پس آنگاه که شما چیزی می‌نویسید در آغاز آن «بسم الله» را بنویسد که «بسم الله» آغاز و کلید هر کتابی است که از آسمان نازل شده است.
* در تفسیر «حدائق الحائق» آمده است: آن گاه که خداوند قلم را آفرید، فرمود: ای قلم! آن چه را که تا روز قیامت واقع می‌شود بنویس. قلم پرسید: پروردگارا در آغاز چه بنویسم؟ خطاب آمد بنویس: «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ».

۴- لطف حق
قالَ رَسولَ اللهِ (ص): «اِذا قالَ الْعبْدُ: «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» قالَ اللهُ جَلَّ جَلالَهُ: بَدَأ‌ َ عَبْدی بِاسْمی و حَقٌّ عَلَیَّ آن اُتَمَّمَ لَهُ اُمُورَهُ وَ اُبارِکَ لَهُ فی اَحْوالِهِ».
پیامبر گرامی اسلام فرمود: هنگامی که بنده بگوید: «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» خدای بلند مرتبه می‌فرماید: بنده‌ام با نام من آغاز کرد و سزاوار است بر من که کارهایش را به پایان رسانم (و کامل کنم) و در احوال او برکت قرار دهم.

۵- اسم اعظم
عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا (ع) اَنَّهُ قالَ: «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» اَقَرَبُ اِلیَ اِسْمِ اللهِ الْاَعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَینِ اِلیَ بَیاضِهَا».
امام رضا(ع) فرمود: «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» به اسم اعظم خدای متعال از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است.

۶-اعجاز نزول
قالَ عَلیٌّ (ع): «لَما نَزَلَتْ «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» ضَجَّتْ جِبالُ الْدُّنْیا حَتیّ کُنْا نَسْمَعُ دَوِیَّها، وَ سَمِعَهَا الْکُفّارُ اِیضاً فَقالُوا سَحَرَ مُحَمَّدٌ الْجِبالَ، فَقَالَ النَّّبِیُّ (ص): مَا مِنْ مُؤْمِنٍ مُوقِنٍ یَقْرَؤُهَا اِلَّا سَبَّحَتْ مَعَهُ الْجِبالُ اِلَّا اَنَّهُ لا یَسْمَعُ».
امیر مؤمنان حضرت علی (ع) فرمود: هنگامی که آیه «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» نازل شد کوه‌های عالم آواز بر آوردند (و خدای سبحان را تسبیح گفتند) آن چنان که ما صدای آنها را می‌شنیدیم و کافران نیز شنیدند و گفتند: محمد (ص) کوه‌ها را جادو کرده است.

٧-تفسیر علی (ع)
قالَ عَبْدُاللهِ بْنِ یَحیی: «یا اَمیرَالْمُؤمِنینَ مَا تَفْسیرُ «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ»؟ قالَ: اِنَّ الْعَبْدَ اِذا اَرادَ اَن یَقْرَأ اَوْ یَعْمَلَ عَمَلاً فَیَقُولُ «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» اَیْ ِبهَذَا الْاِسْمِ اَعْمَلُ هذَا اَلْعَمَلَ، فَکُلُّ عَمَلٍ یَعْمَلُهَ یَبْدَأُ فیهِ بِبِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ فَاِنَّهُ مُبارَکٌ لَهُ فیهِ».
عبدالله بن یحیی از امام علی (ع) پرسید: تفسیر «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» چیست؟ حضرت فرمود: همانا بنده هنگامی که می‌خواهد چیزی بخواند یا کاری انجام دهد پس بگوید «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» یعنی به یاری این نام مقدس این کار را شروع می‌کنم پس هر کاری که انجام می‌دهد اگر با «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» آغاز کند در آن کار برایش برکت خواهد بود.
٨-در نوشتن
قَالَ الصّادِقُ (ع): «لا تَدَعْ بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ وَ اِنْ کَانَ بَعْدَهُ شِعرٌ».
امام صادق(ع) فرمود: نوشتن «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» را ترک مکن گر چه بعد از آن بخواهی یک بیت شعر بنویسی.

٩-هنگام عبور از صراط
قالَ النَّبیُّ (ص): « اِذا مَرَّ الْمُؤمِنُ عَلَی الصِّراطِ فَیَقُولُ«بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» طُفِئَتْ لَهَبُ النِّیرانِ وَ یَقُولُ: جُزْ یا مُؤْمِنُ فَاِنَّ نُورَکَ قَدْ اَطفَأَ لَهَبی».
پیامبر اکرم (ص) فرمود: آن گاه که مؤمن از پل صراط بگذرد و «بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحِیمِ» گوید شعله‌های آتش جهنم خاموش شود و گوید: عبور کن ای مؤمن! که نور تو شعله‌های مرا خاموش کرده است.

١٠-آغاز و پایان غذا
قالَ اَمیرَالْمُؤْمِنینَ عَلیٌّ (ع): «مَنْ اَکَلَ طََعاماً فَسَمَّی اللهَ عَلی اَوَّلِهِ وَ حَمِدَ اللهَ عَلی آخِرِهِ لَمْ یَسْأّلْ عَنْ نَعیمِ ذلِکَ الطَّعامِ کائِناً ما کانَ».
امیر مؤمنان حضرت علی (ع) فرمود: «کسی که غذایی (حلال) بخورد و در اول آن «بسم‌الله» و در پایانش «الحمد الله» بگوید در روز قیامت از نعمت آن غذا از او سؤال نمی‌شود هر غذایی که باشد.

۱۱-روزه خوارى قال الصادق (علیه السلام)
من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد – روح ایمان از او جدا مى‏شود.

۱۲-رمضان ماه خدا قال امیرالمومنین
شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى
امام على (علیه السلام) فرمود:
رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

۱۳- رمضان ماه رحمتقال رسول الله (صلى الله علیه و آله)
… و هو شهر اوله رحمه و اوسطه مغفره و اخره عتق من النار.
رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:
رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

۱۴-فضیلت ماه رمضان قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)
ان ابواب السماء تفتح فى اول لیله من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیله منه
رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:
درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

۱۵-اهمیت ماه رمضان قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)
لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنه
رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:
اگر بنده «خدا» مى‏دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى‏داشت که تمام سال، رمضان باشد.

۱۶-قرآن و ماه رمضان قال الرضا (علیه السلام)
من قرا فى شهر رمضان ایه من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.
امام رضا (علیه السلام) فرمود:
هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

۱۷-شب سرنوشت‏ ساز قال الصادق (علیه السلام)
راس السنه لیله القدر یکتب فیها ما یکون من السنه الى السنه.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى‏شود.

۱۸-برترى شب قدر قیل لابى عبد الله (علیه السلام)
کیف تکون لیله القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیله القدر.
از امام صادق (علیه السلام) سوال شد:
چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟
حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

۱۹-تقدیر اعمالقال الصادق (علیه السلام)
التقدیر فى لیله تسعه عشر و الابرام فى لیله احدى و عشرین و الامضاء فى لیله ثلاث و عشرین.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست‏سوم.

۲۰-احیاء شب قدر عن فضیل بن یسار قال:
کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیله احدى و عشرین و لیله ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.
فضیل بن یسار گوید:
امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى‏شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان مى‏رسید نماز صبح را مى‏خواند.

۲۱-زکات فطره قال الصادق (علیه السلام)
ان من تمام الصوم اعطاء الزکاه یعنى الفطره کما ان الصلوه على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوه.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
تکمیل روزه به پرداخت زکاه یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است.

قال علی علیه السلام :
۲۲-احسن الی المسی تسده
هر که بد کرد با خود کرد تو نکویی کن و از آن بگذرنیکویی کن به بدکننده ی خویش کز نکویی شوی بر او مهم تر

قال علی علیه السلام :
۲۳-ومن کلامه،ادب المرء خیر من ذهبت
ادب آموز و مال را بگذار زینت مرد باشد از ادبشنزد ارباب دین و دانش هست ادب مرد بهتر از ذهبش

قال علی علیه السلام :
۲۴-اخوان هذا الز‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍مان جواسیس العیوب
دوست مشمار آن جماعت را که به تو یارو آشنا باشنددوستان و برادران زمان جمله جاسوس عیبها باشند.

قال علی علیه السلام :
۲۵-و من کلامه بشر نفسک بالظفر بعدا لصبر
در همه کار صبرباید کرد که بود صبر از همه بهترمژده ده نفس خویش را آخر که پس از صبر میرسی به ظفر.

قال علی علیه السلام :
۲۶-توکل علی الله یکفیک
تکیه بر کار روزگار مکن تا نسازد ز عمر بیزارترو توکل به حضرت حق کن تا کفایت کند همه کارت.
قال علی علیه السلام :
۲۷-و من کلامه (ع)،تاکید الموده فی الحرمه
با همه مردان به حرمت باش تا بدارند جمله حرمت توحرمت دوست را نگه می دار تا مؤکد شود محبت تو.

قال علی علیه السلام :
۲۸-ثبات الملک با لعدل
ملک اگربایدت عدالت کن هست وابسته ذات ملک به عدلملک ویران شود ز بی عدلی بود آری ثبات ملک به عدل.

قال علی علیه السلام :
۲۹-و من کلامه:ثواب الاخره خیر من نعیم الدنیا
در جهان کار آخرت می کن بایدت گر ثواب روز جزازان که باشد ثواب ان دنیی بهتر از جمله نعمت دنیا.

قال علی علیه السلام :
۳۰-جمال المرء فی الحلم
بردباری خوش است مردم را کارها را مدار بر حلب استخواری آمد نتیجهی سبکی زینت و زیب مرد درحلب است.

قال علی علیه السلام :
۳۱-و من کلامه ،جلیس السوء شیطان
در جهان همنشین نیک طلب بهره ور شو ز صحبت نیکاندور از همنشین بد می باش که بود همنشین بد شیطان.

قال علی علیه السلام :
۳۲-حلی الرجال،الادب
به حلی ادب محلی شو ازلباس ادب مشو عریانسرور اولیا چنین فرمود که ادب هست زیور مردان.

قال علی علیه السلام :
۳۳-من کلامه حرم الوفاء علی من لا اصل له
در وفا اصل را بسی دخل است بشنو این را که دارد اصل تمامهر که بد اصل و بد نهاد بود هست بروی وفای اصل حرام.

قال علی علیه السلام :
۳۴-من کلامه ،خف الله تامن من غیره
هر که او از خدای می ترسد می نترسد ز کافر و مؤمن از خداوند ذو الجلال بترس تا از غیر خدا شوی ایمن.

قال علی علیه السلام :
۳۵-خیر الاصحاب من یدلک علی الخیر.
ببر از دوستان بی ایمان که تو را می برند جانب دیربهترین مصاحبان ان است که دلالت کند تو را بر خیر.

قال علی علیه السلام :
۳۶-من کلامه(ع)،خالف نفسک تسترح
تابع نفس هر که شد به یقین می کشد در جهان بسی محنت کار جز بر خلاف نفس مکن تا بیایی فراغت و راحت.

قال علی علیه السلام :
۳۷-من کلامه (ع)،خلیل المرء دلیل عقله
خردوعقل هرکسی به جهان شود از دوستار او معلوم یار نیکو گزین که می گردد عقل هر کس زیار او معلوم.

قال علی علیه السلام :
۳۸-دواء القلب،الرضا،بالقضاء
هر که دارد ز دهر درد دلی چاره اش صبروانقیاد ورضاست سخن مرتضی علی این است درد دل زادوا رضا به قضاست.

قال علی علیه السلام :
۳۹-من کلامه (ع)،دار من جفاک تخجیلا
تا توانی به کس جفا نکنی کز جفا نیست جز جفا حاصل با جفا کار خود مدارا کن تا شود از جفای خویش خجل.

قال علی علیه السلام :
۴۰-ذنب واحد کثیر،والف طاعه قلیل
تا توانی دلابه طاعت کوش طاعت کردگار مغتنم است یک گنه مرد را بود بسیار طاعت ارباشدش هزارکم است.

ایمان و جایگاه آن

ایمان
۱۴ تیر
0

دو منبع اصلی اخلاق اسلامی درباره جایگاه ایمان گفته های فراوان دارند.
۱- قرآن کریم
۲- روایات

ارزش ایمان
– در بیان منزلت و جایگاه رفیع ایمان همین بس که پیامبر (ص) در نصایح خویش به ابوذر می فرماید.
– * ای ابوذر، هیچ چیز در نزد خداوند، محبوب تر از ایمان به او و خودداری از آنچه نهی می کند، نیست.
امام صادق (ع) از برکات ایمان به خداوند چه فرمود؟
– خداوند دنیا را هم به کسانی می دهد که دوستشان دارد و هم به کسانی که برآنها غضبناک است. ولی ایمان را نمی دهد مگر به آنان که دوستشان می دارد.
امام صادق(ع) در توصیف منزلت و جایگاه مومن چه می فرماید؟
– هر گاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل میان خداوند و بنده مومن او نظر کنند، آنگاه گردن های آنها در مقابل مومنان خاضع ، امور مومنان برای آنان آسان و اطاعت از مومنان بر ایشان نرم و لطیف خواهد شد.
جایگاه بلندی که در روایات برای ایمان بیان شد.
۱- ایمان از یک سو آخرین حلقه وصل به مقام خلیفه الله و جوار قرب معنوی است.
۲- از سوی دیگر بر اساس آنچه در قرآن و روایات آمده است، مبدا و مفتاح همه صفات پسندیده نفسانی و نیکی های رفتاری ایمان است.

ماهیت ایمان
– اگر چه در باب حقیقت و ماهیت ایمان اختلاف نظرهایی در میان متکلمان مسلمان وجود دارد.
– ولی ویژگی های مهم آن بدین قرار است.
۱- ایمان عبارت است از تصدیق و اذعان قلبی.
۲- جایگاه ایمان نفس و قلب است.
۳- نسبت میان اسلام و ایمان عام و خاص مطلق است.
۴- برخی از مسلمانان فقط در ظاهر تسلیم حق هستند.
اصناف و درجات ایمان
– اولا در تقسیم ایمان به دو نوع می باشد
– ۱- مستقر
– ۲-مستودع و عاریه
– قرآن می فرماید: او همان کسی است که شما را از یک تن پدید آورد. سپس برای شما قرارگاه و محل امانتی مقرر کرد.
– خدا آیات خود را برای مردمی که می فهمند به روشنی
ایمان مستقر: ایمانی است که تا روز قیامت ثابت و ماندگار است.
ایمان مستودع: ایمانی است که قبل از مرگ ، خداوند آن را از انسان باز می ستاند.
امام علی (ع) نسبت به انواع ایمان چه می فرماید؟
۱- برخی از ایمان ها در دل ها برقرار است
۲- برخی دیگر میان دل ها و سینه ها عاریت و ناپایدار هستند تا روز رستاخیز و مرگ در آید.
ایمان دارای مراتب و درجات هستند. قرآن و روایات این حقیقت تاکید دارند.
امام صادق(ع) درباره ایمان می فرماید:
– ای عبدالعزیز به راستی که ایمان ده درجه است و مانند نردبان می بایست پله پله از آن بالا رفت.
– کسی که دارای دو درجه از ایمان است به آنکه دارای یک درجه است، نباید بگوید تو را ایمانی نیست و همین طور ( دومی به سومی) تا به دهمی برسد و آن را که در درجه پایین تر از تو است نباید از ایمانش پنداری.
شیخ صدوق در کتاب خصال چه می فرماید:
– مقداد از نظر ایمان در درجه هشتم
– ابوذر از نظر ایمان در درجه نهم
– سلمان از نظر ایمان در درجه دهم
اصلی ترین متعلقات ایمان
۱- ایمان به عالم غیب: قرآن یکی شروط بهره مندی و هدایت یابی از کتاب الهی را ایمان به غیب و قوای غیبی یعنی ملائکه می داند. «این کتابی است که در حقانیت آن هیچ تردیدی نیست
۲- ایمان به خداوند یگانگی: قرآن در طی آیات متعددی ضرورت ایمان به خداوند را یادآور می شود. قرآن پس به خدا و پیامبر او ایمان آورید. و خدا به آنچه می کنید آگاه است.
۳- ایمان به معاد و چگونگی آن: ایمان به معاد و چگونگی آن نقش ضمانت اجرا برای میزان کارآمدی اخلاق اسلامی را ایفا می کند. قرآن کریم پس از ایمان به خداوند و یگانگی او بیشترین تاکید را بر معاد و چگونگی آن از قبیل ایمان به سوال در قبر- عذاب در قبر روز رستاخیز
ایمان به رسالت انبیا و کتب آسمانی: یکی از مبانی بهره مندی از تعالیم دینی و رویکرد به دین ، به ویژه اخلاق اسلامی، باور به عجز و قصور آدمی در شناسایی درست کمال و سعادت خویش و گزینش ابزار و روش های صحیح برای رهیابی به آن است.
ایمان به امامت و امامان: بر اساس مبانی کلامی شیعه ایمان به جریان امامت ، شرط رستگاری و از پایه های اخلاق اسلامی است.
امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیم.
کامل کننده دین:
– بر اساس شواهد تاریخی غیر قابل انکار و مورد قبول همه فرق اسلامی آن روز هجدهم (ذی الحجه سال دهم هجری است و حادثه ای که در آن روز در غدیر خم اتفاق افتاد، انتخاب امام علی (ع) از سوی پیامبر (ع) جانشینی خویش و شروع جریان امامت بود.
لذت ها برای انسان آرامش روانی است از بزرگترین دردها است.
بصورت انسان ؟؟؟؟ شرط حق از باطل شرط ایمان تلکات نفسانی ارزشمند زندگی سعادتمند و لذت بخش
– انجام عمل نیک ( عمده ترین شرط ایمان است.)در بسیاری از آیات قرآن ، ایمان در کنار عمل نیکو مطرح شده است و در اکثر آنها بلافاصله پس از ایمان عمل و پسندیده مطرح شده است.
– قرآن می فرماید هر که ایمان آورد و کار شایسته کند پاداش هر چه نیکوتر خواهد داشت، و به فرمان خود، او را به کاری آسان وا خواهیم داشت.
– امام علی (ع) می فرماید کسی دستورات الهی عمل کند فقط اوست که مومن است.
اسباب ایمان
– در متون دینی از عوامل مختلفی بعنوان موجبات پیدایش ، ثبات و کمال ایمان نام برده شده و بخشی از آنها ماهیت معرفتی دارند، مانند (علم، عقل و فقاهت در دین که مقدمات نظری ایمان را فراهم می سازند(.
۷- آثار و فواید ایمان
– هم ماهیت علمی دارند هم حالات نفسانی
– مهمترین آنها عبارتند از
۱- آرامش روحی: بالاترین لذت ها برای انسان  و آرامش روانی اضطراب از بزرگترین دردهای بنی آدم است.
۲- روش بینی: روش بینی و بصیرت انسان در مقام تشخیص حق از باطل می گردد.
۳- توکل به خدا: یکی از ملکات نفسانی ارزشمند از آرمان زندگی سعادتمند و لذت بخش است.
۴- برکات دنیوی
صفات نفسانی عمل کننده
تقسیم بندی (طبقه بندی ) صفات نفسانی عمل کننده:
۱- صفاتی که ناظر به جهت گیری درونی انسان نسبت به خداوند و مبدا هستی اند.
۲- صفاتی که ناظر به جهت گیری درونی انسان نسبت به معاد و انجام زندگی اوست. مانند (خوف ، رجا، قنوط، یاس و … )
۳- صفات و ملکاتی که جهت گیری ما را نسبت به خودمان سامان می دهند (مانند عجب و افتخار) عزت نفس ، عصبیت و …
۴- صفاتی که موضع گیری ما را نسبت به فردا و آینده رقم می زنند مانند (آرزوها ، تسویف ، عجله ، همت ) و…
۵- صفاتی که ناظر به جهت گیری انسان نسبت به مواهب دنیوی است، مانند (زهد ، حرض ، حسرت ، قناعت ) و…
۶- صفاتی که موضع انسان را نسبت به دیگران تعیین می کنند، مانند خیر خواهی، حسادت ، حِقد ، انصاف و …)
۷- صفاتی که بیانگر آرایش طبیعی و متعادل نفس است و نقش بازدارندگی را یافا می کند، مانند (سکون، وقار ، عفت ، حیا و…)
– نسبت به جایگاه هر یک از این گروه ها ساختار اخلاقی نسبت به مبدا و عاد ناشی از ایمان او است.
الف – جهت گیری نفس نسبت به خداوند
۱- محبت خداوند: آدمی در حالی که محبت و عشق می ورزد، احساس لذت و خوشبختی می کند و در هنگامی که در حال کراهت و نفرت است. احساس گرفتگی و درد و رنج دارد شاید به همین دلیل است که برخی از حکیمان بزرگ و فیلسوفان اخلاق غایت انسان و هدف و فیلسوفان اخلاق غایت انسان و هدف اخلاق را سعادتمندی یعنی زندگی لذت بخش و بدون درد و رنج دانسته اند.
۲- لذت : لذت اعم از مادی و معنوی موجب محبت می گردد. یعنی انسان آنچه را که موجب لذت گردد. به دلیل لذت آور بودن دوست دارد نه برای ذات آن، لذت مانند (محبت انسان به خوردنی ها و آشامیدنی ها) و آنچه موجب ارضای سایر غرایز او می شود. این نوع محبت به اسانی بدست می آید و به سرعت از میان می رود ولی لذت معنوی مانند ( محبت انسان به یک سرباز فداکار) یا به دلیل لذتی که از دیدن جنگاوری ها و شجاعت های او می برد و به یک هنرمند و ورزشکار، به دلیل لذتی که از صحنه های هنرنمایی او می چشد. محبت آفرینی این قبیل لذتا امری آشکار و ی نیاز از استدلال است.
۳- احسان: (انسان، بنده و اسیر نیکی و احسان است.)هر که را به او احسان کند، دوست دارد و از کسی که به او بدی کند، می رنجد. بنابراین منفعت و نیکی سبب محبت آدمی به عامل آن می شود.
۴- حسن و جمال ظاهری و باطنی : ادراک زیبایی و جمال موجب محبت می گردد. یعنی انسان زیبایی ها را اعم از مادی و معنوی دوست دارد و منشا فطری دارد.
۵- تناسب و مسانخت باطنی و روحی: گاهی انسان نسبت با دیگران محبت می کند نه به دلیل حسن جمال و نه به سبب چشم داشت و طمع مال و مقام بلکه به صرف معنویت و روح بلند اوست.
۶- الفت و اجتماع: اجتماع افراد با یکدیگر و زندگی در کنار هم موجب محبت و انس آنان به یکدیگر می گردد. انس و الفت ریشه در طبیعت و سرشت آدمی دارد.
۷- شباعت در اوصاف ظاهری: اشتراک در یک یا چند ویژگی ظاهری باعث پیدایش محبت می شود. علاقه کودکان به یکدیگر و پیرن به همدیگر و افراد هم شغل و همکار با یکدیگر از همین قبیل است.
۸- رابطه علیت: معلول ناشی از علت و هم سنخ آن است. معلول نیز علت را از آن رو دوست دارد که در واقع علت اصل آن است. بنابراین هر یک از آن دو در محبت نسبت به دیگری ، در حقیقت به خویش عشق می ورزند.
شاخص ترین نشانه ها نسبت به محبت بخدا عبارتند
۱- دوست داشتن مرگ: اگر چه مرگ تنها راه ملاقات و رویت جمال خداوند نیست. ولی بطور عموم تحقق این امر با عبور از گذرگاه مرگ و میر است.
۲- مقدم داشتن خواست خداوند: محبت الهی و پیروی از دستورات او را در پی و تلاش برای کسب رضایتمندی محبوب لازمه آن است.
۳- عدم غفلت از یاد خداوند: ذکر و یاد محبوب و آنچه مربوط به اوست. همواره برای محلت لذت بخش دوست داشتنی است.
۴- غم و شادی برای خدا: دوستان خداوند، دردمند و اندوهگین نمی شوند مگر برای آنچه آنان را از محبوب دور کند، و شادمان نمی گردند جز که موجب آنچه آنان را به مراد خویش نزدیک گرداند.
۵- دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان او: محمد (ص) پیامبر خدا است . و کسانی که به اوی اند. بر کافران، سختگیر و با همدیگر مهربان اند.
۶- بیمناکی در عین محبت و امیدواری: دوستان خدا در عین حال که شیفته جمال اوی اند. در نتیجه ادراک عظمت او در بیم و هراس به سر می برند. زیرا همان طور که ادراک جمال الهی محبت او را در پی دارد. ادراک عظمت او هم هیبت و هراس را بدنبال می آورد. زیرا بیم دوستان خدا، از دورماندن از او است.
۷- کتمان محبت خدا وترک ادعا آن: محبت، سری از اسرار محبوب است و چه بسا در اظهار آن چیزی گفته شود که خلاف واقع و افترا بر محبوب باشد. نشانه محبت حقیقی آن است که مراتب محبت خویش را به هیچ انگارد و آن را شایسته ذکر نبیند و خویشتن را همواره در این باب قاصر و عاجز بیابد.
آثار محبت خداوند
۱- انس با پروردگار: هنگامی که قلب آدمی مسرور از قرب الهی می شود بشارتی به قلب انسان وارد می گردد که به آن «انس» گفته می شود.
از نشانه های انس با خداوند آن است که خلوت و اشتغال به ذکر او گراراتر از هم نشینی و انس با خلایق است.
۲- اشتیاق به سوی خداوندک دوستداران خدا مشاهده جمال الهی بعد از ورای حجاب های غیب ، رخسار محبوب را به نظاره نشستند و دریافتند از یددن حقیقت جلال و غظمت خداوند قاصرند. تشنگی و ولع آنان برای مشاهد آنچه ندیده اند زیاد می شود، به این حالت ، « مقام شوق» گفته می شود.
۳- رضا به قضای الهی: «رضا» در مقابل «سخط» است و آن عبارت است از ترک اعتراض نسبت به آنچه خداوند مقرر داشته است در ظاهر و باطن و درگفتار و رفتار. کسی که به مقام رضا نایل گردد، در نزد او فقر و غنا، راحتی و سختی ، تندرستی و بیماری مرگ و زندگی و… یکسان است و تحمل هیچ یک بر او دشوار نیست.
۴- سر انجام محبت پروردگار: پایان محبت الهی مانند هر محبت دیگری جز ملاقات و وصال محبوب نمیتواند باشد تحقق این رویت و ملاقات متوقف بر معرفت خداوند است که خود محتاج صفای باطن و پیراستن دل از علاقه های دنیوی است.
امام علی (ع) هنگامی که «پرسشگری» از خوارج از او پرسید: آیا پروردگارت را به هنگام پرستش او دیده ای؟ در پاسخ با صراحت فرمود: « وای بر تو! من کسی نیستم که پروردگاری را که ندیده ام بپرستم» آنگاه که پرسشگر از حقیقت و ماهیت این ملاقات جویا باشد و پرسید چگونه او را دیده ای؟
پاسخ داد: « وای بر تو! دیدگان هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، ولی دل ها با حقایق ایمان او را دیده اند»
محبت خداوند به بندگان
خداوند به حضرت داود (ص) آمده است:
ای داود به بندگان زمینی من بگو: من دوستت کسی هستم که دوستم بدارد و هم نشین کسی هستم که با من هم نشینی کند و همسرم کسی هستم که با یاد و نام من انس گیرد و همراه کسی هستم که با من همراه شود، کسی را بر می گزینم که مرا برگزیند و فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردار من باشد.
ماهیت توکل
توکل یعنی اعتماد و اطمینان قلبی انسان به خداوند در همه امور خویش و بیزاری از هر قدرتی غیر از او. هیچ قدرتی غیر از او. هیچ قدرتی جدا از خداوند در کار عالم و آدم اثر گذار نمی باشد همه علل و اسباب مقهور قدرت الهی اند و تحت اراده او عمل می کنند.
درجات توکل
اولین درجه توکل به خداوند آن است که اعتماد و اطمینان انسان به او، همانند اعتمادش به وکیلی باشد که برایانجام کارهایش بر می گزیند در واقع این پایین ترین درجه توکل است.
درجه دوم، انسان از اصل توکل غافل و در وکیل خود یعنی خداوند فانی است. این درجه توکل کمتر تحقق پیدا می کند و زودتر از بین می رود و تنها برای افراد خاصی حاصل می گردد.
عالی ترین درجه توکل آن است که انسان همه حرکات و سکنات خویش را بدست خداوند ببیند.
مانند (حضرت ابراهیم توسط نمرودیان با منجنیق او را در آتش انداختند و آتش تبدیل به گلستان شد)

مفهوم شکر
۱- ماهیت و مراقب شکر: شکر یعنی شناخت نعمت و شادمانی و سرور نسبت به آن و سپاسگذاری از منعم و استعمال نعمت در راه بندگی خداوند.
۲- حقیقت شکر «اظهار نعمت» است
۳- اظهار نعمت عبارت است از استعمال آن در راهی که منعم اراده کرده است و مدح و ثنای او برای نعمتش
شکر دارای مراتب است
۱- قلبی (یاد اوری) : همواره در دل متوجه و یادآور نعمتهای او باشد.
۲- زبانی (مدح و ثنا) : به هنگام استفاده از نعمتهای بیکران الهی زبان به حمد و سپاس الهی بگشاید.
۳- عملی: نعمتها و برکات خداوندی را در راهی که خداوند اراده کرده است.
مقابل شکر
مقابل شکر – کفر قرار دارد که به معنای مخفی کردن و پوشاندن نعمت های الهی است.
البته آشکار است که نسبت به نعمت های بی شمار خداوندی حتی بندگان شاکر الهی هم از عهده سپاسگذاری او بر نمی آیند.
قرآن در باب «گستره نعمت های الهی» چه می فرماید:
از هر چه از او خواستید به شما عطا کرد، و اگر نعمت خدا را شماره کنید ، نمی توانید آن را به شمار درآورید. قطعا انسان سقم پیشه ناسپاس است.
ارزش شکر
– در آیات و روایات، در شرح مقام شکر و سپاسگزاری آمده است.
– سپاسگزاری از صفات خداوند است
– و خداوند سپاس پذیر بردبار است
– سپاس خدایی را که وعده اش را بر ما راست گردانید.
– پایان نیایش آن است (الحمد الله رب العالمین ) خداوند حمد و سپاس را در کنار ایمان مانع عذاب بر شمرد.
امام سجاد راجع به «سپاسگزاری » چه فرمود
– حقیقتا خداوند، هر قلب محزون و هر بنده سپاسگذار و قدردان را دوست می دارد.
– بنابراین حق شناسی و سپاسگزاری نسبت به خداوند از عناصر اساسی تنظیم کننده رابطه انسان با خداوند است.
قرآن نتیجه دنیوی شکر الهی را چگونه بیان می کند
– آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاسگزاری کنید (نعمت) شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی نمایید، قطعا عذاب من سخت خواهد بود.
امام علی (ع) راجع به شکر نعمت چه فرمود
– خدا در سپاس گفتن را بر بنده ای نمی گشاید در حالی که در نعمت را به روی او ببندد.
امام صادق راجع به شکر نعمت چه فرمود
– از جمله مواردی که خداوند به حجضرت موسی (ع) وحی کرد این بود که «ای موسی» از من سپاسگزاری کن آن چنان که سزاوار من است .موسی (ع) در جواب پرسید: پروردگارا چگونه حق سپاس تو را ادا کنم در حالی که هر گونه سپاسگزاری من خود نعمتی دیگر است؟ خداوند در پاسخ فرمود: اکنون که دانستی سپاس تو نیز نعمتی از جانب من است حق شکر مرا به جای آوری.
شاخص ترین مفاهیمی که در باب جهت گیری نفس به عاقبت خویش
۱- بیم: یعنیاحتمال بروز امری ناخوشایند برای انسان در آینده بر اساس نشانه های قطعی یا ظنی که به طور طبیعی دردمندی و نگرانی را در پی خواهد داشت.
۲- « خوف و بیمم با « جبن و ترس» تفاوت اساسی دارند. زیرا « جبن» عبارتست از خودداری نفس از دفاع و انتقام در جائیکه اقدام به آن عقلا و شرعا مجاز و نیکو است.
۳- « خوف» بر دو نوع است «پسندیده » و «ناپسند» تقسیم نموده اند.
۴- « خوف ناپسند» همان بیمناکی از غیر خداوند است.
۵- « خوف پسندیده» بیم از عذاب الهی سر انجام بد و در واقع بیم از آثار و عواقب ناخوشایند اعمال
درجات خوف یا منابع رایج اخلاق اسلامی
۱- ورع: پایین ترین درجه خوف آن است که باعث شود که او از ارتکاب ممنوعات اخلاقی خودداری نماید.
۲- تقوا: هرگاه قدرت «خوف» زیاد شود و باعث شود که آدمی علاوه بر خودداری از محرمات و از ارتکاب شبهات هم خودداری نماید. به آن «تقوا» گفته می شود.
۳- صدق: در « تقوا» آن است که حتی از انجام برخی از امور مجاز و مباح بپرهیزد، تا مبادا زمینه ارتکاب حرام را فراهم کنند.
انسان در نتیجه شدت خوف از خدا نسبت به مردمآماده خدمت می شوند. و هیج نفسی از نفسهای زندگیش را در راه غیر دا صرف نمی نماید.
ج ) ارزش بیم
۱- نقش خوف از خداوند در سعادت آفرینی برای انسان بسیار بنیادین است. زیرا سعادت آدمی جز در ملاقات پروردگار و منزل گزیدن در جوار قرب او نیست.
قرآن راجع به خوف از خدا می فرماید برای کسانی که از پروردگارشان بیمناک بودند، هدایت و رحمتی بود.
خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند این پاداش کسی است که از پروردگارش بترسد.
۲- الف ) آیات و روایات فروانی به زبان های مختلف بر اهمیت و منزلت خوف از خداوند تاکید ورزیده اند. قرآن می فرماید: از بندگان خدا تنها دانایان اند که از او می ترسند.
قرآن می فرماید: مومتان کسانی اند که چون خدا یاد شود دلهایشان بترسد.
قرآن : ای عیس از من بیمناک باش و بندگان مرا نسبت به من بیم ده تا شاید گناهکاران از آنچه می کنند دست بردارند و در نتیجه هلاک نشوند.

آفت بیم
– بیمناکی از قرب الهی به منزله تازیانه ای است بر پیکر سالک
– افراط در بیمناکی از خداوند «یاس» از رحمت الهی است که آفت بزرگ خوف از خداوند است و از رذیلت های بزرگ اخلاقی به شمار می آید.
امید
– «رجا» عبارتست از احساس راحتی قلب درنتیجه انتظار امری خوشایند است.
– هرگاه وجود یا عدم اسباب آن معلوم نباشد به چنین انتظاری «تمنی» و «آرزو» گفته می شود.
– اگر اسباب و علل پیدایش امر محبوب فراهم نبود و در عین حال شخص انتظار تحقیق آن را دارد به چنین انتظاری «غرور» و « حماقت » می گویند. « امید » نیز همان « بیم » ، بروز حادثه عادتا محتمل باشد نه قطعی.
– « امید » نسبت به طلوع و غروب خورشید که تحقق آن قطعی است صادق نیست.

ارزش امید
– در قرآن و روایات امید به رحمت خداوند و سرانجام نیکو
– آیات و روایات که در مذمت و محکومیت یاس از رحمت خداوند در مقابل «امید» قرار داد.
– آنچه بندگان را صریحاً ترغیب و تشویق به امیدواری به فضل خداوند می نماید.
– رسول اکرم (ص) عمل کنندگان (مومنان) به اعمالی که برای کسب ثواب من انجام میدهند. تکیه نکنند چه اگر تمام عمرشان را در عبادت من بکوشند و زحمت بکشند باز کوتاهی کرده باشند.
قرآن فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبیح می گویند و برا کسانی که در زمین هستند.
آفات امیدواری
۱٫ امیدواری بدون عمل :در تعریف « امید» گفته شد که راحتی قلب در نتیجه انتظار تحقق امری خوشایند می باشد.
۲٫ یکی از آفات مهم امیدواری در واقع امیدهای کاذب و بی اساس است . در نظام اخلاقی اسلام (سعادتمندی جز از مسیر عمل صالح نمی گذرد.)
۳٫ احساس ایمنی از مکر خداوند: زیاده روی در امید به بخشایش خداوند موجب احساس ایمنی از مگر او می گردد که یکی از رذایل اخلاقی است.
جهت گیری نفس نسبت به خویشتن
۱٫ انکسار نفس: مراد از انکسار نفس خودشکنی آن است که انسان بدون اینکه خود را با دیگران مقایسه نماید خود را کوچک و پایین شمرده و خود پسند و از خود راضی نباشد خودشکنی منشا و مبنای تواضع است و بدون آن تواضع محقق نمی شود.
موانع انکسار نفس
۱٫ خودپسندی (عجب) : عجب ، خودستایی و غرور ، موانع اصلی فروتنی و کوچک شمردن خوش است.
الف) مفهوم عجب: عجب عبارتست از بزرگ پنداشتن خویش بدلیل کمالی که فرد در خود می بیند، چه اینکه در واقع چنین کمالی را داشته یا خیر.
ب) نکوهش خودپسندی: در قرآن خود پسندی بارها مورد نکوهش قرار گرفته است.
– علت شکست مسلمانان در جنگ چنین می فرماید «قطعا خداوند شما را در مواضع بسیاری یاری کرده است، هنگامی که تعدادتان زیاد بود دفع خطر نشد و زمین با همه فراخی بر شما تنگ گردید. در حالیکه پشت به دشمن کردید برگشتید»
از پیامبر (ص) اکرم گزارش شد که خداوند به حضرت داود (ع) فرمود « ای داود، گنهکاران را مژده بده و صدیقان را بترسان. داود عرض کرد: چگونه گنهکاران را مژده دهم و صدیقان را بترسانم! فرمود: ای داود گنهکاران را مژده بده که من توبه را می پذیرم و از گناه آنان در می گذرد و صدیقان را بترسان که به اعمال خویش خود بین نشود.
ج) اسباب خودپسندی
۱٫ خودپسندی بدلیل زیبایی و تناسب اندام
۲٫ خودبینی به دلیل قدرتمندی و اقتدار (خداوند از قوم عاد نقل می کند گفتند : « از ما نیرومندتر کیست»)
۳٫ خوپسندی از بهره مندی از عقل و زیرکی
۴٫ خودپسندی بر اثر انتساب به نسب و نیاکان
۵٫ خودبینی به سبب زیادی فرزند، غلامان ، طایفه ، اقوام
۶٫ خودپسندی ناشی از اموال و ثروت فراوان.
د) آثار زیان بار خودپسندی
۱٫ خودپسندی منشأ کبر یعنی خود بزرگتر بینی
۲٫ خودبینی موجب فراموشی گناهان است
۳٫ فرد خودپسند در نزد خداوند مکان و منزلتی قائیل است و در نتیجه خود را در امنیت و مصونیت می بیند.
۴٫ شخص خود پسند چون نوعی مطالبات از خداوند برای خود انتظار دارد سپاس و قدر شناسی را وظیفه خود نمی داند.
۵٫ فرد خودپسند چون خدشه ای در خود نمی بیند خود را بی نیاز از نصیحت و خیرخواهی دیگران دانسته
۶٫ خودستایی یکی دیگر از آثار خودپسندی است، خودبین در هر فرصتی زبان به ستایش خویش می گشاید.
هـ) درمان خودپسندی
– درمان هر دردی به زدون علل و اسباب آن است.
– کسی به زیبایی خویش مغرور شده است باید بداند که آنچه دارد چقدر سریع الزوال و فانی است.
– کسی که صاحب قدرت است باید بداند با بیماری یک روزه نابود خواهد شد و خداوند آنچه به او داده باز ستاند.
– کسی صاحب علم و اندیشه است باید بداند آنچه دارد امانت الهی است ممکن است بر اثر حادثه کوچکی همه مشاعر خود را از کف بدهد.
– صاحب حسب و نسب و اظهار سربلندی عین جهالت و سفاهت است.
– در درگاه خداوندی کرامت و بزرگواری هر کس جز با « تقوا» نمی سنجند.
غرور چیست: یعنی اطمینان و آرامش قلب نسبت به آنچه که با هوای نفس موافق بوده و طبیعت انسان به آن تمایل داشته باشد. منشا این گرایش جهالت یا وسوسه های شیطانی است. کسی که بر اساس اوهام و شبهات خویشتن را بر خیر و صلاح می داند در واقع فریب خورده ، مغرور گسته است و ارزیابی درستی از خود و کار خویش ندارد.
مانند: کسی که از راه حرام مالی بدست آورد و آن را در راه های خیر از قبیل (ساختن مسجد و مدرسه و سیر کردن گرسنگان ) مصرف نماید، به این خیال که در راه خیر و سعادت گام بر می دارد، حال آنکه فریب خورده و مغرور است.
غرور دارای دو رکن است:
۱- جهل مرکب: یعنی اعتقاد قلبی به این عمل او خیر و صلاح است در حالی که در واقع چنین نیست.
۲- برخلاف آنچه در ظاهر ادعا می شود، به منشا خیر و سعادت است بلکه حب شهوات و انتقامجویی است.
– قرآن هشدار می دهد «زنهار ! تا این زمان زندگی دنیا شما را نفریبد.
– زندگی دنیا جز مایه فریب نیست.
عالمان اخلاق عمده ترین گروه هایی را که در معرض غرورند:
الف) کافران: معتقدند که نقد دنیا بهتر از نسیه آخرت است و همچنین لذات دنیا بهتر از لذت های اخروی است.
ب) مومنان گناهکار و فاسق : زیرا که خداوند بزرگوار دارای رحمت گسترده است.
ج) عالمان: ممکن است تصور کنند که دانش و آگاهی موجب رستگاری است و در نتیجه در صدد عمل کردن به علم خویش برنیایند.
د) واعظان و مبلغان: شاید گمان کنند که نیت آنان هدایت مردم است، در حالی که در پی ارضای نفس خویشند.
هـ) اهل عبادت و عمل: چون ممکن است در پی ریا و خودنمایی باشند، ولی تصور کنند که انگیزه آنان کسب رضایت پروردگار و تقرب معنوی به اوست.
ز) اغنیا و ثروتمندان : گاهی از راه حرام و مصرف آن در راه خیر به منظور نشان دادن به مردم.
تواضع چیست: تواضع آن است که انسان در مقایسه با دیگران برای خویش امتیاز و برتری قایل نشود. وجود چنین حالتی در فرد باعث می شود که دیگران را بزرگ و گرامی بدارد. تواضع در مقابل کبر و تکبر قرار دارد.
ارزش تواضع از دیدگاه قرآن: بندگان خدای رحمان کسانی اند که روی زمین به نرمی گام بر می دارند و آنگاه که نادانان ایشان را خطاب کنند، به ملایمت پاسخ می دهند.
امام صادق (ع) راجع به تواضع حضرت موسی (ع) چه فرمود:
– خداوند به موسی (ع) وحی کرد: ای موسی ، آیا می دانی چرا از میان همه آفریدگانم تو را برای سخن گفتن با خود برگزیدم؟ موسی عرض کرد: پروردگارا علت آن چه بود؟ خداوند پاسخ داد: ای موسی، من در میان بندگانم کسی را از تو فروتن تر در برابر خود ندیدم. ای موسی تو چون نماز می گذاری گونه خویش برخاک می نهی.
پیامبر (ص) به ایارن خود فرمود: چه شده است که حلاوت عبادت را در شما نمی بینم؟ پرسیدند: شیرینی عبادت چیست؟ فرمود: فروتنی.
نشانه های تواضع
۱٫ شخص فروتن به نشستن در پایین مجلس رضایت می دهد.
۲٫ فرد متواضع در سلام کردن از دیگران پیشی می گیرد.
۳٫ از مجادله خودداری می نماید، اگرچه حق با او باشد.
۴٫ دوست ندارد که او را به پرسیزگاری بستایند.
مهمترین موانع فروتنی
۱٫ کبر و تکبر
۲٫ تفاخر
۳٫ عصبیت، سرکشی و ذلت
اقسام تکبر
۱٫ تکبر بر خداوند: هر کس از پرستش خدا امتناع ورزد و بزرگی بفروشد به زودی همه آنان به سوی خدا بازگشت داده می شود.
۲٫ تکبر بر پیامبر: فرد شان و مقام خود را برتر از آن بداند
۳٫ تکبر بر مردم: یعنی خود را بزرگتر از دیگران شمارد.
صفات نفسانی عمل کننده
۱- موضع مطلوب نفس
الف) خرم: خرم در لغت به معنی (محکم کاری) و استوار است در روایات هم همین معنا است از جمله اصلاح امروز (کار امروز را به فردا وانهادن) – آماده مرگ بودن – با صاحب نظران مشورت نمودن است – استوار و قاطعیت در تصمیم گیری – احتیاط و عاقبت اندیشی – یکی از محاری مهم «خرم» آینده نگری و دور اندیشی است.
ب) کوتاه کردن آرزوها: انسان ها به مقداری که در آینده برای خویش بقا و زندگی انتظار دارند، حوزه آرزوهای خویش را ترسیم می کنند گاه نیز دامنه آمال و آرزوهای آدمی انتظار او را نسبت به دوران زندگی آینده اش تحت تاثیر قرار می دهد . اخلاق اسلامی تلاش شده است که آرزوها انسان را نسبت به دوران باقیمانده از عمرش بر اساس واقعیات طبیعی و اخلاقی شکل گیرد . از یک سو به انسان هشدار می دهد که هیچ تضمینی برای زندگی فردا وجود ندارد.
خدا به موسی (ع) می فرماید « ای موسی! در دنیا آرزوهای دراز نداشتهب اش که سختدل می شوی و انسان سختدل از من به دور است.»
امام علی (ع) می فرماید آن که یقین دارد روزی از دوستان خود جدا خواهد شد و در دل خاک خواهد خفت و حساب و کتابی در پیش رو دارد و آنچه بر حای می نهد بکارش نخواهد آمد و به آنچه پیش فرستاده نیازمند است سزاوار است که رشته آرزوها را کوتاه و دامنه تحمل را دراز گرداند.
امام صادق (ع) می فرماید « با کوتاه کردن آرزو شیرینی وارستگی از دنیا را بدست آور»
ج) یاد مرگ: یاد مرگ از ابزارهای بسیار کارآمد در اخلاق تربیتی اسلام است. رهروان وادی معرفت و دلدادگان کوی محبت پروردگان تجارت ارزشمندی را از کار آمدی یاد مرگ گزارش کرده اند و در آیات و روایات نیز یاد مرگ به عنوان یک تدبیر راهبردی در تربیت اخلاقی مورد تاکید است. اخلاق اسلامی با توصیه های فراوان نسبت به «یاد مرگ» و تذکر دائمی نسبت به اصل مرگ و ناگهانی بودن آن جهت گیری نفسانی ما را نسبت به فردا سامان می دهد.
امام باقر(ع) می فرمایند: از پیامبر اکرم (ص) پرسیدند: زیرک ترین مومنان چه کسی است رسول خدا (ص) پاسخ داد « کسی که از همه بیشتر به یاد مرگ باشد و یشتر از همه خویش را آماده مرگ کرده باشد»
امام علی (ع) می فرماید « آنگاه که نفس هایتان شما را به سوی خواهش ها و شهوت می کشاند مرگ را فراوان یاد کنید که مرگ بهترین واعظ است .
رسول خدا (ص) بسیار اصحاب خود را به یاد آور مرگ سفارش می کرد و می فرماید: مرگ را فراوان یاد کنید زیرا که آن بر هم زننده لذت ها و حائل میان شما و خواهش ها است.
د) همت بلند: آنچه در باب ضرورت کوتاه کردن آرزوها و انتظار مرگ بیان شد، ممکن است این تصور پیش آید که انسان فاقد آرزوهای بلند . انگیزه ای برای تلاش نخواهد داشت اگر چه اسلام دعوت به کوتاه کردن آرزوهای دنیوی دارد.
اسلام به صاحبان همت بلند توصیه می کند و آن یک فضیلت اخلاقی است.
امام سجاد(ع) می فرماید:« پروردگارا مرا پیکری روحانی ببخش و دلی آسمانی و همتی پیوسته به تو یقینی صادق در محبت به تو »
پیامبر (ص) می فرماید: برای دنیا چنان کار کن که گوی برای همیشه زنده ای و برای آخرتت چنان کار کن که گویی فردا خواهی مرد.
موانع و آفات:
الف) آرزوهای دراز: آرزوهای طولانی اغلب تصویری غیرواقعی از آینده به انسان نشان می دهد دلبستگی انسان را به دنیا و خوشی های آن افزایش می دهد و محبت دنیا نیز به نوبه خود ده ها و صدها رذیلت اخلاقی را در پی دارد. چنانکه رسول خدا(ص) فرمود: حب الدنیا راس کل خطئیه دلبستگی به دنیا راس همه خطاهاست.
آرزوها قرآن نکوهش کرده است «رهایشان کن تا بخورند و بهره ور شوند و آرزوها به خود مشغولشان دارد.
ب) کوتاهی همت: به فکر فردای سعادتمند بودن از اکنون به استقبال مشکلات فردا رفتن هنر صاحبان همت بلند است.
امام صادق (ع) می فرماید (سه چیز انسان را از رفتن در پی مقامات عالیه باز می دارد: ۱- کوتاهی همت ۲- چاره اندیش نبودن ۳- تسی اندیشه)