روند توسعه بیوگاز و جایگاه آن در جهان

بیوگاز
۱۴ بهمن
0

روند توسعه بیوگاز و جایگاه آن در جهان

تصفیه بیولوژیکی به عنوان بعترین انتخاب تصفیه برای مواد آلی دارای مقدار کالری پایین در مواد زائد جامد شهری پذیرفته شده است. روش تصفیه بیولوژیکی شامل کمپوست هوازی و هضم بی هوازی می باشد.
عمید مرندی- مهین دخت دهدشتیان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال
سرزمین ایران از گذشته های بسیار دور در به کار بردن فنون گوناگون استحصال انرژی همچون آسیابها، بادگیرها و چندین نمونه بارز دیگر جزو ملل بنیان گذار در این زمینه بوده و امروزه نیز به دلیل منابع عظیم نفت و گاز دارای شهرت جهانی می باشد.
در بین انرژی های تجدید پذیر ذکر شده بیوگاز به دلیل غنی بودن از متان که نتیجه تخمیر مواد آلی می باشد و وجه تمایزش از دیگر منابع تجدید پذیر که ۴ جنبه اصلی تولید انرژی ، سالم سازی محیط زیست، تهیه کود غنی و استفاده از مواد اولیه را در بر می گیرد. مورد توجه کارشناسان قرار گرفته است.
سروش کلانتری میبدی- شهناز دانش- سید هادی ابراهیمی- وحیده حیدریان
دانشگاه فردوسی مشهد-دانشکده مهندسی- گروه مهندسی عمران
سالیانه حجم انبوه و متنوعی از پسماند ها در کشتارگاههای صنعتی دام و احشام تولید می شود که با توجه به منشا آلی ضایعات ، تجزیه ی هوازی آنها دئر محیط موجب تولید بوی نامطبوع و آلودگی های زیست محیطی بسیار می گردد. از جمله این پسماندها می توان به فضولات احشام نگهداری شده، محتویات شکمبه و روده، خون، بافتهای چربی و گوشت های اضافه، استخوانها، موهای دلم و فاضلاب تولید شده از شستشوی محصولات اشاره داشت.
سوسن ایمانی چگنی- مرتضی الماسی- هوشنگ بهرامی
با افزایش تولیدات کشاورزی انواع مختلف فرآورده های جانبی کشاورزی، ضایعات و باقی مانده مواد نیز در دسترس قرار می گیرند که شامل بقایای مختلف مواد فرآوری شده جانبی، ضایعات دامی و گیاهی می باشند. انبوهی از این مواد بدون استفاده می باشند که رفع آنها مشکل بوده و سبب آلودگی محیط زیست می شوند.
در این میان توجه به ضایعات تولیدات دامی و طیور که حاوی مواد آلی هستند و بخش عمده ای از مواد زائد کشاورزی را به خود اختصاص داده اند. از اهمیت خاص برخوردار است. از این مواد می توان برای کود، کمپوست، غذای دام و تامین انرژی استفاده کرد. از طرفی در اکثر روستاها خانواده ها ،انرژی گرمایی خود ، خانواده و واحد دامپروری را از طریق انرژی فسیلی کسب می کنند و نیز سوزاندن چوب درختان جنگل ها و مراتع یکی دیگر از راههای تامین انرژی در روستاها می باشد که این عمل علاوه بر اینکه موجب عریان شدن مراتع و جنگل ها می شود. باعث فرسایش خاک نیز می گردد و اگر این روند همچنان ادامه پیدا کند ، تجاوزی به حقوق حیوانات و جانوران و انسان ها می باشد و در واقع چیزی به مفهوم توسعه پایدار وجود نخواهد داشت. بنابراین بازیافت و استفاده مجدد از ضایعات و مواد زائد کشاورزی علاوه بر کاهش هزینه ها ، موجب تامین انرژی و جلوگیری از آلودگی زیست محیطی و در نهایت توسعه پایدار خواهد شد.
جواد نصیری، کارشناس ارشد مکانیک

 

برای دانلود فایل اصلی این مقاله ۱۶۰ صفحه ای لطفا از پایین همین مطلب و از باکس دانلود استفاده کنید

سالانه میلیونها تن زباله و لجن فاضلاب در سطح جهان تولید و امحاء می شود و کشورها و حتی شهرهای مختلف هر یک به شیوه هایی موضوع را مدیریت می کنند. در ایلات متحده آمریکا و آمریکای شمالی سیاست اصلی بر بازیافت پسماندهای خشک ارزشمند، کمپوست ، دفن و تولید انرژی از آن استوار است. در جامعه اروپا و ژاپن سیاست اصلی بر بازیافت پسماندهای خشک ارزشمند کمپوست – زباله سوز و تولید انرژی از ان استوار بوده و دفن پسماند های قابل بازیافت (مواد و انرژی) ممنوع می باشد. در سایر کشورهای جهان حسب مورد، ترکیبات مختلفی از شیوه های مدیریت نظیر بازیافت، دفن و زباله سوزی استفاده می گردد. در حال حاضر اغلب کشورهای جهان برنامه های خود را در راستای سیاست ۴R برگزیده و آن را بسط و توسعه می دهند.
مدیران شهری به دنبال بهبود سیستم مدیریتی ، کاهش سریع حجم زباله (با کاهش تولید پسماند ، استفاده مجدد، بازیافت مواد و انرژی)، کاهش هزینه های پردازش و دفع زباله ، از بین بردن خطر آلودگی آبهای سطحی، کاهش بو، کم کردن میزان گازهای گلخانه ای ، کاهش میزان آلاینده های هوا و خاک ، از بین برون زیستگاه جانوران موذی و کاهش نیاز به زمین برای دفن و … با یک هزینه ی بهینه از یک طرف و ایجاد ارزش افزوده و ایجاد درآمد برای مدیریت پسماند طرف دیگر می باشد. همچنین با توجه به اینکه تاسیسات مدیریت پسماندها خود از استفاده کنندگان انرژی هستند. تولید انرزی در محل باعث کاهش تلفات شبکه ی برق شده و به سیستم انرژی الکتریکی کمک شایانی می کند.
مهیار عادلی گیلانی، فیروزه سوری
پیشرفت شگرف علم و فناوری در جهان امروز، آسایش و رفاه زندگی بشر را موجب شده اما جهان را با بحران های جدی زیست محیطی و انرژی مواجه ساخته است. به گونه ای که این بحران ها نه تنها تهدیدی برای کیفیت زندگی جوامع بشری به شمار می روند، بلکه ادامهی روند کنونی حیات بشر را با خطری مواجه خواهد ساخت.
بحران انرژی، حاصل وابستگی شدید جوامع به منابع انرژی فسیلی و روند رو به رشد مصرف سالانه ی انرژی است. ادامه ی روند کنونی مصرف انرژی ، اتمام منابع فسیلی را به دنبال خواهد داشت که تهدیدی برای اقتصاد کشورهای صادر کننده است. همچنین، نسل های آتی را با مشکل جدی تامین انرژی مواجه خواهد ساخت. گرچه کشور ما از موهبت برخورداری از منابع غنی نفت و گاز بهره مند است. اما نباید فراموش کرد که این منابع محدود ، سرمایه های ملی ما بوده و ملزم به حفظ آنها برای نسل های آتی هستیم.
یکی از سیوه های مورد استفاده در تصفیه و بازیافت ضایعات آلی و فاضلاب تولید شده در جوامع انسانی، استفاده از فناوری بیوگاز است. استفاده از این شیوه علاوه بر حل بسیاری از معضلات زیست محیطی ، به عنوان یک منبع انرژی پاک ، قادر به تامین بخشی از نیاز انرژی جامعه خواهد بود.
هدف از این نوشتار بررسی استفاده از فناوری بیوگاز برای تامین بخشی از انرژی مصرفی جوامع روستایی کشور از یک منبع انرژی ارزان قیمت و حل مشکلات زیست محیطی ناشی از عدم مدیریت صحیح جمع آوری و دفع فاضلات و فضولات روستایی است .
امین احمد پور- داوود عباس پور- محمدرضا جاویدفر
بیوگاز حاصله می تواند برای تولید حرارت ، آب گرم، الکتریسیته (با قیمت ارزان تر) از سایر سوختهایی همانند گاز طبیعی- پروپان و نفت سیاه به کار می رود. البته حتی در صورت عملی نبودن بازیابی انرژی بیوگاز، این سیستم در کنترل بو، به شرق موثر می باشد سوزاندن و یا استفاده از بیوگاز می تواند باعث کاهش اثرات سوختهای فسیلی مرسوم می گردد. تولید متان از هاضم های بی هوازی باعث ایجاد شرکت های تعاونی تولید برق روستایی می شود که منبع انرژی آن، دوستار طبیعت می باشد. این شرکت ها برق تولیدی خود را به افرادی که متقاضی برق تولید شده با منابع تجدید پذیر هستند می فروشند. بیوگاز همچنین می تواند به عنوان یک منبع انرژی روستایی برای کمک در برق تولید و توزیع شده توسط سایر روشهای تولید برق مفید باشد.
مهمترین هدف از تشکیل حوزه های دفت زباله شهری و جمع آوری بیوگاز تولیدی آنها، جلوگیری از تصاعد گازهای گلخانه ای مانند متان و نیز استفاده از انرژی تجدید پذیر موجود در بیوگاز آن می باشد. امروزه در اغلب کشورهای جهان دفن زباله به علت ارزان بودن، نسبت به دیگر روش های موجود مانند سوزاندن زباله و یا تبدیل آن به کود و غیره ، ترجیح داده می شود. اما در گذشته مقررات خاصی در مورد مکان دفن زباله ها وضع نشده بود و لندفیل ها مکانهایی بد بو و بدون پوشش بودند که معضلات زیست محیطی فراوانی ایجاد می کردند. با پیشرفت روز افزون شهر ها و کشورها و به دنبال آن افزایش نرخ تولید زباله شهری ، مقررات خاصی توسط آژانس حفاظت محیط زیست آمریکا در مورد تشکیل لندفیل ها وضع گردید.
امین امرائی۱، فرید امرائی۲، امین امرائی۳
زیست توده (بیوماس) و بیوگاز حاصل از آن ، یکی از انواع انرژی است که می تواند از زباله یا کشت گیاهان مخصوص به دست آید و می توان جانشین بخشی دیگر از انواع انرژی شود.
بیوماس به مواد بیولوژیکی (گیاهی و حیوانی) مرده یا زنده گفته می شود که هنوز کاملا تجزیه و یا تخمیر نشده باشند. از تخمیر بیوماس گاز مرداب یا بیوگاز تولید می شود. بیوگاز یا گاز مرداب مخلوطی است قابل اشتعال که در اثر تخمیر مواد آلی در یک دمای معین و PH مشخص در شرایط غیر هوازی توسط میکروب ها به وجود می آید. گاز مرداب از حدود ۶۰ الی ۷۰ درصد گاز متان و اکسیدهای کربن، هیدروژن سولفید ، نیتروژن و هیدروژن تشکیل شده است.
اغلب مواد آلی در شرایط مناسب و دور از اکسیژن در مجاورت میکرو ارگانیسم های خاصی تخمیر شده و گاز متان (ch4) تولید می کنند. همچنین تخمیر مواد زائد کشاورزی و دامی در شرایط غیر هوازی، گازی تولید می کنند که اصطلاحا آن را بیوگاز می نامند. استفاده از سیستم بیوگاز در اغلب کشورهای جنوب شرقی آسیا که با مشکل سوخت فسیلی مواجه هستند وجود دارد. از این سیستم برای سه منظور استفاده می شوند. تولید انرژی برای روستاها با قیمت ارزان بهسازی محیط زیست و جلوگیری از آلودگی آن و تهیه کود حیوانی غنی تر برای کشاورزی
سید علی اکبر موسویان- مهرداد جوادی- محمد میرزایی- امین غلامی
به طور کلی زباله هایی که منشا زیستی داشته باشند و از تکثیر سلولی پدید آمده باشد بیوماس نامیده می شود . به عنوان نمونه می توان به ضایعات کشاورزی ، زباله های شهری، فاضلاب های شهری، بسیاری از فاضلاب های صنعتی و فضولات دامی اشاره نمود.
بیوماس بزرگترین منبع بالقوه انرژی تجدید پذیر می باشد. فراوانی مناسب ، دسترسی آسان و مزایای اقتصادی، زیست محیطی باعث شده است که زیست توده جایگاه مناسبی را در میان انرژی های نو در جهان داشته باشد.
بر مبنای آخرین آمار ارائه شده(۲۰۰۹م) کشورهای برتر تولید کننده انرژی از منابع زیست توده عبارتند از: آمریکا- برزیل- فیلیپین- آلمان- سوئد و فنلاند.
زیست توده در تولید سرما، سوخت های مورد نیاز برای حمل و نقل انرژی الکتریکی نیز استفاده دارد. مجموع تولید انرژی الکتریکی در پایان سال (۲۰۰۷م) از منابع زیست توده در کل کشورهای جهان به حدود بیش از ۵۲ گیگاوات تولید انرژی الکتریکی با رشدی برابر ۲ گیگاوات نسبت به سال (۲۰۰۸) بالغ گردیده است.
بر اساس بررسی های صورت گرفته توسط وزارت نیرو در سال (۲۰۰۲م) پتانسیل منابع زیست توده کشور به میزان ۱۳۲ میلیون بشکه معادل نفت خام محاسبه گردیده که زائدات کشاورزی – جنگلی- فضولات دامی- زباله های شهری پسماندهای صنایع و قاضلاب ها به ترتیب اولویت قرار دارند. موسسهDLR آلمان نیز پتانسیل اقتصادی زیست توده برای تولید برق را تا سال (۲۰۵۰م) به میزان (۳۵۰۰) مگاوات محاسبه و ارائه نموده است.
بیوگاز: به گازهای تولید شده در اثر تخمیر و تجزیه بی هوازی مواد آلی به وسیله ی باکتری های بی هوازی به ویژه متان زا که در یک محفظه تخمیر به وجود می آیند اطلاق می شود.
بیوگاز سوخت تخمیری است که ایجاد آلودگی زیست محیطی نمی کند. و در حال حاضر بیوگاز به عنوان یکی از منابع عمده ی تامین انرژی در دنیا مطرح است و این گاز را هم به طور مستقیم در تامین انرژی حرارتی و روشنایی و هم به عنوان یک گزینه مناسب برای استفاده در مولدهای احتراق داخلی، میکروتوربین ها، پیل های سوختی و … جهت تولید برق مورد استفاده قرار می دهند.
انواع اصلی دستگاههای بیوگاز عبارتند از:
۱) دستگاههای بیوگاز با مخزن شناور که به نوع هندی معروف هستند. در این دستگاهها مخزن گاز به طور مستقیم درون پساب مخزن هاضم شناور است. این دستگاهها معمولا برای هضم فضولات دامی و انسانی که روزانه به درون دستگاه هاضم وارد می گردند، ساخته می شوند و نحوه کار با این دستگاه ها ساده است. در سقف محفظه جمع آوری گاز، شیر برداشت نصب شده و تا محل لوله کشی می شود. هزینه ساخت این نوع سیستم ۴۰% بیشتر از سیستم چینی می باشد.
۲) دستگاههای با مخزن گنبدی ثابت به نوع چینی معروف هستند و گاز در آنها در بالا ترین قسمت مخزن هاضم جمع می گردد زمانی که تولید گاز آغاز می گردد پساب موجود در مخزن هاضم به سوی حوضچه خروجی جابه جا می شود و هرچه میزان گاز تولیدی بیشتر شود، فشار آن در مخزن افزایش می یابد.
مهدی ضیائی، فاطمه حاجی زاده : عضو هیئت علمی دانشگاه بیرجند
یکی از مناسب ترین انرژی های تجدید پذیر که از زمان های بسیار گذشته مورد استفاده بوده و علاوه بر تجدید پذیر بودن با محیط زیست نیز سازگار می باشد، انرژی بیوماس یا بیوگاز می باشد.
انرژی بیوماس در میان انرژی های تجدید پذیر مقام نخست را در عرضه انرژی جهان دارا می باشد. به گون های که در سال ۲۰۰۰ بیش از ۱۰ درصد عرضه انرژی از منابع زیست توده تامین گردیده است.
در زمینه تولید برق از منابع تحدید شونده ، بیوماس پس از انرژی آب در جایگاه دوم قرار دارد و در سال (۲۰۰۰) حدود ۶ درصد سهم جهانی را به خود اختصاص دارده است.
کاربرد بیوگاز: تکنولوژی بیوگاز به دلیل کارایی ، برای کشاورزی بسیار نوید دهنده می باشد. مواد زائدی که قبلا مورد استفاده قرار نمی گرفتند، در حال حاضر به عنوان یک منبع انرژی تبدیل می شوند. بیوگاز در فرآیند بی هوازی توسط میکرو ارگانیسمها تولید می شوند که این فرآیند هضم بی هوازی نامیده می شود. در اصل بستری شامل کود حیوانی، زباله های صنعتی یا چمن مخلوط شده توسط سیستمی به هم زده می شود. سپس به درون ظرف تخمیر آورده می شود. در ظرف تخمیر بدون اکسیژن ، باکتری ها شروع به ویران کردن مواد آلی می کنند. این فرآیند که متشکل از چندین مرحله است، در ابتدا حجم مواد آلی کاهش می یابد سپس اسیدی شده و در نهایت متانوژنیزه می شود. که در آن باکتری های تولید متان از ماده مرحله قبل متان تولید می کند. علاوه بر متان، محصول این روند دی اکسید کربن و همچنین مقدار کمتری، نیتروژن، اکسیژن و هیدروژن سولفید می باشد. اینها ترکیبات اصلی بیوگاز هستند.

 

برای دانلود فایل اصلی مقاله که ۱۶۰ صفحه می باشد، لطفا از باکس زیر استفاده کنید

 

مقاله مالی رفتاری Behavioral finance

مقاله
۲۱ دی
2+

مقاله مالی رفتاری Behavioral finance

موضوع مالی رفتاری (Behavioral finance) از جمله مباحث جدیدی است که در دو دهه گذشته توسط برخی اندیشمندان مالی مطرح گردید و به سرغت مورد توجه اساتید، صاحب نظران و دانشجویان این رشته در سراسر دنیا قرار گرفت ، به گونه ای که امروزه این مباحث موجب شکل گیری شاخه مطالعاتی مستقلی در دانش مالی گردیده است . فرض “عقلانی بودن” سرمایه گذاران به عنوان مدل ساده ای از رفتار انسان ، یکی از پایه های اصلی دانش مالی کلاسیک است و تقریبا تمامی نظریه های مالی کلاسیک مثل نظریه پرتفوی ، بازار کاری سرمایه ، مدل قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای CAPM9 و تئوری نمایندگی Agency theory)) ونظریه های فرعی منشب از آنها ، متاثر از این فرض است. از نظر دانش مالی رفتاری ، این فرض به دلیل واقعی نبودن آن قادر به توضیح رفتار سرمایه گذاران نمی باشد.
علل شکل گیری
ظهور پدیده هایی مثل حبابهای قیمتی در بازار سهام به ویژه پس از ترکیدن حباب قیمت سهام شرکت های تکنولوژِ در مارس ۲۰۰۰ ، وجود نوسانات بیش از حد در قیمت سهام ، واکنش بیشتر (کمتر) از اندازه سرمایه گذاران به اطلاع جدید، در تقابل با نظریه بازار کارای سرمایه قرار گرفته است.
محققین با آزمون فرضیه های بسیاری ، شواهدی را نشان میدهند که اصطلاحا به آن بی قاعدگی های بازار سهام گفته می شود که شامل خلاف قاعده بنیادی، خلاف قاعده های تکنیکی و خلاف قاعده های تقویمی است. تمامی این خلاف قاعده ها با نظریه کارایی بازار ناسازگار است. بی نظمی های مرتبط با ارزیابی بنیادی عملکرد یک سهم را خلاف قاعده بنیادی می نامند. بسیاری از این موضوع آگاهی ندارند که سرمایه گذاری در سهام ارزشی ، نسبت پایین قیمت به فروش ، نسبت پایین قیمت به سود هر سهم وسهام با نسبت سود تقسیمی بالاتر یکی از اثر بخش ترین روش های سرمایه گذاری ، یک خلاف قاعده بنیادی است. چالش دیگری که در دنیای سرمایه گذاری وجود دارد ، پاسخ این پرسش است که « آیا قیمت های تاریخی اوراق بهادار را می توان در پیش بینی آتی قیمت مورد استفاده قرار داد؟» « تحلیل تکنیکی » به مجموعه روش هایی اطلاق می شود که سعی دارد با مطالعه رفتار قیمت های گذشته ، قیمت های آتی اوراق بهادار را پیش بینی کند. ناسازگاری تحلیل های تکنیکی در مقایسه با فرضیه بازار کارآ را «خلاف قاعده تکنیکی » می نامند. استراتژی های رایج تحلیل تکنیکی بر اساس میانگین های متحرک ، قدرت نسبی و سطوح حمایت و مقاومت استوار است. یکی از رایج ترین خلاف قاعده های تقویمی «اثر ژانویه» است. بررسی های تاریخی نشان می دهد اغلب سهام و به ویژه سطح شرکت های کوچک در ماه ژانویه، بازده های غیر بالایی داشته است.
آنچه دانش مالی رفتاری به عنوان یک شاخه مطالعاتی جدید به دنبال آن است ، تلاش برای توضیح پدیده هایی است نظیر که به آن اشاره شد. این مطالعات سعی دارد با کمک گرفتن از دانش روانشناسی و وارد کردن عوامل روانشناختی به نظریه ها و مدل های مالی به تشریح آنچه که در بازار سرمایه رخ میدهد ، بپردازد و توضیحی قابل قبول برای رفتار سرمایه گذاران و رفتارهای بازار ارائه کند. این رشته اکنون مورد توجه دانشگاه ها وفعالان بازار سرمایه قرار گرفته و نظرات بسیاری را به خود جلب کرده است.

 

برای دانلود فایل کامل از باکس زیر استفاده کنید

 

پایان نامه کارشناسی بررسی شبکه های موبایلی و ماهواره ای

پایان نامه
۲۳ شهریور
0

بررسی شبکه های موبایلی و ماهواره ای

پروژه برای دریافت درجه کارشناسی
در رشته مهندسی تکنولوژی کامپیوتر گرایش نرم افزار

چکیده

در این پروژه که بررسی شبکه های موبایلی و ماهواره ای می باشد سعی بر آن شده تا بیشتر نرم افزارهای اجتماعی موبایلی (لاین، وایبر، تانگو و …) و ماهواره ای را بررسی نموده و معایب و مزایا و کاربرد آنها را مورد بررسی قرار دهیم. همچنین به بررسی بیوگرافی افراد مطرح و تاثیر گذار در عرصه وسیع ارتباطات مانند مارک زوکربرگ و … پرداخته شد.

 

فهرست مطالب این پایان نامه

۱-۱ بررسی شبکه های موبایلی و ماهواره ای
۱-۲ اتلاف وقت و از بین بردن عمر افراد
۱-۳ عدم رعایت حریم خصوصی افراد و نداشتن امنیت کافی کاربران در نگهداشتن اطلاعات شخصی خود
۱-۴ گسترش فساد و ترویج روابط نامشروع و غیرشرعی
۱-۵ فریب و کلاه‌برداری از کاربران:
۱-۶ رسانه‌ی اجتماعی
۱-۶ واتس‌اپ
۱-۷ کارکرد
۱-۸ شکسته شدن رکورد جهانی
۱-۹ خریداری توسط شرکت فیسبوک
۱-۱۰ حضور در ایران
۱-۱۱ از جمله مزایای واتس اپ می‌توان به موارد زیر اشاره کرد
۱-۱۲ وایبر
۱-۱۳ تانگو
۱-۱۴ لاین
۱-۱۵ شبکه‌های اجتماعی
فصل دوم
۱-۲فیسبوک
۲-۲ مشخصات مارک زوکربرگ
۳-۲ همکاری فیس‌بوک با سازمان سیا
۴-۲ برخی مفاد استفاده از فیس‌بوک
۵-۲شکایت از فیس‌بوک
۶-۲ ایده‌پردازان اولیه فیس‌بوک
۷-۲ تویتر
۸-۲ منابع مالی توییتر
۹-۲ ویژگی‌های توییتر
۱۰-۲ کارکردهای توییتر
۱-۱۰-۲ سازماندهی انقلاب های توییتری
۱۱-۲ توییتر و جنبش وال استریت
۱۲-۲ خبررسانی در شرایط اضطراری
۱۳-۲ تبلیغ برنامه‌های تلویزیونی
۱۴-۲ آیا واقعاً توییتر در میزان استقبال از برنامه‌های تلویزیونی جهشی ایجاد کرده است؟
۱۵-۲ عملیات پلیس
۱۶-۲ تهدیدی امنیتی به نام شبکه های اجتماعی
۱۷-۲ جاسوسی توییتر یا جاسوسی از توییتر؟
۱۸-۲ پروفایل‌های جعلی و انتشار اطلاعات نادرست
۱۹-۲تهیه شده در نیروی هوایی آمریکا
۲۰-۲ آیا توییتر تعبیر نظریه اورول در کتاب ۱۹۸۴ است؟
۱۲-۲ مای اسپیس
۲۲-۲ دلیشز
۱-۲۲-۲ تاریخچه
۲-۲۲-۲ کار با سایت
۲۳-۲ یوتیوب
۱-۲۳-۲ تاریخچه یوتیوب ( Youtube )
۲۴-۲ فلیکر
۱-۲۴-۲ تاریخچه فلیکر
۲۵-۲ یاهو! عکس‌ها
۱-۲۵-۲تغییرات شرکت
۲۶-۲ گوگل تاک
۱-۳ ماهواره
۱-۱-۳ کاربرد ماهواره‌ها
۲-۱-۳ تاریخچه ماهواره
۲-۳ شروع قرن بیستم
۳-۳ جنگ جهانی دوم
۴-۳رقابت فضایی
۵-۳ وضعیت ماهواره و زمین
۶-۳ ارتباط با زمین
۷-۳ امواج ارسالی
۸-۳ انواع ماهواره
۱-۸-۳ ماهواره ضد سلاح
۲-۸-۳ماهواره‌های ستاره‌شناختی
۳-۸-۳ ماهواره‌های زیستی
۴-۸-۳ ماهواره‌های مخابراتی
۵-۸-۳ ماهواره‌های مینیاتوری
۶-۸-۳ ماهواره‌های هدایت‌کننده
۷-۸-۳ ماهواره‌های اکتشافی
۸-۸-۳ ماهواره‌های زمین‌شناسی
۹-۸-۳ ماهواره‌های تتر
۱۰-۸-۳ماهواره‌های هواشناسی
۹-۳ ایستگاه فضایی
۱۰-۳ مدار ماهواره‌ها
۱۱-۳ ماهواره‌های مدار پائین زمین
۱۲-۳ ماهواره‌های مدار قطبی
۱۳-۳ ماهواره‌های مدار قطبی
۱۴-۳ ماهواره‌های مدار زمین‌ایست
۱۵-۳ ماهواره‌های مدار بیضوی
۱۶-۳ آسیب ها و پیامدهای شبکه های ماهواره ای بر خانواده
۱-۱۶-۳ ترویج خشونت
۲-۱۶-۳ بلوغ زودرس و دسترسی سریع به اطلاعات جنسی
۳-۱۶-۳ باورهای غلط درباره مسائل عاطفی و جنسی
۴-۱۶-۳ فراهم سازی گسست و درگیری بین نسلی
۵-۱۶-۳ ایجاد زمینه های اختلاف و تنش بین همسران
۶-۱۶-۳ کاهش تعاملات واقعی
۷-۱۶-۳ وابستگی و اتلاف وقت
۸-۱۶-۳ افت عملکردهای تحصیلی و شغلی
۹-۱۶-۳ افزایش مصرف گرایی
۱۰-۱۶-۳ تهدید سلامت جسمانی
۱۷-۳شبکه های تلویزیونی فارسی زبان
۱۸-۳ ادامه افشاگری ها
۱۹-۳ برگی دیگر
۲۰-۳ سعید کریمیان کیست و چه می کند؟
۱-۲۰-۳ سعید کریمیان مدیر شبکه جم تی وی
۲-۲۰-۳ پرده اول) اظهارات مهدی و علی رضا خزعلی
۳-۲۰-۳ پرده دوم) اظهارات سارا رهبری
۴-۲۰-۳ پرده سوم) اظهارات سینا ولی الله زاده
۵-۲۰-۳ پرده چهارم) اظهارات رابرت مرداک
منابع

 

برای دریافت لینک دانلود این پایان نامه ۱۱۱ صفحه ای لطفا ابتدا مبلغ ۲۵۰۰۰ تومان را از طریق دکمه ی زیر پرداخت نمایید تا لینک به شما نمایش داده شود

تعداد صفحات: ۱۱۱

حجم: ۷ مگابایت

قیمت: ۲۵ هزار تومان

لینک: مستقیم

فرمت پایان نامه : docx

آماده چاپ: بله

مقاله تعیین منطقه آسایش شهر بندر انزلی با استفاده از جدول اوانز

مقاله
۱۹ شهریور
0

عنوان مقاله تعیین منطقه آسایش شهر بندر انزلی با استفاده از جدول اوانز

واحد درسی : کاربرد اقلیم در صنعت توریسم

چکیده

ازبین عوامل تا ثیر گذار بر صنعت گردشگری و به طور کلی زندگی ، سلامتی و آسایش انسانها ،می توان به شرایط جوی و اقلیمی اشاره کرد .برای تعیین منطقه آسایش اقلیمی با استفاده از روش اوانز از داده های میانگین های حداکثر و حدااقل دما و میانگین حداقل و حداکثررطوبت نسبی ایستگاه انزلی طی یک دوره ۵۵ ساله (۲۰۰۵-۱۹۵۱) بهره گرفته شده است .
بر اساس نتایج حاصل از محاسبات تعیین منطقه آسایی با استفاده از جدول اوانز مشخص شد که وضعیت گرمایی در روز این شهر برای ماه های دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت ، مهر ،آبان و آذر سرد برای ماه های خرداد و شهریور حالت راحت و برای ماه های تیر و مرداد گرم می باشد و نیز وضعیت گرمایی در شب برای ماه های دی ، بهمن، اسفند ، فروردین ، اردیبهشت ، شهریور ، مهر ، آبان و آذر سرد ، تیر گرم و خرداد و مرداد حالت راحت است. پس بر اساس این شاخصها پیشنهاداتی برای گردشگران ارائه شده است.
کلیدواژه ها: شاخص اوانز – اقلیم آسایش ، شهرستان بندرانزلی ، گردشگری

برای دانلود از باکس زیر استفاده کنید

 

نظریات اساسی در مسئولیت مدنی

مسئولیت مدنی
۰۸ شهریور
1+

نظریات اساسی در مسئولیت مدنی
مقدمه
مقاله پیش رو در حیطه حقوق خصوصی می باشد و در آن به تحلیل و بررسی مسئولیت مدنی مجانین که یکی از اقسام محجورین مورد حمایت قانونگذار می باشند می پردازد. در این نوشتار از سویی به توصیف و تحلیل مسئولیت مدنی و لزوم جبران خسارت ناشی از فعل زیانبار و ازدیگرسو به چگونگی جبران خسارت زیاندیده ناشی از فعل زیانبار مجانین پرداخته شده است.
مسئولیت مدنی ناشی از فعل زیانبار محجورین همواره مورد عنایت قانونگذاران و حقوقدانان بوده است، زیرا عدالت و انصاف و مصلحت اجتماعی اقتضا می کند که زیان وارده به وسیله محجور نیز جبران شود و هیچ زیانی بدون جبران باقی نمانده به دلیل ضعف قدرت نظارتی خانواده و منترل ناکافی والدین و سرپرستان بر اعمال محجورین بویژه مجانین و نیز به دلیل افزایش تألمات و ناگواریها و ناهنجاریهای روحی و روانی ، تدارک خسارت ناشی از اعمال زیان آور آنان مورد توجه مقننین و صاحبنظران حقوق قرار گرفته و اهمیت موضوع را فزونی بخشیده است.
در این نوشتار بنیادی تحلیلی سعی بر این است که به سوالهای نگارنده که شامل سوالات اصلی: «مسئولیت مدنی چیست ؟ و محجور کیست؟»،«مبانی نظری تاثیر جنون در مسئولیت مدنی کدامند؟»و«به مسئولیت مدنی مجنون و سرپرستان وی در حقوق ایران چگونه پرداخته شده است؟»و سؤالات فرعی:«مسئولیت به چه معناست و به چند نوع تقسیم می شود؟»،« تفاوت مسئولیت مدنی باسایر اقسام مسئولیت در چیست؟»،«ارکان مسئولیت مدنی کدامند؟» و نیز«حجر چیست و محجورین مورد حمایت قانونگذار ایران کدامند؟»،«چگونه می توان مسئولیت مدنی مجانین را برمبنای نظریه تقصیر مورد تحلیل و بررسی قرار داد؟»،«مسئولیت مدنی مجانین بر اساس نظریه خطر به چه شکل تحلیل می گردد؟»،« قواعد فقهی مؤثر در مسئولیت مدنی مجانین کدامند؟»، «مسئولیت مدنی مجنون بر مبنای ماده ۱۲۱۶ ق.م. چگونه تحلیل می شود؟»وهمچنین «مسئولیت مدنی مجنون برمبنای ماده ۷ ق.م.م. چگونه تحلیل می شود؟» پاسخ داده شود.
مسئولیت را می توان از ابعاد مختلف لغوی، اصطلاحی،فقهی و حقوقی تعریف کرد. مسئولیت به طور کل به دو قسم اخلاقی و حقوقی تقسیم شده و نوع حقوقی آن خود به انواع دیگری مانند: کیفری، مدنی، اداری، قراردادی و….قابل تقسیم می باشد.
بنظر می رسد بر اساس تعریف هر یک از انواع مسئولیت ، ما بین مسئولیت مدنی و انواع دیگر مسئولیت تفاوتهایی بر مبنای چگونگی ایجاد ، اثبات و یا ضمانت اجرای آن ها و مبانی دیگر وجود دارد.
ارکان مسئولیت مدنی عبارتند از: فعل زیانبار، ضرر ورابطه سببیت میان آن دو.
حجر به معنای عدم اهلیت استیفا بر اساس منع قانونی می باشد و اقسام محجورین مورد حمایت قانونگذار ایران عبارتند از : صغار، مجانین ، افراد غیر رشید و سفیه.
بر اساس نظریه تقصیر ، مسئولیت تنها با احراز تقصیر ایجاد می شود. از آنجائیکه خود مجنون فاقد مسئولیت مدنی می باشد ، لذا مسئولیت مدنی ناشی از فعل زیانبار وی به سرپرست او منتسب می شود و ایت تنها در صورتیست که سرپرست مجنون در نگاهداری و مراقبت از مجنون دچار تقصیر شده باشد.
همچنین بر اساس نظریه خطر هر شخص که در اثر فعالیت خود خطری ایجاد می کند و موجب زیان دیگری می شود مسئول است و باید خساراتی را که به شخص زیاندیده وارد آورده جبران کند. در این نظریه ، مبنای تقصیر برداشته شده است . به نظر می رسد به دلیل لزوم جبران، می توان درصورتیکه سرپرست مجنون دچار تقصیر نگردیده است از طریق این نظریه به نوعی جبران خسارت وی را تضمین نمود.
در قواعد فقهی مورد استفاده در اثبات مسئولیت مدنی، قاعده اتلاف و تسبیب با قاعده خطر و تسبیب تقریب معنایی دارند.
سرپرستی به معنای مواظبت و نگاهداری می باشد ورابطه سرپرستی از دو طریق قانونی و قراردادی برقرار می گردد.
بر مبنای ماده ۷ق.م.م. در صورتیکه سرپرست مجنون در حفاظت و نگاهداری از مجنون کوتاهی کند در صورت ایجاد فعل زیانبار توسط مجنون مقصر شناخته می شود و در نتیجه این تقصیر جبران خسارت بر عهده وی می باشد.در این فرض دو حالت را میتوان در نظر گرفت: حالت اول اینکه سرپرست مجنون از استطاعت مالی برای جبران خسارت برخوردار باشد.در این حالت وی مسئول پرداخت تمام خسارت است وحالت دوم اینکه سرپرست مجنون استطاعت مالی جهت پرداخت تمام یا قسمتی از خسارت را نداشته باشد. در این فرض به موجب ماده ۷ قانون مسئولیت مدنی بر حسب مورد خسارت کلا” یا جزئا” از مال صغیر یا مجنون جبران می شود.
همچنین بر مبنای ماده ۱۲۱۶ق.م. در صورتیکه سرپرست مجنون در ایجاد خسارت توسط مجنون مقصر نباشد،جبران خسارت توسط خود مجنون باید انجام پذیرد . در این فرض نیز میتوان دو حالت را در نظر گرفت: در حالتیکه مجنون استطاعت جبران خسارت را داشته باشد به تادیه کل خسارت ناشی از عمل خویش محکوم می گردد. اما در حا لتیکه مجنون استطاعت جبران تمام یا قسمتی از خسارت را نداشته باشد تنها تا حدی که موجب عسرت و تنگدستی وی نگردد به پرداخت ملزم خواهد شد. که در این حالت ، دیگر باقیمانده خسارت از محل اموال سرپرست یا محافظ صغیر یا مجنون پرداخت نخواهد شد، چه ، مسئولیت ناشی از فعل غیر جنبه استثنایی دارد وتنها در محدوده مصرح در قانون قابل استناد است ۰ لذا در مورد آن بخش از خسارت که بر اثرعدم استطاعت صغیر یا مجنون بدون جبران باقی مانده ، وضع همانند موقعی است که زیاندیده بااعسار عامل ورود ضرر مواجه شده است .
براساس ماده ۱۱ قانون مسئولیت مدنی هرگاه دولت در وظایفی که به موجب قانون در قبال مجنون بر عهده دارد ، مانند نصب قیم کوتاهی نماید و بدین سبب مجنون زیانی به دیگری وارد کند ، می توان دولت را از باب اینکه سبب اقوی از مباشر است مسئول دانست و هرگاه خسارت ، ناشی از تقصیر کارمند دولت ( مانند دادستان یا جانشین او ) باشد، مسئولیت بر عهده شخص او خواهد بود.
در این نوشتاربرای گردآوری مطالب از روش کتابخانه ای استفاده شده است . منابع مورد استفاده شامل کتب ،مقالات ومطالب منتشره پیرامون این عنوان در مجلات و سایتهای حقوقی ونیز پایان نامه های حقوقی می باشد.
فصل اول: کلیات
در مورد مبنای مسئولیت مدنی نظریات مختلفی ارائه شده است که اولین نظر نظریه تقصیر است. نظریه تفسیر که پایه و مبنای مسئولیت مدنی را تشکیل می‌دهد قاعده عمومی مسئولیت مدنی است و اگر قاعده خاصی نباشد به قاعده تقصیر رجوع می‌شود. به طور کلی در نظریه تقصیر (۳) مطلب مد نظر قرار می‌گیرد. اول اینکه اصل بر برائت است یعنی اگر کسی فعلی انجام داده و خسارت وارد شده، اصل بر برائت اوست نه اینکه اصل بر مسئولیت خسارت زننده باشد، دوم اینکه برای اینکه زیان زننده محکوم به جبران خسارت شود باید تقصیر او ثابت شود و سوم اینکه مدعی (یعنی زیان زده) باید تقصیر را ثابت کند.
نظریه دومی که ابراز شد، نظریه فرض تقصیر است یعنی باز در محدوده نظریه تقصیر هستیم ولی از سه عنصر اساسی برای مسئولیت زیان زننده، نیازی به اثبات تقصیر نیست. نظریه تقصیر با نظریه سبب در فقه تطابق دارد نظریه سومی که در باب مسئولیت مدنی مطرح شد، نظریه خطر بود در این نظریه برای ایجاد مسئولیت دریک مصداق خاص کافی است که بین یک فعل خاص و مشخص و ضروری رابطه برقرار شود ولی نیازی به احراز تقصیر نیست. قاعده خطر در حقوق ایران می‌تواند با قاعده اتلاف همانند شود زیرا در هر دو کسی که ضرری به دیگری بزند ملزم به جبران آن است و نیازی به اثبات تقصیر یا عدم اثبات آن نداریم. تنها کاری که فاعل فعل زیانبار برای رهایی از مسئولیت می‌تواند انجام دهد این است که رابطه علیت بین فعل و زیان را برهم بزند. بعد از نظریه خطر نظریات دیگری راجع به مبنای مسئولیت ارائه شد که گاهاً شدید‌تر از نظریه خطر بودند، زیرا در نظر یه خطر ما برای مسئولیت وجود رابطه علیت را لازم داشتیم ولی در این نظریات ما احراز رابطه سببیت را هم نداریم، ‌که تحت عنوان مسئولیت به تضمین یا مسئولیت مطلق ذکر می‌شوند. این نظریه نیز د رحقوق ایران می‌تواند با غصب همانند شود.
۱) در فقه هر چند محتوا و گستره بحث مسئولیت مدنی در همان اندازه که در بالا با توجه به نظریات غربی گفته شد وجود دارد ولی از نظر شکلی نحوه بیان فقها متفاوت است. فقها چند قاعده در باب مسئولیت مدنی دارند:
۱) قاعده تسبیب: مقصود از تسبیب این است که کسی سبب و رود خسارت به دیگری شود. سبب یعنی عاملی که با واسطه خسارت وارد می‌کند نه مباشرتاً، منتهی در بین عوامل مختلفی که خسارت ایجاد می‌کنند عامل اصلی است و این سبب وقتی می‌تواند عامل اصلی و ضامن باشد که انحرافی هم داشته باشد یعنی تقصیر داشته باشد.
۲)‌قاعده اتلاف: اتلاف یعنی اینکه کسی مباشرتاً خسارتی را به دیگری وارد آورد و فرق و تمایز آن با تسبیب این است که ؛ تقصیری نمی‌خواهد و با فورس ماژور هم رفع می‌شود.
۳)‌ضمان ید ؛ ضمان ید یعنی اگر کسی مال غیر را بدون اذن تصرف کند [ چه اذن مالکی یا اذن قانونی ] طبق این قاعده ضامن است. قاعده ضمان ید به قاعده[‌ علی الید ]‌هم مشهور است قاعده اصطیادی [ علی الید ما اخذت حتی تؤدیه ]‌یبانگر قاعده ضمان ید است. قاعده (علی الید) با توجه به اطلاق و عموم خودش هم شامل کسی می‌شود که عالماً آن را تصرف کند و هم جاهل باشد و این مسئولیت آنقدر وسیع است که اگر بخواهیم تطبیق دهیم با حقوق جدید، با مسئولیت به تضمین یا مسئولیت مطلق نزدیک می‌شود.
۴) قاعده لاضرر: لاضر از قواعد ی است که در فقه بسیار مورد استناد قرار می‌گیرد نظری که اکثر فقها بر آن اعتقاد دارند، آن است که قاعده لاضرر نفی حکم می‌کند و نمی‌توان با استناد به آن جعل حکم کرد.
۵)‌قاعده غرور: غرور یعنی فریب، طبق قاعده غرور، کسی که دیگری را فریب داده و بواسطه فریب خسارتی به او وارد شده است، ضامن است « المغرور یرجع علی من غره»
۶) قاعده اقدام: اقدام یعنی کسی با اراده خود مسئولیتی یا کاری را به طور نوعی انجام دهد که نتیجه‌اش ایجاد مسئولیت است.
۳_ ارکان مسئولیت مدنی:
معمولاً سه رکن اصلی برای مسئولیت ذکر می‌شود: ‌
الف)‌فعل زیانبار: ‌فعل یا رفتاری است که بطور کلی غیر مباح باشد هر چند در بعضی موارد ممکن است کسی در اعمال حق مشروع خویش نیز مسئول شود که آن را (سو استفاده از حق)‌نامند.
ب)‌ضرر: چون در مسئولیت مدنی، ‌ما کسی را ضامن می‌دانیم که ضرری را وارد کرده است. لذا اگر ضرر نباشد ما اصلاً مسئولیتی مدنی نخواهیم داشت.
ضرری که موجب مسئولیت می‌شود باید دارای سه ویژگی باشد: ‌
۱) ضرر باید واقعی باشد
۲) ضرر باید جبران نشده باشد
۳)‌ضرر باید مستقیم باشد یعنی ضررهای با واسطه زیاد ؛ ضرر تلقی نمی‌شود، در ضرر مستقیم ممکن است مال موجودی از بین برود: ‌مثلاً کسی ماشین دیگری را از بین ببرد و یا اینکه منفعت مسلمی که می‌توانسته ایجاد شود، ‌ایجاد نشود (عدم النفع)‌البته در نظر غالب و مشهور این است که عدم النفع قابل مطالبه نیست ولی آنچه الان در بین حقوقدانان مورد اتفاق است اینست، ‌که عدم النفع اگر مستقیم باشد و عرفا ضرر تلقی شود، قابل مطالبه است: تقسیم دیگر ضرر تقسیم به ضرر مادی و ضرر معنوی است: آنچه د ر این تقسیم بندی مورد اختلاف است این است که ضرر معنوی آیا خسارت هست و باید جبران شود یا نه؟
عده‌ای عقیده دارند که چون خسارت معنوی قابل تقویم به پول نیست و نوعی تشفی خاطر محسوب می‌شود لذا خسارت نیست و نباید جبران شود و اگر شک کنیم که مدعی علیه، تکلیفی زائد بر جبران خسارت مادی دارد اصل عدم زیادت تکلیف است. اما در مقابل اکثر حقوقدانان عقیده دارند که خسارت معنوی نیز خسارت است و باید جبران شود زیرا که اگر ارکان مسئولیت جمع باشد و ضرری را عرف، خسارت بداند باید جبران شود. و در توجیه می‌گویند دیات که در فقه بصورت مقداری مقدر تعیین شده نوعی خسارت معنوی است.
ج) رابطه سببیت: ‌تعریف رابطه سببیت و اینکه در اجتماع اسباب کدام سبب مسئول است از بحثهایی است که در مورد آنها بسیار مناقشه شده است:
۱)‌برخی گفته اند، ‌سبب برای اینکه، ‌رابطه سببیت ایجاد کند باید سبب نزدیک باشد.
۲)‌برخی گفته اند سبب برای اینکه، رابطه سببیت ایجاد کند باید سبب بلا واسطه باشد
۳)‌بعضی گفته اند سبب برای اینکه رابطه سببیت ایجاد کند باید متعارف باشد. از بین این نظرات باید گفت که: رابطه سببیت، ‌رابطه عرفی و مستقیم است که بین فعل زیانبار و ضرر ایجاد می‌شود لذا از بین این نظریات سه گانه فوق، نظریه سبب متعارف مقبولیت ببیشتری پیدا کرده است و قانون مدنی هم در ماده ۳۳۶ خود استناد عرفی را ملاک مسئول بودن و ضرر دانسته است.
۴- برخی موارد وجود دارند که رابطه سببیت بین ضرر و فعل زیانبار را قطع می‌کنند که عبارتند از:
الف) قوه قاهره: فورس ماژور از عواملی است که می‌تواند مسئولیت را رفع کند چرا که با دخالت قوه قاهره رابطه تسبیت عرفا ٌ‌بین ضرر و قوه قاهره برقرار می‌شود و فاعل از مسئولیت بری می شود.
ب)‌اکراه: اکراه نیز از علل رافع مسئولیت مدنی است چرا که اکراه کننده سببی اقوا از اکراه شونده است، لذا عرفا رابطه سببیت بین ضرر و اکراه کننده برقرار می‌شودو اکراه شونده، از مسئولیت بری می‌گردد.
ج) اضطرار: حالتی است که شخص مجبور می‌شود به خاطر عوامل خارجی، به اراده خودش زیان وارد نماید. آنچه در مورد اضطرار باید بیان شود این است که بطور کلی اضطرار مسئولیت مدنی را منتفی نمی‌کند چرا که اضطرار حکم تکلیفی یعنی حرمت استفاده از مال دیگری را بر می‌دارد ولی حکم وضعی که ضمان است بر جای خود باقی می‌ماند
نتیجه: پس به طور کلی اضطرار تأثیری در رابطه سببیت ندارد.
د)‌دفاع مشروع: می‌تواند رافع مسئولیت مدنی باشد نه از باب اینکه رابطه سببیّت را مخدوش می‌کند، بلکه به این علت که فعل زیانبار را که عملی غیر مباح بود به عملی مباح تبدیل می‌کند.
۵- در بخش مسئولیت مدنی قانونگذار مدنی (۲) بحث را از همدیگر جدا کرده است:
الف)‌بحث اول: ‌کلیات است که بطور کلی در این باره می‌توان گفت:
۱)‌هر کس من غیر حق مالی را دریافت کرده است باید برگرداند. (م. ۳۰۳)‌برخی از حقوقدانان این ماده را قاعده دارا شدن غیر عادلانه می‌دانند.
۲)‌ایفای ناروا: اگر کسی اشتباهاً خود را مدیون می‌دانست آن دین را تأدیه کند، ‌حق دارد از کسی که بدون حق اخذ کرده است استرداد نماید(م. ۳۰۲) پس برای احراز ایفا ناروا باید اقدام شخصی پرداخت کننده { به عنوان ایفا } باشد نه مثلاً هبه و غیره ثانیاً‌: باید اشتباه پرداخت کننده احراز شود و فرقی نمی‌کند که اشتباه در دین یا مدیون یا داین باشد. .
۳) بحث دیگری که در بخش کلیات مسئولیت مدنی آمده است م. ۳۰۶ م است. این ماده اصطلاحاً ٌ‌به اداره فضولی مال غیر مشهور است. که مقرر می‌دارد « اگر کسی اموال غایب یا محجور و امثال آنها را بدون اجازه مالک یا کسی که حق اجازه دارد، ‌اداره کند باید حساب زمان تصدی خود را بدهد. د رصورتی که تحصیل اجازه در موقع مقدور بود یا تأخیر در دخالت موجب ضرر صاحبان مال باشد. دخالت کننده مستحق اخذ مخارجی خواهد بود که برای اداره کردن لازم بوده است »
ماده ۳۰۶ ق. م را در حقوق موضوعه یکی از عمده مصادیق قاعده احسان می‌دانند. که طبق آن [‌کسی که احسانی می‌کند در مقابل خساراتی که ممکن است بدون تعدی و تفریط او به ملک غیر وارد شود ضامن نیست]‌در واقع طبق این قاعده متصرف نوعی امین [‌امین قانونی ]‌ محسوب می شود. شرایط ماده ۳۰۶ ق. م:
الف) دخالت مدیر به عنوان [اداره مال غیر ] باشد، لذا اگر کسی برای جلوگیری از ورود ضرر به مال خودش در مال دیگری تصرف کند و اصلاحاتی انجام دهد، اداره مال غیر تلقی نمی‌شود (یعنی قصد احسان نداشته باشد)‌
ب) تحصیل اجازه ممکن نباشد، لذا صرف قصد احسان کافی نیست. و باید اخذ اجازه نیز متعذر باشد و الاضامن است.
ج)‌مال باید در معرض خطر جدی باشد: (ملاک ضرر نوعی است نه شخص)‌
د) در قاعده احسان باید بطور متعارف بین ضرر وارده و ضرری که از آن جلوگیری شده است تناسب وجو د داشته باشد.
۵- فصل دوم در ضمان قهری:
در این فصل چهار موجبی را که قانون مدنی برای ضمان قهری برشمرده است بررسی خواهیم کرد. ۱) غصب و آنچه در حکم آن است ۲) اتلاف ۳) تسبیب ۴)‌استیفا
۶- غصب:
غصب استیلا بر حق غیر است به نحوعدوان، [ اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم غصب است ]
الف) در غصب علم و آگاهی شرط است و اگر متصرف جاهل بر عدم استحقاق خویش باشد این در حکم غصب است.
ب)‌متجاوز و غاصب در غصب باید قصد استیلا یافتن را داشته باشد.
ج) برخی عقیده دارند که موضوع غصب باید مالیت داشته باشد هر چند ملک باشد، لذا به نظر اینها تصرف و استیلا بر یک قوطی کبریت خالی که ملک دیگری است غصب نیست ولی در مقابل عده‌ای اعتقاد دارند که با معیار ماده یک قانون مسئولیت مدنی و با ملاک شخصی می‌توان حکم به جبران هر غصبی داد.
د) هر گاه حق مورد غصب، ‌حق اختصاصی غیر باشد مثل حق مالکیت، حق تحجیر حق رهن و…… غاصب ضامن آن است ولی اگر غیر اختصاصی باشد مانند حق تقدم به مشترکات عمومی در اینجا ضامن منفعت نیست. زیرا که خود یکی از صاحبان حق است ولی ضامن تلف حق تقدم هست.
ه) اگر وارث، قبل از تادیه، دیون، ارث را تصرف کند غاصب نیست زیرا که در غصب تعلق به غیر شرط است و در ۸۶۸ ق. م مقرر می‌دارد که به محض فوت مورث ترکه بطور متزلزل به ملکیت ورثه وارد می‌شود.
و) هر گاه شخصی مالک را از تصرف در حال خود مانع شود، بدون آنکه خود او تسلط بر آن مال پیدا کند غاصب محسوب نمی‌شود. [ چون برای تحقق عنوان غصب استیلا شرط است ولی می‌تواند تسبیب باشد ]‌
ی) در قاعده (علی الید)‌اکراه بی تأثیر است و حتی مکره هم ضامن است، البته بعد از جبران خسارت می‌تواند به اکراه کننده رجوع کند.
ودر آخر متذکر می‌شویم که برای غصب عناصر ذیل شمرده شده است:
۱) استیلا که اعم از تصرف با لفعل و بالقوه است
۲) به نحو عدوان: ‌(‌علم و عمد) اگر این شرط نباشد ممکن است در حکم غصب باشد
۳) حق غیر: منظور حقوق مالی را در بر می‌گیرد.
۴) در کتب فقهی (قید استقلالاً) را نیز آورده اند ولی در ق. م این قید نیامده است.
۷- موارد و مصادیق در حکم غصب: ‌
الف) قاعده کلی این است که اگر ید، امانی بود و مجوز رفع شد، و متصرف همچنان به تصرف خود ادامه داد، ید او ضمانی می‌شود و به تبع آثار و احکام ید ضمانی بر آن بار می‌شود.
ب) مصداق دیگر، اثبات ید بر مال غیر غیر بدون مجوز، ‌عقود فاسد هستند، مثلاًٌ اگر عقدی منعقد شود بعد مشخص گردد که عقد فاسد بوده است. کسی که بر مال غیر ید داشته باشد از مصادیق اثبات ید است. این حکم را قاعده (ما یضمن بصحیحه یضمن بفاسده) استخراج شده است. در مورد قاعده فوق اختلاف نظر وجود دارد که آیا عکس قاعده هم قابل اعمال است یا نه اماآنچه الان در بین حقوقدانان مشهور است، این است که عکس قاعده مصداق ندارد و هر عقد فاسدی اعم از اینکه عقد معاوضی باشد یا غیر معاوضی مشمول حکم عقود فاسده است.
ج) مصداق دیگر بحث: ید امانی است که با تعدی و تفریط تبدیل به ید ضمانی می‌شود، مثل ماده ۶۱۶ ق م با مطالبه، ید امانی تبدیل به ید ضمانی می‌شود و گاهی با تعدی و تفریط ید امانی تبدیل به ید ضمانی می‌شود و بعد از تعدی و تفریط اثبات ید برمال غیر در حکم غصب است.
۸- در بحث غصب سه حالت قابل بررسی است (۱) حالتی که یک فرد به تنهایی ید نامشروع دارد و فقط یک نفر متصرف غیر قانونی بوده است.
(۲) زمانی که حداقل ۲ نفر بر مالی بدون مجوز ید داشته باشند که این تصرف طولی است. (تعاقب ایادی)‌
(۳)‌حالت سوم زمانی است که مال مورد غصب و یا تصرف غیر مجاز، مورد معامله هم قرار می‌گیرد.
۹- در غصب ساده: غاصب باید مال مغصوب را عیناً به صاحب آن رد نماید و اگر تلف شده باشد باید مثل یا قیمت؛آن را بدهد و اگر به علت دیگری رد عین ممکن نباشد باید بدل آن را بدهد (م ۳۱۱ ق. م) در این ماده سه حالت را از همدیگر جدا کرده است:
الف)‌اگر مال موجود باشد باید عین آن رد شود. یعنی جبران عینی اولویت دارد.
ب) اگر مسلم باشد که مال تلف شده است تبدیل به بدل می‌شود. که اگر مال مثلی باشد مثل آن پرداخت شود و اگر قیمی باشد، قیمت آن باید پرداخت گردد.
ج) اگر تلف مال مسلم نباشد باید بدل حیلوله بدهد. بدل حیلوله زمانی داده می شود که احتمال اینکه مال باقی باشد قوی است ولی عین مال قابل رد نیست. مثل زمانی که دشمن منطقه‌ای را تصرف کرده است و مال در منطقه تصرف شده وجود دارد. بدل حیلوله با مثل یا قیمت فرق می‌کند. در مورد مالکیت بدل حیلوله اختلاف نظر هست برخی عقیده دارند که بدل حیلوله اگر بدل به معنی واقعی باشد باید مالکیتش از آن مالک باشد تا بتواند در آن تصرف کند زمانی که عین مال در دسترس قرار گیرد. مالکیت به غاصب بر می‌گردد. برخی می‌گویند مالکیت عین [ در بدل حیلوله ] از آن غاصب است ولی مالک حق استفاده دارد زیرا اساساً مقصود از بدل حیلوله بدل قطعی نیست و تا روشن شدن تکلیف عین مغضوبه در ید مالک است تااز آن استفاده کند زیرا هنوز مالکیت مالک از مال اصلی قطع نشده است اما مالکیت منافع بدل حیلوله از آن مالک است.
۱۰- تعاقب ایادی:
تعاقب ایادی یعنی حداقل (۲) ید پی در پی تصرف نامشروع در مال پیدا کرده اند بصورت طولی، یعنی ید لاحق و ید سابق داریم در اینجا علاوه بر نکاتی که در غصب یک نفر بصورت منفرد گفته شد، نکات دیگری هم اضافه می‌شود. طبق قاعده ًمیزان مسئولیت متصرف نامشروع بر اساس میزان تصرف او تعیین می‌گردد » یعنی ملاک مدت زمان تصرف است. فرق غصب در تعاقب ایا دی با غصب ساده در این است که در غصب ساده فقط یک رابطه داشتیم و آن رابطه بین غاصب و مالک مال بود ولی در تعاقب ایادی ما دو رابطه داریم:
الف) رابطه بین غاصبین و مالک
ب) رابطه بین خود غاصبین
در رابطه اوّل مسئولیت تضامنی است مثل حالتی که مالک طلبی دارد و آن را برعهده چند مدیون می‌بیند، البته این مسئولیت تضامنی، مسئولیت نهایی نیست و تکلیف مسئولیت هر یک از غاصبین در اینجا تعیین نمی‌شود. در رابطه دوم یعنی رابطه بین خود غاصبین مسئولیت نسبی است و ضمان هم نهایی است. غاصبین، هم بر عین تصرف پیدا می‌کنند و به تبع برمنفعت هم ید پیدا می‌کنند لذا دو حالت را جداگانه بررسی می‌کنیم.
۱) راجع به عین و خسارت عین: مالک می‌تواند در صورتی که عین موجود باشد از هر کدام از غاصبین مطالبه کند، حتی اگر در دست غاصب دیگری باشد زیرا با غصب یک تعهد قانونی برعهده غاصب ایجاد شده است و طبق آن تکلیف قانونی باید عین را به مالک تسلیم کند. اگر عین تلف شده باشد، می‌تواند جبران خسارت وارده را از هر یک از غاصبین بخواهد و یا از هر کدام قسمتی از خسارت را مطالبه نماید. پس در رابطه اول در مورد عین، مالک می‌تواند به هر کدام از غاصبین مراجعه کند ولی در رابطه دوم که ضمان نهایی است اگر عین تلف شده باشد (۲) حالت پیش می‌آید:
A)مالک به کسی مراجعه کرده است که مال درد ستش تلف شده است در این صورت این شخص حق رجوع ندارد، زیرا در قاعده اصلی غصب ضامن کسی است که مال در دست او تلف شده است.
B) اگر مالک به کسی مراجعه کند که مال در دستش تلف نشده است. در این صورت وی حق رجوع به ایادی بعد از خود تا کسی که مال در دست او تلف شده را خواهد داشت (م ۳۱۸)
۲) راجع به منفعت و خسارت آن:
ضمان در منفعت با ضمان در عین فرق می‌کند، چرا که در عین مالک می‌توانست به هر یک از غاصبین رجوع کند. ولی در منفعت هر غاصبی ضامن منافع تصرف خود و ایادی ما بعد خودش است لذا در رابطه بین مالک و غاصبین اگر مالک به غاصب اول رجوع کند می‌تواند خسارت تمام منفعت را بگیرد و اگر به غاصب دومی مراجعه کند، خسارت منفعت همه غاصبین به غیر از منفعتی که در دست غاصب اول تلف شده می‌گیردو…….
ولی در رابطه بین خود غاصبین هر غاصب به مدت تصرف خود ضامن خواهد بود بعلاوه مدت تصرف غاصبین بعد از خود، و بعد از تادیه می‌تواند به ایادی ما بعد خود رجوع کند ولی برای ایادی ماقبل اگر اذن در تادیه نداشته باشد نمی‌تواند رجوع کند. مثلاً فرض کنید رابطه غاصبین از حیث مدت زمان تصرف، عین مغضوبه چنین باشد (غصب)
اگر به مالک به (ج) رجوع کند و بدل منافع را بخواهد، در این صورت (ج) فقط مکلف به پرداخت قیمت منافع (۴ماه) مدت تصرف خودش و (د) است و بعد از پرداخت می‌تواند برای گرفتن بدل منافع سه مال به (د)‌رجوع کند و فرقی نمی‌کند که دال اذن در پرداخت داده باشد یا نداده باشد، ‌لکن اگر بدل منافع (۲ ماه)‌تصرف الف و ب را بپردازد. فقط در صورتی حق رجوع به آنها را دارند که از آنها اذن در تأدیه داشته باشد، زیرا قانوناً مادون نبوده پس باید سراغ قاعده کلی برویم که بر طبق آن اذن مدیون در ایفای آن برای رجوع به او لازم است.
۱۱- ممکن است غاصبین با اسباب در ورود خسارت جمع شوند، مثلاً مالی در تصرف غاصبی باشد و دیگری خساراتی به این مال وارد کند و سپس مال معیوب به واسطه حادثه‌ای قهری تلف شود در این صورت مسئولیت بر عهده چه کسی است؟ آنچه عده کثیری عقیده دارند چون در اتلاف و تبسیب، استناد وجود دارد لذا تا جائی که سببی موجب ورود خسارت شود، ‌خود سبب ضامن است، و برای بقیه غاصب ضامن خواهد بود.
۱۲- تعاقب ایادی از طریق معامله:
م. ۳۲۳: (اگر کسی ملک مغصوب را از غاصب بخرد، آن کس نیز، ضامن است و مالک می‌تواند برطبق مقررات فوق به هر یک از بایع و مشتری رجوع کرده عین و، در صورت تلف شدن آن مثل یا قیمت مال و همچنین منافع آن را در هر حال مطالبه کند. طبق این ماده مشتری هم در حکم غاصب است و مثل غاصب با او رفتار خواهد شد). این ماده رابطه بین بایع و مشتری و مالک عین مغصوبه را معین می‌کند ولی در رابطه بین خود بایع و مشتری و سایر غاصبین ماده ۳۲۵ مقرر می‌دارد: (اگر مشتری جاهل به غصب بوده و مالک به او رجوع نموده باشد، او نیز می‌تواند نسبت به ثمن و خسارات به بایع رجوع کند، اگر چه مبیع نزد خود مشتری تلف شده باشد و اگر مالک نسبت به مثل یا قیمت رجوع به بایع کند، بایع حق رجوع به مشتری را نخواهد داشت). در اینجا در کنار قاعده غصب یک قاعده دیگر هم وارد می‌شودو آن قاعده غرور است. اگر فقط قاعده (علی الید) باشد، مالک می‌تواند بر هر کدام از غاصبین مراجعه کند و ضمان نهایی بر عهده کسی مستقر می‌شود که مال در دست او تلف شده است ولی اگر قاعده‌ای داشته باشیم که در آن قاعده انتساب تقصیر وجود داشته باشد، بر قاعده غصب مقدم خواهد بود. لذا در قاعده غرور هم مثل تبسیب انتساب خسارت را داریم، ‌لذا قاعده عزور بر قاعده غصب مقدم است و (المغرور یرجع الی من غره)
طبق ماده ۳۲۵ اگر مالک به مشتری رجوع کرد، او می‌تواند برای گرفتن ثمن و خسارات به بایع رجوع کند،
الف) رجوع به ثمن: به خاطر اینکه معامله باطل بوده است (منظور عوض قرار دادی است)
ب) به خسارات: که منظور قیمت و منافع مستوفات و غیر مستوفات است.
البته باید توجه داشت که رجوع به ثمن به خاطر قاعده غرور نیست لذا اگر هم دو عالم باشند باز می‌توان به ثمن رجوع کند.
۱۳- اتلاف و تبسیب: در فقه امامیه قاعده اتلاف و تبسیب را دو قاعده جداگانه می‌دانند و قانون مدنی هم به تبعیت از فقه این دو را تحت دو عنوان مجزا بحث کرده است. قاعده اتلاف که یک قاعده‌ای اصطیادی است در فقه با این بیان مشهور است [ من اتلف مال الغیره فهوله ضامن] بطور کلی این دو قاعده بنا به نظر مشهور از چند جهت با همدیگر تفاوت دارند:
الف) در اتلاف ورود خسارت مستقیم است. ولی در تسبیب غیر مستقیم و با واسطه است (البته مستقیم بودن یا نبودن ورود ضرر، عرفی است. )
ب) چون اتلاف، مباشرتی است لذا علی القاعده « با فعل مثبت» قابل تصور است اما در تبسیب چون با واسطه است لذا ممکن ‌اقدام سبب فعل باشد یا ترک فعل. مثلاً مأمور تعمیرات، خانه را تعمیر نکند و از این رهگذر خسارتی وارد شود که در این صورت مأمور تعمیر ضامن است.
ج) گفته شده در اتلاف تقصیر لازم نیست ولی در تبسیب لازم است. لذا در تبسیب اگر تقصیر نداشته باشیم، مسئولیت منتفی است. طبق م ۳۲۸ ق. م در اتلاف فقط رابطه علیت شرط است و تقصیر شرط نیست.
نکته (۱) در اتلاف چون حکم به ضمان از احکام وضعی است لذا قصد به اتلاف یا عدم قصد (م ۳۲۸)‌ علم یا عدم علم، بلوغ یا عدم آن – عقل یا جنون تأثیری ندارد و در مورد صغیر و مجنون به دلیل اینکه نوعاً قصد به عمل و همچنین انتساب عرفی و نوعی وجود دارد ضمان تحقق پیدا می‌کند.
نکته (۲) اگر مبنای مسئولیت مضطر را در صورت ورود خسارت به مال دیگری طبق قاعده اتلاف بررسی کنیم در این صورت مضطر به خاطر اتلاف مال غیر ضامن خواهد بود زیرا هر چند حالت اضطرار ارتکاب تقصیر را از سوی متلف منتفی می‌سازد ولی در اتلاف نیازی به تقصیر نداریم. نکته (۳) در بحث تبسیب همانطور که قبلاً گفته شده است چند نظر در مورد سببی که ضامن جبران خسارت هست وجود دارد که ق. م در ماده ۳۳۲ خود نظریه سبب متعارف را قبول کرده است. م ۳۳۲ اشعار می‌دارد: « هر گاه یک نفر سبب تلف مالی را ایجاد کند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال بشود، مباشر مسئول است نه مسبب، مگر اینکه سبب اقوی باشد [ به نحوی که عرفاً اتلاف مستند به او باشد]
۱۴- استیفا
« هر گاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام به عملی نماید که عرفاً برای آن عمل اجرتی بوده و یا آن شخص عادتاً مهیای آن عمل باشد، عامل مستحق اجرت عمل خواهد بود » طبق این ماده (۲) شرط برای اینکه عامل مستحق اجرت شود وجود دارد:
الف) عامل قصد تبرع نداشته باشد، پس اگر کسی کاری را به قصد تبرع برای دیگری انجام دهد مستحق اجرت نخواهد بود.
ب) یکی از دو شرط ذیل باشد:
۱) یا عرفاً برای آن عمل اجرتی معین شده باشد
۲) و یا شخص عامل عادتاً مهیای آن عمل باشد: ‌پس اگر شخصی عامل عادتاً مهیای آن عمل نباشد و عرفاً
هم برای آن عمل اجرتی معین نشده باشد در این صورت مستحق اجرت نخواهد بود.
نکته) در انتفاع از مال دیگری مجرد اذن در انتفاع ملازمه با اذن مجانی نیست مگر اینکه معلوم شود اذن برای استفاده مجانی بوده است (م ۳۳۷)
۱۵- طبق قانون مسئولیت مدنی مصوب ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۳۹ کمیسیون مجلس:
(۱) هم ضرر مادی قابل مطالبه است و هم ضرر معنوی (م)‌
(۲) ضابطه مسئولیت [ لطمه به حق قانونی ] قرارداده شده است (م۱)
(۳) دادگاه در موادی می‌تواند خسارت را تعدیل کند و تخفیف دهد که نوعی تعدیل قضایی است (م۴)
(۴) ضرر آینده را نیز قابل جبران می‌داند(م۵)
(۵) اشخاصی که در رابطه حقوق آنان با دولت تابع قانون استخدام کشوری یا سایر قوانین استخدامی است یعنی کارمند دولت هستند، هر گاه به مناسبت انجام وظیفه عمداً یا در نتیجه بی احتیاطی خسارتی به اشخاص وارد نمایند، شخصاً مسئول جبران خسارت وارده خواهند بود (م ۱۱)
(۶) در مورد کارگران و خساراتی که آنها در حین کار یا به مناسبت آن وارد می‌آورند کار فرما مسئول است [‌البته کار فرمایانی که مشمول قانون کارند ] مگر اینکه محرز شود کار فرما تمام احتیاطهای لازم که اوضاع و احوال قضیه ایجاب می‌نموده، به عمل آورده یا اینکه اگراحتیاطهای لازم را به عمل می‌آورد، باز هم جلوگیری از ورود زیان مقدور نمی‌شد. البته بعد از اینکه کارفرما خسارت ثالث را پرداخت کرد می‌تواند به وارد کننده خسارت در صورتی که مطابق قانون مسئول شناخته شود مراجعه نماید.
نتیجه گیری
پیشرفت فناوری و به تبع آن افزایش خسارت ناشی از زندگی جدید موجب افزایش اهمیت موضوع مسئولیت مدنی در میان موضوع‌های حقوقی شده که در نتیجه، منجر به پیدایش نظریه‌های مختلفی در این حوزه شده است. از جمله مهم‌ترین این نظریه‌ها، نظریه تقصیر به منظور جبران خسارت است.
نظریه خطر بر آن است که برای تحقق مسئولیت در یک مصداق خاص، کافی است که بین یک فعل خاص و ضرر رابطه برقرار شود، بدون آنکه به احراز تقصیر نیازی باشد. نظریه‌های دیگری وجود دارد که برای مثال می‌توان از نظریه تضمین حق نام برد.۱
اکنون این پرسش مطرح است که کدام نظریه می‌تواند مبنای تحقق مسئولیت مدنی به منظور ایجاد عدالت اجتماعی باشد. در ابتدا می‌توان گفت نظریه تقصیر و ایجاد خطر را نمی‌توان مبنای منحصر مسئولیت مدنی شمرد؛ زیرا گاهی عدالت ایجاب می‌کند که کسی متحمل ضرر شود که مقصر نبوده است. چنان‌که در روابط بین کارگر و کارفرما هیچ‌کس نمی‌تواند منکر این حقیقت شود که کارفرما برای تحمل زیان‌های ناشی از کار، مناسب‌تر از کارگر است.
عدالت، راهنمای تعیین مسیر تحقق هدف است. در نتیجه، برای تشخیص تقصیر و تعیین قلمرو آن بسیار مهم است. نیازهای اقتصادی و دگرگونی بافت اجتماعی موجب شده است برخی حقوق‌دانان این ادعا را مطرح کنند که مفهوم خطا و صواب چهره‌ای نسبی و قابل انعطاف پیدا کرده است؛ زیرا تمیز خطا و صواب یکی از پیچیده‌ترین و دشوارترین مسائلی است که تاکنون انسان با آن روبه‌رو بوده است.۲ وجود چنین پیچیدگی‌ای مانع از اطلاق این مفاهیم است؛ به ویژه در مسئولیت مدنی که این مشکل نمایان‌تر است؛ زیرا مسئولیت مدنی اصولاً ناشی از بی‌مبالاتی اشخاص است و برای تحقق آن در همه، حال وجود سه عنصر ضرر، فعل زیانبار و رابطه سببیت ضرورت دارد. در این میان، رکن سوم، یعنی رابطه سببیت بین فعل زیانبار و ضرر اهمیت خاصی دارد؛ چون رابطه مزبور از پیچیدگی و ابهامات زیادی برخوردار است که محاکم را در برخورد با دعاوی مسئولیت مدنی دچار مشکل می‌کند. برای تحقق این رابطه، تلاش برای شناسایی عامل تقصیر مهم‌ترین راهکار محسوب می‌شود. افزون بر این، تقصیر یک عنصر معنوی است و شناسایی آن به راحتی امکان‌پذیر نیست و در نتیجه تحقق عدالت اجتماعی با مشکل مواجه خواهد شد. از این‌رو، پرداختن به این رکن و تبیین ابهامات آن و سعی در ارائه راه‌کارهای عملی برای تحقق عدالت اهمیت بسزایی دارد. اگر اسباب متعددی در ایجاد زیان دخالت داشته باشند، تعیین سبب مسئول از میان اسباب مذکور و چگونگی تقسیم مسئولیت بین آنها بسیار دشوار و پیچیده می‌شود. فقیهان، حقوق‌دانان، قوانین موضوعه و رویه قضایی نیز در برخورد با این موارد راه‌حل‌های گوناگونی ارائه کرده‌اند وجود راه‌حل‌های مختلف به جای اینکه به حل مشکل در محاکم کمک کند، خود مشکل مضاعفی شده است؛ به‌گونه‌ای که دادگاه‌ها در انتخاب معیار و ضابطه برای تحقق عدالت قضایی دچار مشکل می‌شوند. این مقاله به دنبال آن است که از بین موارد مختلف در حوزه مسئولیت مدنی، تنها به این پرسش جواب دهد که هرگاه علم اجمالی به ایجاد زیان به وسیله یکی از چند سبب محصور وجود داشته باشد ـ بدون اینکه سبب مزبور تفصیلاً معلوم و معین باشد ـ کدام یک از اسباب را بر مبنای تقصیر باید مسئول جبران خسارت زیان‌دیده به منظور تحقق عدالت اجتماعی شناخت؟

تلفات انرژی در شبکه های برق

برق
۲۶ مرداد
0

چکیده ی مقاله تلفات انرژی در شبکه های برق

استفاده از مولدهای پراکنده ( DG ) در سیستم توزیع ، منافعی را برای شرکت های تولید کننده ، مصرف کنندگان برق و بطور کلی جامعه به همراه دارد . کاهش تلفات خطوط ، بهبود پروفیل ولتاژ، کاهش انتشار گازهای آلاینده ، آزاد سازی ظرفیت سیستمهای توزیع و انتقال ، به تعویق افتادن سرمایه گذاری برای توسعه شبکه، ارتقاء بهره وری و افزایش امنیت برای بارهای حساس و پر اهمیت شبکه های توزیع از نتایج مثبت بکارگیری DG برای تولید کنندگان و مصرف کنندگان انرژی در شبکه است . در اینجا ویژگیهای سیستمهای DG و اثرات مثبت آنها در شبکه توزیع تشریح و شاخص های سودمندی برای ارزیابی عملکرد این سیستمها در شبکه از نظر ولتاژو تلفات ارائه شده . در سالهای اخیر به دلیل رشد فزاینده مصرف انرژی الکتریکی و بارگزاری شبکه در نزدیکی مقادیر حدی خود، میل به ناپایداری ولتاژ، مشکل اصلی بسیاری از سیستم های قدرت به حساب میآید. عمده ناپایداریهای ولتاژ سیستم های قدرت از شبکه توزیع سرچشمه میگیرد. از ابزار شبکه های عصبی مصنوعی ترکیبی برای تشخیص پایداری ولتاژ شبکه توزیع استفاده شده است. علاوه بر آن تاثیر حضور منابع تولید بر پایداری ولتاژ شبکه توزیع بررسی شده است.

این مقاله ی ۴۸ صفحه ای شامل موارد زیر است:

چکیده

مقدمه

روش جدید جابه جایی بهینه تولیدات پراکنده در شبکه توزیع جهت کاهش تلفات با نرم افزار PSAT

تولیدات پراکنده

جدول منابع تولید پراکنده در کشورهای مختلف جهان

جدول سهم DG از تولید برق جهان

کارآیی سیستم های تولید پراکنده در شبکه توزیع

شاخص بهبود پروفیل ولتاژ

شاخص کاهش تلفات خط

اهداف استفاده از تولیدات پراکنده

جابه جایی تولیدات پراکنده در شبکه توزیع واقعی جهت کاهش تلفات

مراحل کار شبیه سازی سیستم نمونه با استفاده از نرم افزار PSAT

تأثیر تولید پراکنده بر روی شبکه

روش و نحوه کاهش تلفات در شبکه های توزیع

نتیجه گیری

 

برای دانلود از دکمه ی زیر  استفاده کنید:

معنای لغوی و اصطلاحی اخلاق

اخلاق
۰۱ مرداد
27+

اخلاق در لغت جمع «خُلق» (بر وزن فُغل) و «خُلُق» (بر وزن اُفُف) می باشد به گفته راغب در کتاب «مفردات» این دو واژه در اصل به یک ریشه باز می گردد، خَلق به معنای هیئت و شکل و صورتی است که انسان با چشم می بیند و خُلق به معنی قوا و سجایا و صفات درونی است که با چشم دل دیده می شود. بنابراین می توان گفت: در اخلاق مجموعه صات روحی و باطنی انسان است و به گفته ی بعضی از دانشمندان، گاه به بعضی از اعمال و رفتاری که از خلقیات درونی انسان ناشی می شود نیز اخلاق گفته می شود (اولی اخلاق صفاتی است و دومی اخلاق رفتاری).
«اخلاف» را از طریق آثارش نیز می توان تعریف کرد، و آن این که «گاه فعلی از انسان سر می زند شکل مستمری ندارد، ولی هنگامی که کاری به طور مستمر از کسی سر می زند (مانند امساک در بذل و بخشش و کمک به دیگران) دلیل به این است که یک ریشه درونی دارد . در اعمال جان و روح او آن ریشه را خلق و اخلاق می گویند.
اینجاست که «ابن مسکویه» در کتاب «تهذیب الاخلاق و نظیر الاعراق» می گوید: « خُلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی دعوت می کند بی آنکه نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد.»
همین معنی را مرحوم فیض کاشانی در کتاب «حقایق» آورده است آنچه که می گوید: «بدان که خوی عبارت از هیئتی استوار با نفس که افعال به آسانی و بدون نیاز به فکر و اندیشه از آن صادر می شود» و به همین دلیل اخلاق را به دو بخش تقسیم می کند: «ملکاتی که سرچشمه پدید آمدن کارهای نیکوست و اخلاق خوب و ملکات فضیله نامیده می شود و آنها که منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملکات رذیله می گویند.

فایل آماده ی چاپ این مقاله + رفرنس ها را می توانید از طریق پایین صفحه دانلود کنید

و نیز از همین جا می توان علم اخلاق را چنین تعریف کرد: «اخلاق علمی است که از ملکات و صفات خوب و بد و ریشه ها و اثار آن سخن می گوید، و به تعبیر دیگر «سرچشمه های اکتساب این صفات نیک و مبارزه با صفات بد و آثار هر یک را در فرد و جامعه مورد برسی قرار می دهد»
البته همان طور که گفته شد، گاه به آثار علمی و افعال ناشی از این صفات نیز واژه «اخلاق» اطلاق می شود مثلا کسی پیوسته آثار خشم و عصبانیت نشان می دهد به او می گویند: این اخلاق بدی است و به عکس هنگامی که بذل و بخشش می کنند می گویند: این اخلاق خوبی است که فلان کس دارد؛ در واقع این دو «علت و معلول» یکدیگرند که نام یکی بر دیگری اطلاق می شود. در کتاب «فلسفه اخلاق» از یکی از فلاسفه غرب به نام «ژکس» می خوانیم که می گوید: علم اخلاق عبارت از تحقیق در رفتار آدمی به آن گونه که باید باشد» در حالیکه بعضی دیگر که بینشهای متفاوتی دارند در تعریف علم اخلاق می گویند: مجموع قوانین رفتار که انسان به واسطه مراعات آن می تواند به هدفش برسد. علم اخلاق است.
و به عبارت دیگر اخلاق از نظر لغوی به مجموعه فضائل و رذایلی که در انسان به صورت ملکه در آمده اند اطلاق می شود و لذا گفته می شود اخلاق دو بخش است. اخلاق فاضله و اخلاق رذیله.
و اما در اصطلاح ، اخلاق در چند معنای زیر بکار می رود:
الف)صفت نفسانی پایدار: گاهی مراد از واژه اخلاق یا اخلاقی همان معنای لغوی است یعنی صفتی که در نفس بصورت ملکه در آمده است. مثلا وقتی می گوییم فلان شخص متخلق به اخلاق فاضله است، یعنی فضائل در نفس او بصورت ملکه در آمده اند.
ب) صفت ناپایدار و زودگذر: گاهی مراد از واژه اخلاق یا اخلاقی این است که بیان شود فلان کار و رفتار، مناسب با فضایل است یا متناسب با رذایل است، ولو اینکه آن رفتار ، برخاسته از ملکه نفسانی نبوده، بلکه یک رفتار موقتی و گذرا باشد. مثلا وقتی که شخصی – ولو برای یکبار – پولی به فقیر می دهد، می گوییم این عمل، کار اخلاقی مثبت است. در اینجا منظورمان از واژه «اخلاقی» اشاره به ملکه نیست، بلکه مرادمان همان صفت زودگذر و ناپایدار است که منشا این عمل شده و اصطلاحا به آن «حال» گفته می شود و جمع آن ، «احوال» یا «حالات» است. «حال» نیز اعم از خوب و بد است و بنابراین اخلاق به اصطلاح دوم، هم در مورد حالات خوب بکار می رود و هم در مورد حالات بد.
ج) مراد از اصطلاح سوم در واژه اخلاق یا اخلاقی، صرفا حالات یا ملکات خوب و پسندیده است. مثل اینکه می گوییم: دروغ گفتن ضد اخلاق است. در اینجا اخلاق را صرفا شامل امور پسندیده دانسته ایم. در این اصطلاح سوم، فرقی بین حال و ملکه نیست، و واژه اخلاق به معنای اخلاق فاضله شامل حالات و ملکات پسندیده – هر دو – می شود.
پس از آشنایی با معنای لغوی و اصطلاحی اخلاق، بجاست که علم اخلاق را بشناسیم.

علم اخلاق
همانطور که جسم انسان گاهی سالم است و گاهی مریض، روح انسان نیز دارای دو حالت سلامت و مرض است. و همانطور که بهداشت جسم انسان متوقف بر علمی است که علائم سلامتی و مرض و راههای حفظ سلامتی و دفع و رفع امراض را بیان کند، بهداشت روح و روان انسان نیز محتاج علمی است که بیماری های روح آدمی را معرفی کند و راههای دفع و رفع این بیماریها را آموزش دهد و همچنین علائم و نشانه های سلامتی روح و روان بشر را مشخص سازد و طرق حفظ سلامت روحی را بیان نماید، و این علم، علم اخلاق است.
پس علم اخلاق علمی است که رذائل و فضایل را بر می شمارد و راههای کسب فضایل و دفع رذائل را به ما می آموزد. البته باید توجه داشت که علم اخلاق در فضایل و رذایلی بحث می کند که کسب یا ترک آنها برای انسان اختیاری است و اما صفات غیر اختیاری انسان در علم اخلاق مورد بحث نمی باشند و اصولا غیر اختیاری متصف به فضیلت و رذیلت نمی شوند.
سوال: ممکن است سوال شود که اگر اخلاق مورد نظر به معنای ملکات است، بایستی در علم اخلاق فقط از ملکات پسندیده و ناپسند بحث شود، نه از حالات، و حال آنکه در کتب اخلاقی از حالات نیز بحث شده و می شود؟
جواب: ملکات نیز نخست بصورت «حال» پیدا می شوند و بنابراین «حال» مقدمه ملکه است و در کتب اخلاقی اگر بحثی از حال بمیان می آیداز همین جهت است که «حال» زمینه پیدایش ملکه است.

۸- جایگاه علم اخلاق:
چنان که گذشت، هر علم ، به شرافت موضوع آن بستگی دارد؛ پس از اصول عقاید که موضوع آن ، خداشناسی است، از نظر شرافت، اخلاق و تربیت اسلامی در صدر علوم و فنون قرار دارد؛ زیرا موضوع آن، نفس انسانی است؛ یعنی نفخه ای آسمانی که در کالبدی خاکی دمیده شده و او را شایسته حمل بار امانت، و عهده دار مقام خلیفه اللهی در پرتور اتصاف به صفات خدایی و پالایش از آلودگی ها قرار داده است؛ از این جهت، برخی محققان ، علم اخلاق را «علم اکبر» یا «طب روحانی» نامیده اند.
۹- اقسام و گستره تربیت و اخلاق:
اخلاق به طور کلی به دو قسم تقسیم می شود: اکتسابی و طبیعی
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود:
«اخلاق هدیه ای ای است که خداوند به مخلوق داده؛ اخلاق برخی از مردم، ذاتی و برخی دیگر اکتسابی است».
اسحاق می گوید: گفتم: کدام یک بتر است؟ امام فرمود:
«صاحب اخلاق ذاتی، مجبور است و توان تغییر آن را ندارد، ولی صاحب اخلاق اکتسابی ، خود را وادار به اطاعت می کند؛ بنابراین دومی بهتر است».
تقسیم دیگری که از اخلاق می توان ارائه نمود، دسته بندی آن با توجه به قرار گرفتن فرد در موقعیتهای مختلف می باشد که به عنوان مثال، به چند مورد اشاره می شود: اخلاق فردی، اجتماعی، اقتصادی ، خانوادگی، سیاسی ، پزشکی، پرستاری ، جنسی ، بازاری و …
تربیت اسلامی گستره ای فراگیر دارد، به نحوی که تمام ابعاد مادی، معنوی ، عقلی ، عاطفی ، عرفانی ، فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد.
امام صادق (ع) فرمود:
«همه رفتارهای انسانی به چهار اصل بازگشت دارد: ۱- رفتار با خدا ۲- رفتار با خود و خانواده ۳- رفتار با مردم ۴- رفتار با طبیعت ؛ که هر کدام از این موارد شاخه هایی دارد».
انسان، در رابطه با خدا باید جنبه های بندگی ، خضوع ، خشوع، اخلاص و شکر را مورد نظر قرار دهد.
در رابطه با خود و خانواده، باید آراستگی ، احترام به یکدیگر ، مشاوره و… را و در سخن گفتن، صراحت، صداقت، فروتنی و ملایمت را مراعات نماید.
و در رابطه با مردم، باید اصل احسان، محبت ، عدالت ، تواضع ، ایثار ، انصاف و آداب معاشرت را مورد توجه قرار دهد.

۱۰- معیار درستی و نادرستی اخلاق:
در حکمت علمی ، معیاری منطقی برای درستی یا نادرستی نظریه ها وجود ندارد؛ اگر استدلال مطابق با قواعد منطق بود و در آن از اصول بدیهی یا محسوس و تجربی استفاده شده بود، این یک استدلال قیاسی و صحیح است و اگر استدلال تجربی بود، همان آزمون تجربی، درستی یا نادرستی نظریه را تبیین می کند، ولی در حکمت علمی چطور؟ حکمت علمی که از دو طریق فوق قابل اثبات نیست؛ زیرا حکمت علمی مربوط به مفهوم خوب و بد و باید و نبایدهاست و باید و نباید، تابع دوست داشتن و نداشتن است و دوست داشتن و نداشتن در افراد ، یکسان نیست؛ مردم به حسب وضع و منافع شخصی، هر کدام و هر دسته و هر ملت ، خواسته های متفاوتی دارند، پس بایدها و نبایدها کاملا امور نسبی می باشد و لذا امور اخلاقی، یک سلسله امور عینی قابل تجربه و اثبات منطقی نیست.

کلیات علم اخلاق
رابطه اخلاق و فلسفه
فلسفه در یک مفهوم کلی به معنی آگاهی بر تمام جهان هستی است به مقدار توان انسانی؛ و به همین دلیل، تمام علوم می تواند در این مفهوم کلی و جامع داخل باشد؛ و روی همین جهت، در اعصار گذشته که علوم محدود و معدود بود، علم فلسفه از همه آنها بحث می کرد، و فیلسوف کسی بود که در رشته های مختلف علمی آگاهی داشت. در آن روزها فلسفه را به دو شاخه تقسیم می کردند:
الف- اموری که از قدرت و اختیار انسان بیرون است که شامل تمام جهان هستی بجز افعال انسان ، می شود.
ب- اموری که در اختیار انسان و تحت قدرت او قرار دارد؛ یعنی ، افعال انسان.
بخش اول را حکمت نظری می نامیدند، و آن را به سه شاخه تقسیم می کردند.
۱- فلسفه اولی یا حکمت الهی که درباره احکام کلی وجود و موجود و مبدا و معاد صحبت می کرد.
۲- طبیعیات که آن هم رشته های فراوانی داشت.
۳- ریاضیات که آن هم شاخه های متعددی را در بر می گرفت.
اما قسمتی که مربوط به افعال انسان است آن را حکمت عملی می دانستند و آن نیز به سه شاخه تقسیم می شد.
۱- اخلاق و افعالی که مایه سعادت یا بدبختی انسان می شود و همچنین ریشه های آن در درون نفس آدمی.
۲- تدبیر منزل است که مربوط است به اداره امور خانوادگی و آنچه تحت این عنوان می گنجد.
۳- سیاست و تدبیر مدن که درباره روشهای اداره جوامع بشری سخن می گوید.
و به این ترتیب آنها به اخلاق شکل فردی داده ، آن را در برابر «تدبیر منزل» و «سیاست مدن» قرار می دادند.
بنابراین «علم اخلاق» شاخه ای از «فلسفه عملی» یا «حکمت عملی» است.

۳- رابطه اخلاق و عرفان
اما در مورد رابطه «اخلاق» و «عرفان» و اخلاق و «سیر و سلوک الی الله» نیز می توان گفت: «عرفان» بیشتر به معارف الهی می نگرد، آن هم نه از طریق علم و استدلال، بلکه از طریق شهود باطنی و درونی، یعنی قلب انسان آنچنان نورانی و صاف گردد و دیده حقیقت بین او گشوده شود و حجابها برطرف گردد که با چشم دل ذات پاک خدا و اسماء و صفات او را ببیند و به او عشق ورزد.
بدیهی است علم اخلاق چون می تواند به برطرف شدن رذایل اخلاقی که حجابهایی است در برابر چشم دل، کمک کند؛ یکی از پای های عرفان الهی و مقدمات آن خواهد بود.
و اما «سیر و سلوک الی الله» که هدف نهایی آن، رسیدن به «معرفه الله» و قرب جوار او است، آن هم در حقیقت مجموعه ای از «عرفان» و «اخلاق» است . سر و سلوک درونی، نوعی عرفان است که انسان را روز به روز به ذات پاک او نزدیکتر می کند، حجابها را کنار می زند و راه را برای وصول به حق هموار می سازد؛ و سیر و سلوک بیرون همان اخلاق است، منتها اخلاقی که هدفش را تهذیب نفوس تشکیل می دهد نه فقط بهتر زیستن از نظر مادی.
۴- رابطه «علم » و «اخلاق»
قرآن مجید کرارا تعلیم کتاب و حکمت را در کنار تزکیه و پاکسازی اخلاقی قرار می دهد؛ گاه «تزکیه» را بر «تعلیم» مقدم می دارد، و گاه «تعلیم» و بر «تزکیه» و این نشان می دهد که میان این دو رابطه عمیقی است.
یعنی هنگامی که انسان از خوبی و بدی اعمال و صفات اخلاقی آگاه گردد را آثار و پیامدهای هر یک از صفات «فضیلت» و «رذیلت» را بداند، بی شک در تربیت و پرورش او موثر است؛ به طوری که می توان گفت بسیاری از زشتیهای عمل و اخلاق ، از نا آگاهیها سرچشمه می گیرد. به همین دلیل، اگر علم و آگاهی جای جهل و نادانی را بگیرد، و به تعبیر دیگر، سطح فرهنگ بالا برود، بسیاری از زشتیها جای خود را به زیباییها، و بسیاری از مفاسد اخلاقی جای خود را به محاسن اخلاقی می دهد؛ ولی باید توجه داشت این مساله کلیت ندارد.
و متاسفانه گاه در این مساله مبالغه شده، گروهی راه افراط را پیش گرفته ، و گروهی راه تفریط را.
گروهی به پیروی از گفتار معروف سقراط، فیلسوف یونانی، که معتقد بود علم و حکمت سرچشمه اخلاق حمیده است، و رذایل اخلاقی معلول جهل و نادانی است، عقیده دارند که تنها راه برای مبارزه با رذایل اخلاقی و پیدایش فضایل اخلاقی گسترش علم و دانش و بالا بردن سطح افکار جامعه است، و به این ترتیب «فضیلت» مساوی با «معرفت» می شود.
آنها می گویند هیچ کس آگاهانه به دنبال بدی و شر نمی رود، و اگر خوبی را تشخیص دهد آن را رها نمی سازد، پس وظیفه ی ما آن است که هم برای خود و هم دیگران کسب آگاهی کنیم، و نتایج خیر و شر، و بد و نیکو را بدانیم، تا جوانه های فضایل اخلاقی بر شاخسار وجود م ظاهر شود!
در مقابل شاید کسانی هستند که مایلند رابطه این دو را بکلی نفی کنند، و بگویند که دانش و هوشیاری در افراد آلوده، سبب می شود که جنایات را هوشیارانه تر انجام دهند، و طبق مثل معروف :«دزدانی که با چراغ می آیند، کالاهای گزیده تر می برند!»
ولی انصاف این است که رابطه علم و اخلاق را نه می توان بکلی انکار کرد و نه می توان به طور کامل، اخلاق را معلول علم دانست.
شاد این سخن تجارت زنده ای است که از جامعه کسب کرده ایم؛ افراد آلوده ای بودند که وقتی آنها را به حسن و قبح اعمالشان آگاه کرده ایم، و به نتایج سوء اعمال و افعال بد آشنا شده اند، دست از کار خود برداشته، و گرایش به خوبیها پیدا کرده اند، حتی در خودمان نیز این تجربه را داشته ایم.
در مقابل افرادی را می شناسیم که آگاهی کافی به نیک و بد اعمال و نتایج و آثار آن دارند ولی همچنان به بدی ادامه می دهند، و اخلاق سوء بر وجود آنها حاکم است.
اینها همه به خاطر آن است که انسان موجودی است دو بعدی، یک بعد وجود او را علم و ادراک و آگاهی تشکیل می دهد و یک بعد وجود او را امیال و غرایز و شهوات؛ به همین دلیل، گاه با میل و اختیار خود بعد اول را ترجیح می دهد و گاه دوم را.
از اینجا روشن می شود ، آنها که یکی از دو قول بالا را پذیرفته اند انسان را یک بعدی فرض کرده، و توجه به بعد دیگر وجود انسان نداشته اند.
از آیات دیگر قرآن نیز بخوبی می توان آنچه را که گفتیم استفاده کرد.
قرآن مجید در چدین آیه به رابطه ای میان جهل و اعمال سوء اشاره کرده است؛ مثلا می فرماید: «اَنّهُ مَن عَمِلَ مِنکُم سُوءً بجهالَهٍ ثُمَّ ثابَ مِن بعدِهِ وَ اَصلَحَ فَاِنهُ غَفورٌ رَحیمٌ؛ هر کس از شما کار بدی از روی نادانی انجام دهد، سپس توبه و اصلاح و جبران نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است». (سوره انعام،آیه ۵۶)
شبیه همین معنی در سوره نساء ، آیه ۱۷ و سوره نحل، آیه ۱۱۹ نیز آمده است. بدیهی است منظور در اینجا جهل مطلق نیست که با توبه سازگار نباشد بلکه مرتبه ای از مراتب جهل است که اگر برطرف گردد انسان به راه حق روی می آورد.
در جلد اول از دوره اول پیام قرآن در آنجا که بحث درباره معرفت و شناخت آمده، آیات بسیاری نقل کرده ایم که از آنها استفاده می شد، جهل سرچشمه کفر است، جهل سرچشمه اشاعه فساد، تعصب و لجاجت، بهانه جویی، تقلید کورکورانه ، اختلاف و پراکندگی ، سوء ظن و بدبینی، جسارت و بی ادبی و در یک جمله مایه دگرگون شدن بسیاری از ارزشهاست!
از سوی دیگر، در بعضی از آیات صریحا می گوید: «کسانی هستند که با علم و آگاهی، راه غلط را می پیمایند؛ مثلا، درباره آل فرعون می فرماید: «وَ جَحَدوا بِها وَاستَیقَنتُها اَنفُسهُم ظلما و عُلُوّاً : آنها آیات ما را از روی ظلم و سرکشی انکر کردند در حالی که در دل به آن یقین داشتند.»
و درباره گروهی از اهل کتاب می فرماید: و یقولون علی الله الکذب و هم یعملون؛ آنها بر خدا دروغ می بندند در حالیکه می دانند.» (سوره آل عمران، آیه۷۵)
شبیه همین معنی در چند آیه بعد از آن نیز آمده است (سوره آل عمران، آیه ۷۸)
علم و آگاهی در این آیه ممکن است اشاره به آگاهی بر موضوع دروغ باشد، ولی باز هم شاهد مدعای ما است، چرا که حکم عقل و شرع درباره دروغ و زشتی آن، چیزی نیست که بر کسی مکتوم باشد.
تجربیات روزمره نیز این واقعیت را نشان می دهد که آگاهی بر زیانهای اخلاق رذیله در بسیاری از موارد می تواند باز دارنده باشد، و در عین حال موارد زیادی هم دیده می شود که افراد آگاه ، دست به اعمال سوء زده ، و اخلاق رذیله را برای خود ترجیح می دهند. و به این ترتیب ، مکتب واسطه در اینجا با واقعیت ها منطبق تر است. (دقت کنید).
۵- آیا اخلاق قابل تغییر است؟
سرنوشت علم و اخلاق و تمام بحث های اخلاقی و تربیتی به این مسئله بستگی دارد، زیرا اگر اخلاق قابل تغییر نباشد نه تنها علم اخلاق بیهوده خواهد بود، بلکه تمام برنامه های تربیتی انبیا و کتابهای آسمانی لغو خواهد شد، تغریزات و تمام مجازاتهای بازدارنده نیز بی معنی خواهد بود.
بنابراین وجود آن همه برنامه های اخلاقی و تربیتی در تعالیم انبیا و کتب آسمانی و نیز وجود برنامه های تربیتی در تمام جهان بشریت و همچنین مجازاتهای بازدارنده در همه مکاتب جزائی، بهترین دلیل بر این است که قابلیت تغییر اخلاق، و روشهای اخلاقی نه تنها از سوی تمام پیامبران که از سوی همه عقلای جهان پذیرفته شده است. اما با این همه ، عجیب است که فلاسفه و علمای اخلاق بحثهای فراوانی درباره این که « آیا اخلاق قابل تغییر است یا نه ؟»مطرح کرده اند!
بعضی می گویند : اخلاق قابل تغییر نیست! و آنها که بد گوهرند و طینتی نا پاک داند عوض نمی شوند ، و به فرض که تغییر یابند ، سطحی و ناپایدار است و به زودی به حال اول باز می گردند!
آنها برای خود دلائلی دارند از جمله این که ساختمان جسم و جان رابطه نزدیکی با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر کس تابع چگونگی آفرینش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمی عوض نمی شود، اخلاق او نیز قابل تغییر نیست.
دلیل دیگری که برای این امر ذکر کرده اند این است که دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجی از قبیل تأدیب و نصیحت و اندرز است، و هنگامی که این عوامل زایل گردد، انسان به اخلاق اصلی خود باز خواهد گشت درست مانند سردی آب که به وسیله عوامل حرارت زا از بین می رود و هنگامی که آن عوامل از بین برود، حرارت را پس داده ، به حال اول باز می گردد!
این طرز فکر و این گونه استدلالات همه مایه تاسف و سبب انحطاط جوامع بشری است!
طرفداران «قابلیت تغییر» در امور اخلاقی از دو دلیل فوق چنین پاسخ می گویند:
۱- ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انکار نیست، ولی این ارتباط به اصطلاح در حد «مقتضی» است نه « علت تامه» یعنی می تواند زمینه ساز باشد نه این که الزاما و اجبارا تأثیر قطعی بگذارد ، همان گونه که بسیاری از افرادی که از پدران و مادران مبتلا به پاره ای از بیماریها متولد می شوند زمینه آلودگی به آن بیماری ها را دارند ، ولی با این حال می توان با پیشگیری های مخصوص جلو تاثیر عامل وراثت را گرفت.
افراد ضعیف البته از نظر جسمانی با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نیرومندی می شوند و بعکس، افراد قوی البنیه بر اثر ترک این دو، ضعیف و ناتوان خواهند شد.
افزون بر این ، روح و جسم انسان نیز قابل تغییر است تا چه رسد به اخلاق زاییده از آن!
می دانیم تمام «حیوانات اهلی امروز» یک روز در زمره حیوانات وحشی بودند، انسان آنها را گرفت و رام کرد، و به صورت حیوانات اهلی در آورد؛ بسیاری از گیاهان و درختان میوه نیز چنین بوده اند. جایی که با تربیت بتوان خلق و خوی یک حیوان و ویژگیهای یک گیاه یا درخت را تغییر داد چگونه نمی توان اخلاق انسان را به فرض که اخلاق ذاتی باشد تغییر داد؟
هم اکنون نیز بسیاری از حیوانات را برای کارهایی که بر خلاف طبیعت آن ها است تربیت می کنند و آن ها این کارها را به خوبی انجام می دهند.
۲- از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال دیگر آنان نیز روشن می شود زیرا گاه عوامل بیرونی آنقدر تاثیر قوی دارد که ویژگیهای ذاتی را به کلی دگرگون می سازد، و حتی ویژگیهای جدید به وراثت به نسل های آینده می رسد همان گونه که در حیوانات اهلی مثال زده شد.
تاریخ، انسان های بسیاری را نشان می دهد که بر اثر تربیت به کلی خلق و خوی خود را تغییر دادند، و به اصطلاح یکصد و هشتاد درجه چرخش کردند، افرادی که یک روز مثلا در صف دزدان قهار جای داشتند به زاهدان و عابدان مشهوری مبدل گشتند.
توجه به طرز به وجود آمدن یک ملکه اخلاقی به ما این قدرت را می دهد که راه از میان بردن آن را نیز پیدا کنیم؛ مساله چنین است که هر عمل خوب یا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقی می گذارد، و روح را تدریجا به سوی خود جلب می کند، تکرار این عمل آن اثر را بیشتر و قوی تر می سازد، و کم کم کیفیتی به نام «عادت» حاصل می شود، و هرگاه عادت استمرار یابد به صورت «ملکه» در می آید.
بنابراین، همان گونه که عادات و ملکات اخلاقی زشت در سایه تکرار عمل تشکیل می گردد،از همین طریق قابل زوال است؛ البته، اثر تلقین، تفکر، تعلیمات صحیح و محیط سالم در فراهم کردن زمینه های روحی برای پذیرش و تشکیل ملکات خوب را نمی توان نادیده گرفت.
در اینجا قول سومی نیز وجود دارد و آن این که بعضی از صفات اخلاقی قابل تغییر است، و بعضی غیر قابل تغییر، آن صفاتی که طبیعی و فطری است، قابل تغییر نمی باشد، ولی آن صفاتی که عوامل خارجی دارد قابل تغییر است.
این قول نیز فاقد هر گونه دلیل است، زیرا این تفصیل و تفاوت گذاری، بین صفات فرع، بر قبول اخلاق طبیعی و فطری است، در حالی که چنین چیزی ثابت نیست؛ و به فرض که چنین باشد چه کسی می تواند ادعا کند که صفات فطری قابل تغییر نیست؟مگر حیوانات وحشی را نمی توان اهلی کرد؟ مگر تعلیم و تربیت نمی تواند آن قدر ریشه دار شود که اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟
آیات و روایات دلیل بر قابلیت تغییر اخلاق است
۱- نفس مساله بعثت انبیا و ارسال رسل و انزوال کتب آسمانی و به طور کلی ماموریتی که آن ها برای هدایت و تربیت همه انسان ها داشتند، محکم ترین دلیل بر امکان تربیت و پرورش فضایل اخلاقی در تمام افراد بشر است.
آیاتی مانند: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(سوره جمعه آیه ۲) و آیات مشابه به خوبی نشان می دهد که هدف از ماموریت پیامبر اسلام(ص) هدایت و تربیت و تعلیم و تزکیه همه کسانی بود که در «ضلال مبین» و گمراهی آشکار بودند.
۲- تمام آیاتی که خطاب به همه انسان ها به عنوان «یا بنی آدم» و «یا ایها الناس» و «یا ایها الانسان» و «یا عبادی» می باشد و مشتمل بر اوامر و نواهی و مسائل مربوط به تهذیب نفس و کسب فضائل اخلاقی است، بهترین دلیل بر امکان تغییر «اخلاق رذیله» و اصلاح صفات ناپسند است، در غیر این صورت، عمومیت این خطاب ها لغو و بیهوده خواهد بود.
ممکن است گفته شود: این آیات غالبا مشتمل بر احکام است، و احکام مربوط به جنبه های عملی است، در حالی که اخلاق ناظر به صفات درونی است.
ولی نباید فراموش کرد که «اخلاق» و «عمل» لازم و ملزوم یکدیگرند و به منزله علت و معلولند، و در یکدیگر تاثیر متقابل دارند؛ هر اخلاق خوبی سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه که اخلاق رذیله، اعمال زشت را به دنبال دارد؛ و در مقابل، اعمال نیک و بد نیز اگر تکرار شود تدریجا تبدیل به خلق و خوی خوب و بد می شود.
۳- اعتقاد به عدم امکان تغییر اخلاق سر از اعتقاد به جبر در می آورد؛ زیرا مفهومش این است که صاحبان اخلاق خوب و بد قادر به تغییر آن نیستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آن ها است، پس در انجام کار خوب یا بد مجبورند، و در عین حال مکلف به انجام خوبیها و ترک بدی ها هستند، این عین جبر است، و تمام مفاسدی را که مذهب جبر دارد بر آن مترتب می شود.
۴- آیاتی که با صراحت تشویق به تهذیب اخلاق می کند و از رذایل اخلاقی بر حذر می دارد نیز دلیل محکمی است بر امکان تغییر صفات اخلاقی، مانند «قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها؛ هرکس نفس خود را تزکیه کند رستگار شده، و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده سازد نومید و محروم گشته است.» (سوره شمس آیه ۹و۱۰)
تعبیر به «دسیها» از ماده «دسّ» و «دسیسه» در اصل به معنی آمیختن شی ناپسندی با چیز دیگر است؛ مثل این که گفته می شود: «دس الحنطه بالتراب؛ گندم را با خاک مخلوط کرده»، این تعبیر نشان می دهد که طبیعت انسان بر پاکی و تقوا است و آلودگیها و رذائل اخلاقی از خارج بر انسان نفوذ می کند و هر دو قابل تغییر و تبدیل است.
در آیه ۳۴ سوره فصلت می خوانیم : «ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم؛ بدی را با نیکی دفع کن ناگهان(خواهی دید) همان کسی که میان تو و او دشمن است گویی دوست گرم و صمیمی(و قدیمی تو) است!»
این آیه به خوبی نشان می دهد که عداوت و دشمنی های عمیق که در خلق و خوی انسان ریشه دوانده باشد، با محبت و رفتار شایسته ممکن است تبدیل به دوستیهای داغ و ریشه دار شود؛ اگر اخلاق، قابل تغییر نبود، این امر امکان نداشت.
در روایات اسلامی نیز تعبیرات روشنی در این زمینه دیده می شود مانند احادیث زیر:
۱- حدیث معروف انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، دلیل واضحی بر امکان تغییر اخلاقی است.
۲- روایات فراوانی که تشویق به حسن خلق می کند، مانند: حدیث نبوی: «لو یعلم العبد ما فی حسن الخلق لعلم انه یحتاج ان یکون له خلق حسن؛ اگر بندگان می دانستند که حسن خلق چه منافعی دارد، یقین پیدا می کردند که محتاج به اخلاق نیکند!»، نشانه دیگر است.
۳- در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم:« الخلق الحسن نصف الدین؛ اخلاق خوب، نیمی از دین است.»
۴- و در حدیثی از امیر مومنان علی (ع) می خوانیم: «الخلق المحمود من ثمار العقل، الخلق المذموم من ثمار الجهل؛ اخلاق خوب از میوه های عقل و آگاهی است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانی است.»
و از آن جا که «علم» و «جهل» قابل تغییر است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغییر می باشد.
۵- در حدیث دیگری از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «ان العبد لیبلغ بحسن خلقه عظیم درجات الاخره و شرف المنازل و انه لضعیف العباده؛ بنده خدا به وسیله حسن اخلاق به درجات عالی آخرت و بهترین مقامات می رسد، در حالی که ممکن است از نظر عبادت ضعیف باشد!»
در این حدیث اولا مقایسه حسن اخلاق به عبادت، و ثانیا ذکر درجات بالای اخروی که حتما مربوط به اعمال اختیاری است، و ثالثا تشویق به تحصیل حسن خلق، همگی نشان می دهد که اخلاق یک امر اکتسابی است، نه اجباری و الزامی و خارج از اختیار!(دقت کنید)
این گونه روایات و تعبیرات گویا و پر معنی در کلمات معصومین(ع) زیاد دیده می شود و همه آن ها نشان می دهد که صفات اخلاقی قابل تغییر است، وگرنه این تعبیرات و تشویق ها لغو و بیهوده بود.
۶- در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) می خوانیم که به یکی از یارانش به نام «جریر بن عبدالله» فرمود: «انک امرء قد احسن الله خلقک فاحسن خلقک؛ خداوند به تو چهره زیبا داده، اخلاق خود را نیز زیبا کن!»
کوتاه سخن این که: کتب روایی ما پر از روایاتی است که همگی دلالت بر امکان تغییر اخلاق آدمی دارد.
این بحث را با حدیثی از امیر مومنان علی (ع) که تشویق به فضائل اخلاقی می کند پایان می دهیم، فرمود: «الکرم حسن السجیه و اجتناب الدنیه؛ ارزش و کیفیت انسان به اخلاق پسندیده و اجتناب و دوری از اخلاق پست است!»
دلائل طرفداران عدم تغییر اخلاق
۱- در حدیث معروفی از پیامبر(ص) آمده است که فرمود:
«الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه، خیارهم فی الجاهلیه خیارهم فی الاسلام؛ مردم همچون معدنهای طلا و نقره اند، بهترین آن ها در زمان جاهلیت بهترین آن ها در اسلامند.»
۲- در حدیث دیگری از همان حضرت(ص) آمده است: «اذا سمعتم ان جبلا زال عن مکانه فصد قوه، و اذا سمعتم برجل زال عن خلقه فلا تصد قوه! فانه سیعود الی ما جبل علیه! هرگاه بشنوید کوهی از جایش حرکت کرده، تصدیق کنید، اما اگر بشنوید کسی اخلاقش را رها نموده تصدیق نکنید! چرا که بزودی به همان فطرت خویش بازمی گردد!»
پاسخ
تفسیر این گونه روایات به قرینه دلائل روشن سابق و روایاتی که صراحت در امکان تغییر اخلاق دارد، چندان مشکل نیست.
زیرا این نکته قابل قبول است که روحیات مردم ذاتا متفاوت است، بعضی همچون معدن طلا هستند و بعضی نقره، ولی اینها دلیل بر این نمی شود که این روجیات قابل تغییر نباشند؛ و به تعبیر دیگر ، این گونه صفات روحی در حد مقتضی است نه علت تامه، لذا با تجربه دیده ایم که این افراد بر اثر تعلیم و تربیت به کلی عوض می شوند.
اضافه بر این، اگر بخواهیم مطابق این حدیث حکم کنیم باید بگوییم که همه مردم دارای اخلاق نیکند، بعضی خوبند و بعضی خوبتر، (همانند نقره و طلا) ، بنابراین، جایی برای اخلاق رذیله طبیعی وجود نخواهد داشت. (دقت کنید)
در مورد حدیث دوم نیز مساله جنبه مقتضی دارد نه علت تامه، و یا به تعبیر دیگر ناظر به غالب مردم است نه همه مردم؛ وگرنه مضمون حدیث ، مخالف صریح تواریخی است که در دست است و نشان می دهد افرادی اخلاق خود را تغییر داده اند، و تا پایان عمر بر همان روش باقی ماندند.

تاریخچه علم اخلاق
بحث فوق را با فشرده ای از «تاریخچه علم اخلاق» پایان می دهیم:
بی شک بحثهای اخلاقی از زمانی که انسان گام بر روی زمین گذارد آغاز شد، زیرا ما معتقدیم که حضرت آدم (ع) پیامبر خدا بود ، نه تنها فرزندانش را با دستورهای اخلاقی آشنا ساخت بلکه خداوند از همان زمانی که او را آفرید و ساکن بهشت ساخت مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهی اش به او آموخت.
سایر پیامبران الهی یکی پس از دیگری به تهذیب نفوس و تکمیل اخلاق که خمیر مایه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسیح (ع) رسید که بخش عظیمی از دستوراتش را مباحث اخلاقی تشکیل می دهد، و همه پیروان و علاقه مندان او، وی را به عنوان معلم بزرگ اخلاق می شناسند.
اما بزرگترین معلم اخلاق پیامبر اسلام (ص) بود که با شعار «اِنّما بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاقِ» مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است:«وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ اخلاق تو بسیار عظیم و شایسته است!».
در میان فلاسفه نیز بزرگانی بودند که به عنوان معلم اخلاق از قدیم الایام شمرده می شدند، مانند: افلاطون ، ارسطو، سقراط و جمعی دیگر از فلاسفه یونان.
به هر حال بعد از پیامبر اسلام (ص) امام معصوم (ع) به گواهی روایات اخلاقی گسترده ای که از آنان نقل شده، بزرگترین معلمان اخلاق بودند؛ و در مکتب آنها مردان برجسته ای که هر کدام از آن را می توان یکی از معلمان عصر خود شمرد، پرورش یافتند.
زندگانی پیشوایان معصوم (ع) و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنی بر موقعیت اخلاقی و فضائل آنها می باشد.

۷- فایده اخلاق
ارزشهای اخلاقی، قطع نظر از جنبه های مذهبی و دینی از ضروریات و ارکان سعادت بشر است؛ چنان که امام علی (ع) فرمودند:
«اگر فرضا نه به بهشت امیدوار باشیم و نه از آتش جهنم هراسناک؛ نه به ثوابی معتقد باشیم و نه عقابی را باور داشته باشیم، باز شایسته است که به دنبال فضایل اخلاقی برویم؛ زیرا اخلاق پسندیده ، ما را در زندگی، به راه رستگاری هدایت می کند».
علم اخلاق دو بال نیرومندی هستند که جامعه را به پرواز در آورده و به سعادت می رسانند، جایی که علم باشد و تقوا نباشد، به جای حکومت عقل و ایمان، حکومت خودخواهی و جاه طلبی پدیدار گردیده و حرص و طمع بر مردم چیره می شود و به جای وحدت ، دل سوزی و محبت، دشمنی، ستیز و تجاوز خواهد نشست.
عربستان در قبل از اسلام، گرفتار انواع زشتیها بود و ترس و زبونی در سراسر وجودشان ریشه دوانیده بود ولی پس از ظهور اسلام ، رسول اکرم (ع) به کمک اخلاق و صبر و شیوه تربیتی خویش، آتش سوزان صفات ناپسند را در وجودشان خاموش و آنان را به ارزشهای انسانی آگاه ساخت، نتیجه آن شد که از همین مردم زبون و ترسو که از لشکریان ابرهه به کوههای مگه گریخته بودند، چنان مردمی ساخت که در برابر بزرگترین قدرتهای آن روز (ایران و روم) ایستادند و در خطرناکترین جنگها شرکت کرده و حماسه آفریدند، در سایه ایثار و کمالات افراد خودساخته ای بود که اخلاق اسلامی را در دل و جانشان نشاندند.
فرهنگ قرآن، از اقوام بت پرست، بیابان گرد، خشن، کینه توز و بی فرهنگ، انسانهایی پاک باز، ایثارگر، ساده زیست ، صاحب دل، علم جو، خوش خو، راست گفتار، میانه رو، قوی پیکار، بی آزار و کم توقع و پرکار ساخت.
افراط و تفریط فرهنگ غربی:
آنچه در غرب نمود دارد، مردابهای فساد است، خودکشی، ارتباط جنسی، بیماری روانی، سست باوری، رشد بینش اقتصادی سودجویانه و سوداگرانه، استثمار ملل محروم، عیاشی ، گرایشهای افراطی به سکس و قمار، فرزندان نامشروع، سقوط پیوندهای عاطفی، سرمایه گذاری در تولید سلاح های کشتار جمعی و نفوذهای جاسوسی ، همگی نمادهایی از زندگی غربی است.
تعادل گرایی فرهنگ اسلامی:
در مقابل آن ، نفوذ قرآن در انسان، وی را از این گنداب ها و مردابها نجات می دهد؛ فرهنگ اسلامی، انسانی می سازد که ارزشهای اخلاقی اش از کهکشان ها شکوه مندتر است. سیمای مسلمانان راستین همگام با رسول خدا را قرآن چنین به تصویر کشیده است:
«محمد(ص) فرستاده ی خداست، و کسانی که با او هستند در برابر کفار، سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند، پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند؛ نشانه ی آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.»

نقش اخلاق در پرورش جوامع:
آنچه از دوران گذشته به دست می آید، این است که کاربرد اخلاق در زمینه رشد ملتها بیش از عقاید و احکام بوده است و در مقابل نقش ویران گری اخلاق و روشهای سوء، در از بین بردن تمدنها و انسانها بسی موثر بوده است؛ چه بسا ملتهایی که در اوج تمدن بودند، اما وقتی به مفاسد اخلاقی آلوده شدند، سقوط کردند؛ نمونه بارز آن، تمدن مسلمانان در اندلس بوده است.
روزگاری مسلمانان در جنوب اروپا – از اسپانیا تا جنوب فرانسه – کشوری اسلامی به وجود آوردند و این کشور مهد تمدن شد، علم در اروپا از همان تمدن اندلس رونق گرفت. اروپایی ها وقتی خواستند اندلس را از مسلمانان بگیرند، اقدامی بلند مدت کردند، یکی از کارها این بود که تاکستانهایی را در نظر گرفتند که شراب آنها را به طور مجانی در اختیار جوانان قرار دهند و آنها را به سمت زنان و دختران ناپاک سوق دادند و به شعوت آلوده ساختند، سپس دین و حکومت را از دست آنها گرفتند.
گذشت زمان، راههای اصلی برای فاسد یا آباد کردن یک ملت را عوض نمی کند؛ امروز هم آنها همین کار را می کنند؛ سیاست آنها اندلسی کردن ایران است.
اخلاق در جامعه، حکم روغن در یک دستگاه صنعتی را دارد که وقتی روغن نباشد، بین اجزای دستگاه اصطکاک ایجاد می شود و آن دستگاه را از کار می اندازد.

جنبه های گوناگون اهمیت اخلاق:
بی تردید؛ اخلاق در اسلام دارای اهمیت فراوانی است. این امر به لحاظ جنبه های زیر است: نخست، علاوه بر آنکه اخلاق از ارکان اسلام در ردیف عقاید و احکام به شمار می آید، عامل پیوند انسان به پروردگار بزرگش می باشد و همانان این پیوند مقصود اصلی در ایجاد انسان است. زیرا که آن بزرگترین کمال آدمی است و تمامیت کمالات انسان وابسته به آن است و همانگونه که بر قلم تقدیم رفته است، آدمی کامل نگردد مگر آنکه در مسیری گام بردارد که خدای متعال در شریعت بزرگش برای او ترسیم نموده است و راهی را بپیماید که پیامبران و جانشینان و پیروان آنها در ارایه آن جهد تبلیغ نموده اند.
دیگر آنکه آیین مقدس اسلامی در تمامی زمینه ها، چه در مسایل اجتماعی (اعم از نظام خانوادگی و احوال فردی) و چه در مسایل اقتصادی و سیاسی و غیر آن، جز با شیوه اخلاقی که این دین پاینده بر آن استوار استف تمام و کامل نمی گردد.
درک این مطلب از این سخن رسول اکرم (ص) و موارد مشابه آن برای ما میسر است که فرمود: «همانان برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را به کمال رسانم.»
همچنین اگر نزد خداوند ویژگی یی برتر از اخلاق وجود داشت، هر آینه خدای متعال در قرآن کریم، در ستایش پیامبر گرامیش که سرور کائنات و اشرف مخلوقات است، بدان اشاره می فرمود. اهمیت و ارج و بهای آن از این امر ظهور و بروز یافت که خداوند متعال بر فرستاده بزرگوارش منت نهاد و فرمود: «همانا تو دارای خلقی بزرگ هستی».
دیگر آنکه علم اخلاق از دانشهایی است که به انسان و حالات گوناگون آن و سایر علوم و معارف انسانی اهتمام می ورزد. علم اخلاق از فضیلتها و مکارم انسانی، چگونگی به دست آوردن آنها و نحوه آراستن نفس به آن صفات نیک سخن می گوید. همچنین از رذیلت ها و صفات ناپسند و چگونگی دوری جستن از آنها و بازداشتن نفس از آلوده شدن به آن صفات و نیز آثار گوناگون اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی آنها بحث و گفتگو می کند. از این رو اخلاق در آیین اصیل اسلام اهمیتی والا می یابد به ویژه آنکه پیامبر گرامی اسلام نخستین معلم اخلاق و الگوی نمونه آن شمرده می شود. خداوند متعال در حق آن حضرت فرموده است: «برای شما اگر به خدا و روز قیامت امید می دارید و خدا را فراوان یاد می کنید، شخص رسول الله، مقتدای پسندیده ای است.»

اهمیت اخلاق
اهمیت اخلاق از دیدگاه اسلام
در میان همه ادیان و در دیار همه مربیان الهی، اخلاق دارای جایگاه ویژه ای است، در اسلام نیز اخلاق از اهمیت خاصی برخوردار است و اهمیت اخلاق ، از دیدگاه اسلام را در جلوه های مختلف می توان به تماشا نشست از جمله:
۱- لازم ترین دانش:
«علم اخلاق» با توجه به ضرورت وجود اخلاق در جامعه بشری، از اهمیت ویژه ای برخوردار است، و بعد از دانش و معرفت نسبت به خدا و دین، بر تمام علوم و دانشها تقدم دارد.
امام موسی بن جعفر(ع) می فرماید:
الزم العلم ما دلّک علی صلاح قلبک و اظهرلک فساده.
لازم ترین دانشها؛ دانشی است که تو را به اصلاح قلب (خودسازی و تهذیب نفس) رهنمون گردد و فساد و بیماریهای باطنی (رذایل اخلاقی) را برای تو آشکار نماید.
۲- فریضه عادله
در کتاب شریف اصول کافی می خوانیم؛ امام هفتم (ع) فرمود: هنگامی که پیامبر اکرم (ص) داخل مسجد شد، جمعی را دید که در اطراف مردی جمع شده بودند، پرسید «ما هذا؛ این چیست؟»
پاسخ دادند این مرد علامه است.
پیامبر (ص) فرمود: «وَمَا العلّامه؛ علامه چیست؟»
پاسخ دادند او داناترین شخص است نسبت به انساب عرب و اشعار جاهلیت و وقایع گذشته.
پیامبر (ص) فرمود:
ذاک علم لایضرّ من جهله و لاینفع من علمه
این دانشی که در او سراغ دارید، دانشی است که نیاموختنش ، زیانی را به بار نمی آورد، و آموختنش نیز سودی نمی بخشد.
و افزوده: «اِنّما العِلمُ ثَلاثه: آیهٌ محکمه اوفریضه عادلهه اوسئه فائِمهٌ و ما خَلاهن فَهو فَضلٌ.
این کلام را امام امت – رضوان الله تعالی علیه – این چنین ترجمه کرده اند:
البته علم بر سه گونه است, علوم عقلیه، عقاید حقه و معارف الهیّه، فریضه عادله ، علم اخلاق و تصفیه قلوب و سنت قائمه ، علم ظاهر و علوم آداب قالبیه»
و ملاحظه شد که:
در بیان رسول خدا(ص) از اهمیت «علم اخلاق» بگونه ای روشن، با تعبیر «فریضه عادله» سخن به میان آمده است.
۳- درس پیامبر
پیامبر اسلام (ص) امیرالمومنین (ع) را بیش از دیگران، از حیث ساختار اخلاقی، زیر نظر داشته است و در این رابطه امیر المومنین (ع) می فرماید:
وَ لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثرامّه یرفع لی کل یوم من اخلاقه علما و یأمرنی بالاقتداء به.
یعنی:
مثل بچه شتری که با مادرش همراهی می کند، پیوسته همراه رسول خدا (ص) بودم و او هر روز فرازی از اخلاق را به من آموخت، و به من امر می فرمود تا به او در اخلاق اقتدا کنم»
(و این مسئله اهمیت اخلاق، را به روشنی خاطرنشان می سازد.)
۴- معیار ازدواج
ازدواج و اقدام به زناشویی از دیدگاه اسلام، دارای اهمیت ویژه ای است، حسین بشار می گوید: «در نامه ای به امام هشتم (ع) نوشتن که یکی از بستگان من به خواستگاری دخترم فرستاده، نظر شما چیست؟
امام در پاسخ نوشت:
لا تزوجه ان کان سنئی الخلق.
اگر بد اخلاق است به ازدواج با او اقدام مکن.
و نیز ابراهیم بن محمد بن همدانی می گوید: « به امام باقر (ع) درباره مساله ازدواج مکاتبه کردم، اما با خط خود در پاسخ من نوشت: «اذا جائکم مَن تَرضون خُلقَه و دیه فروجوه. با کسانی که اخلاق و دینداری او را پسنیدید ازدواج کنید» در حجدیثی دیگر، در این باره، دین داری مقدم بر اخلاق، ذکر شده است.
۵- اخلاق حسنه مورد درخواست همیشگی
اهمیت اخلاق از نظر اسلام را می توان در تفسیر این آیه معروف جویا شد که انسان مسلمان، بویژه در قنوت نماز خود، همواره این آیه را تلاوت می کند:
ربّنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا غذاب النّار.
امام صادق (ع) در ذیل تبیین آیه فوق فرمود:
رضوان الله و الجنه فی الآخره و السعه فی الرزق و المعاش و حسن الخلق فی الدّنیا.
حسنه عبارت است از رضوان الهی و جنت در آخرت و نیز فراوانی ارزاق و گشایش در زندگی و «اخلاق نیک» در دنیا.
اهمیت اخلاق در قرآن
این بحث مهم ترین مباحث قرانی است و از یک نظر مهم ترین هدف انبیای الهی را تشکیل می دهد ، زیرا بدون اخلاق نه دین برا مردم مفهومی دارد و نه دنیای آنها سامان می یابد ؛ همان گونه که گفته اند:
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است!
اصولا زمانی انسان شایسته ی نام انسان است که دارای اخلاق انسانی باشد و در غیر اینصورت حیوان خطرناکی است که با استفاده از هوش سرشار انسانی همه چیز را ویران می کند و به آتش می کشد؛ برای رسین به منافع نامشروع مادی جنگ به پا می کند و برای فروش جنگ افزارهای ویرانگر تخم تفرقه و نفاق می پاشد و بی گناهان را به خاک و خون می کشد!
آری!! او ممکن است به ظاهر متمدن باشد ولی در این حال حیوان خوش علفی است ، که نه حلال را می شناسد و نه حرام را ! نه فرقی میان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتی در میان ظالم و مظلوم!
با این اشاره به سراغ قرآن می رویم و این حقیقت را از زبان قرآن می شنویم؛ در آیات زیر دقت کنید:
۱- هُوَ الَذی بَعَثَ فِی الاُمیینَ رَسولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَهَ وَ اِن کانُوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ (سوره جمعه آیه ۲)
۲- لَقَد مَنَّ اللهَ عَلَی المُومِنینَ اِذ بَعَثَ فیهَم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَهَ وَ اِن کانُوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ (سوره آل عمران آیه۱۶۴)
۳- کَما اَرسَلنا فیکُم رَسولاً مِنکُم یَتلُوا عَلَیکُم آیاتِنا وَ یُزَکّیکُم وُ یُعَلِّمُکُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَهَ وَ یُعَلِّمُکُم ما لَم تَکُونُوا تَعلَمُونَ (سوره بقره آیه ۱۵۱)
۴- رَبَّنا وَ اَبعَثَ فیهِم رَسُولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَهَ وَ یُزَِکّیهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیمُ
(سوره بقره آیه ۱۲۹)
۵- قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها وَ قَد خابَ مَن دَسّیها (سوره شمس آیات ۹و۱۰)
۶- قَد اَفلَحَ مَن تَزَکّی وَ ذَکَرَ اسمّ رَبِّهِ فَصَلّی (سوره اعلی آیات ۱۴و۱۵)
۷- وَ لَقَد آتَینا لُقمانَ الحِکمَهَ اَنِ اشکُر لِلّهِ (سوره لقمان آیه ۱۲)
ترجمه:
۱- او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان بر انگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت می آموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!
۲- خداوند بر مومنان منت نهاد( و نعمت بزرگی بخشید ) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنان را پاک کند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
۳- همان گونه (که با تغییر قبله نعمت خود را بر شما ارزانی داشتیم ) رسولی از خودتان در میانتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند و کتاب و حکمت آموزد و آنچه را نمی دانستید به شما یاد دهد.
۴- پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان بر انگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنها را کتاب و حکمت آموزد و پاکیزه کند ؛ زیرا تو توانا و حکیمی ( و بر این کار قادری )!
۵- هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد ـ و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!
۶- به یقین کسی که پاکی جست( و خود را تزکیه کرد) رستگار شد ـ و آن کس نام پروردگارش را یاد کرد سپس نماز خواند!
۷- ما به لقمان حکمت (ایمان و اخلاق ) آموختیم و به او گفتیم شکر خا را به جا آور!
چهار آیه نخستین در واقع یک حقیقت را دنبال می کند و آن این که یکی از اهداف اصلی بعثت پیامبر اسلام (ص) تزکیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است؛حتی می توان گفت تلاوت آیات الهی و تعلیم کتاب و حکمت که در نخستین آیه آمده، مقدمه ای است برای مسئله تزکیه نفوس و تربیت انسانها همان چیزی که هدف اصلی علم اخلاق را تشکیل می دهد.
شاید به همین دلیل «تزکیه» در سه آیه بر «تعلیم» پیشی گرفته است، چرا که هدف اصلی و نهائی «تزکیه» است هر چند در عمل «تعلیم» مقدم بر آن می باشد.
و اگر در یک آیه دیگر( آیه دوم و سوم و چهارم از آیات مورد بحث «تعلیم» بر «تزکیه اخلاق» پیشی گرفته و ناظر به ترتیب طبیعی و خارجی آن است که معمولا «تعلیم» مقدمه ای است برای «تربیت و تزکیه» ؛ بنابراین آیه اول و آیه سه گانه اخیر هر کدام به یکی از ابعاد این مسئله می نگرد.(دقت کنید)
این احتمال در تفسیر آیات چهار گانه فوق نیز دور نیست که منظور از این تقدیم و تاخیر این است که این دو (تعلیم و تربیت) در یکدیگر تاثیر متقابل دارند؛ یعنی ، همان گونه که آموزشهای صحیح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزکیه نفوس می شود، وجود فضایل اخلاقی در انسان نیز سبب بالا بردن سطح علم و دانش اوست؛ چرا که انسان وقتی می تواند به حقیقت علم برسد که از «لجاجت» و «کبر» و «خودپرستی » و «تعصب کورکورانه» که سد راه پیشرفتهای علمی است خالی باشد، در غیر این صورت این گونه مفاسد اخلاقی حجابی بر چشم و دل او می افکند که نتواند چهره حق را آن چنان که هست مشاهده کند و طبعا از قبول آن وا می ماند.
این نکات نیز در آیات چهار گانه فوق قابل دقت است:
اولین آیه، قیام پیغمبری که معلم اخلاق است به عنوان یکی از نشانه های خداوند ذکر شده، و نقطه مقابل «تعلیم و تربیت » را «ضلال مبین» و گمراهی آشکار شمرده است (وَ اِن کانُوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبین» و این نهایت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان می دهد.
در دومین آیه، بعثت پیامبری که مربی اخلاقی و معلم کتاب و حکمت است به عنوان منتی بزرگ و نعمتی عظیم از ناحیه خداوند شمرده است؛ این نیز دلیل دیگری بر اهمیت اخلاق است.
در سومین آیه که بعد از آیات تغییر قبله (از بیت المقدس به کعبه) آمده و این تحول را یک نعمت بزرگ الهی می شمرد، می فرماید: این نعمت همانند اصل نعمت قیام پیامبر اسلام (ص) است که با هدف تعلیم و تربیت و تهذیب نفوس و آموزش اموری که وصول انسان به آن از طرق عادی امکان پذیر نبود انجام گرفته است.
نکته دیگری که در چهارمین آیه قابل دقت است، این است که در این جا با تقاضای ابراهیم و دعای او در پیشگاه خدا رو به رو می شویم؛ او بعد از بنای کعبه و فراغت از این امر مهم الهی ، دعاهایی می کند که یکی از مهمترین آنها تقاضای به وجود آمدن امت مسلمانی از «ذریه» اوست، و بعثت پیامبری که کار او تعلیم کتاب و حکمت و تربیت و تزکیه نفوس باشد.
این نکته نیز در پنجمین آیه جلب توجه می کند که قرآن پس از ذکر طولانی ترین سوگندها که مجموعه ای از یازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمین و آسمان و ماه و خورشدی و نفوس انسانی است، می گوید: «آن کس که نفس خویش را تزکیه کند رستگار شده، و آن کس که آن را آلوده سازد مایوس و نا امید گشته است ! (قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها وَ قَد خابَ مَن دَسّاها».
این تاکیدهای پی در پی و بی نظیر دلیل روشنی است بر اهمیتی که قرآن مجید برای پرورش اخلاق و تزکیه نفوس قائل است، و گویی همه ارزشها را در این ارزش بزرگ خلاصه می کند، و فلاح و رستگاری و نجات را در آن می شمرد.
همین معنی با مختصر تفاوتی در آیه ششم آمده و جالب این که «تزکیه اخلاق» در آن مقدم بر نماز و یاد خدا ذکر شده که اگر تزکیه نفس و پاکی دل و صفای روح در پرتو فضائل اخلاقی نباشد ، نه ذکر خدا به جایی می رسد، و نه نماز روحانیتی به بار می آورد.
و بالاخره در آخرین آیه، از معلم بزرگ اخلاق یعنی لقمان سخن می گوید و از علم اخلاق به «حکمت» تعبیر می کند و می گوید: «ما (موهبت بزرگ) حکمت را به لقمان دادیم، سپس به او دستور دادیم که شکر خدا را در برابر این نعمت بزرگ به جا آورد! (وَ لَقد آتَینا لُقمانَ الحِکمَه اَنِ اشکُر للهِ)»
با توجه به این ویژگی «لقمان حکیم» آن چنان که از آیات سوره لقمان استفاده می شود تربیت نفوس و پرورش اخلاق بوده است بخوبی روشن می شود که منظور از «حکمت» در این جا همان «حکمت علمی» و آموزشهایی است که منتهی به آن می شود یعنی «تعلیم» برای «تربیت»!
از آیاتی که اهمیت و ارزش اخلاق را از دیدگاه قرآن بیان می کند آیه «وَ ما خَلَقتُ الجُنَّ وَالاِنسَ الّا لِیَعبُدونِ» می باشد. که هدف از خلقت جن و انس، عبادت و بندگی شمرده شده است. مراد از بندگی و عبادت ، رفتار، کردار ، و گفتار و عقایدی است که مطلوب خداوند است و این همان است که در اخلاقیات اسلامی مورد نظر است. اخلاق اسلامی به معنای عام، شامل حالات ، ملکات رفتار کردار درونی و بیرونی است و بندگی خداوند نیز وقتی صورت می گیرد که انسان را از درون و برون، صیغه الهی پیدا کند، بنابراین اخلاق الهی و بندگی و عبادت مرادف هم هستن و طبق آیه مورد نظر، می توان گفت که هدف از خلقت جن و انس ، اخلاق الهی و تخلق به آن است.
نیاز به تهذیب اخلاق ، آثار و اهمیت آن در روایات اسلامی
پیامبر گرامی (ص) فرمود:
مبعوث شدم تا خصلتهای کریمانه را کامل گردانم.
بی شک چنین است، زیرا امر دنیا و آخرت جز با خلق و خوی کریمانه سامان نیابد و برای خواهان آن گوارا نگردد. گمان مبر که عمل صالح ، هر قدر هم فروان، بدون پیراستن اخلاق و رفع کژیهای آن سود می بخشد! خوی بد با عمل نیک آن می کند که سرکه با عسل.
(براستی) چه نفعی است در آنچه سر انجامش تباهی است. گمان مبر که دانش فراوان بدون اصلاح و پالایش درون بهره ای می دهد، حاشا و کلاً. پیشوایان ما فرمودند:
دانشمند ستمگر نباشید که باطل (و بدیهای) شما حق (و خوبیهای ) شما را از میان خواهد برد.
و نیز گمان مبر که انسان بد خلق بتواند از معاشرت با پدر، همسر ، دوست، استاد و یا شاگرد لذت ببرد. هرگز! بلکه همگی آزرده شده و از وی دور می شوند؛ و چنین شخصی چگونه می تواند کمالات پراکنده در میان مردم را کسب کند. حال آنکه اهل کمال از او گریزانند.
با دقت در طریق اهل بیت (ع) و تتبع در آثارشان، در می یابیم که آن بزرگواران تنها با اخلاق کریمه خویش مردم را هدایت نموده و مجذوب دین ساخته اند و پیروان خود را نیز به همین امر دعوت کرده و فرمودند: «مردم را با غیر زبانهای خود بخوانید» یعنی با اخلاق خوب و رفتار نیکوی خود برای آنها الگو و نمونه باشید. اینک که آشکار شد امر دنیا و آخرت تنها با اخلاق کریمانه سامان می یابد، و به کمال رساندن این اخلاق، هدف بعثتی است که هستی جز با آن صلاح نیابد، روشن می شود که تهذیب اخلاق بر هر واجبی مقدم و از هر امر لازمی مهمتر می باشد؛ با این وجود کلید هر خیر و منبع هر نیکی و موجب جلب هر ثمر و مبدا تمام اهداف، تهذیب اخلاق است.
در روایات آمده است که کافران به خاطر خصلتهای نیکوی خود به پاداش می رسند؛ و چه بسا انسانی که بنایش بر مخالفت با هواهای نفسانی بوده و همین باعث گردیده که ایمان بیاورد. همچنین در روایات داریم که جبرئیل امر خداوند متعال را بر پیامبر اکرم (ص) نازل نمود که : اسیری را که در نزد خود داری به خاطر سخاوتش مجازات نکن؛ یعنی خلق نیکوی سخاوت در وی به رهایی از (کیفر) قتل در دنیا، و به نیل به بهشت در آخرت انجامید.
پس از این مقدمه – که صحت و درستی اش بر هر کسی که آن را فرا گرفته و به کار بسته باشد آشکار است – باید دانست که اهل بیت (ع) در اخلاق دارای اصول و ضوابطی هستند که رعایت آنها ما را یاری می دهد تا خصلتهای نیک را به راحتی و آسانی بدست آوریم. نه با سختی و دشواری همانند رهنمودهای دانشمندان علم اخلاق.
پیامبر گرامی (ص) در ناجیه شریعت، دین سهل و آسانی برای ما آورد، همانگونه که خداوند متعال فرمود: «یُریدُ اللهُ بِکُم الیُسرَ وَ لا یُریدُ بِکُم العُسرَ» و نیز فرمود: « ما جَعَلَ عَلَیکُم فی الدّین مِن حَرَجٍ» ، همانگونه نیز در طریقت راههای آسان را به روی ما گشود و راههای دشوار را بر ما بست؛ پس مبادا شیطان با این بهانه که «اصلاح اخلاق امری است دشوار و نیاز به پیکار با نفس و ریاضتهای طاقت فرسا دارد» تو را از بهره گیری از علم اخلاق بی نصیب سازد.

اهمیت اخلاق در روایات اسلامی
این مساله در احادیثی که از شخص پیامبر اکرم (ص) و همچنین از سایر پیشوایان معصوم رسیده است با اهمیت فوق العاده ای تعقیب شده ، که به عنوان نمونه چند حدیث پر معنای زیر را از نظر می گذرانیم:
۱- در حدیث معروفی از پیامبر اکرم (ص) می خوانیم:
«اِنّما بُعِثتُ لِاتَمِّمَ مَکارمَ الاَخلاقِ؛ من تنها برای تکمیل فضایل اخلاقی مبعوث شده ام.»
و در تعبیر دیگری:«اِنّما بعثتُ لِاُتَمّمَ حُسنَ الاخلاقِ» آمده است.
و در تغبیر دیگری: «بُعِثتُ بِمَکارِمِ الاخلاقِ وَ محاسِنِها» آمده است.
تعبیر به «انّما» که به اصطلاح برای حصر است نشان می دهد که تمام اهداف بعثت پیامبر (ص) در همین امر یعنی تکامل اخلاقی انسانها خلاصه می شود.
۲- در حدیث دیگری از امیر مومنان علی (ع) میخوانیم که فرمود: «لَو کُنا لانَرجُو جنّهً وَ لا نَخشی ناراً وَ لا ثَواباً وَ لا عِقاباً لَکانَ یَنبَغی لَنا اَن نُطالِبَ بِمَکارِمِ الاخلاقِ فَاِنّها مِمّا تَدلُّ عَلی سبیلِ النَّجاح؛ اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقی برویم، چرا که آنها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند.»
این حدیث بخوبی نشان میدهد که فضایل اخلاقی نه تنها سبب نجات در قیامت است بلکه زندگی دنیا نیز بدون آن سامان نمی یابد !( در این باره در آینده به خواست خدا بحثهای مشروح تری خواهیم داشت)
۳- در حدیث دیگری از رسول خدا (ص) آمده است که فرمود: «جَعَلَ اللهُ سُبحانَهُ مَکارِمَ الاَخلاقِ صِلَهً بَینَهُ و بین عِبادِهِ فَحَسَبُ اَحَدِکُم اَن یَتَمَسک بخلُقٍ مُتَّصلٍ بِاللهِ؛ خداوند سیحان فضایل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس که هر یک از شما دست به اخلاقی بزند که او را به خدا مربوط سازد.»
به تعبیر دیگر، خداوند بزرگترین معلم اخلاق و مربی نفوس انسانی و منبع تمام فضایل است، و قرب و نزدیکی به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق الهی امکان پذیر نیست!
بنابراین، هر فضیلت اخلاقی رابطه ای میان انسان و خدا ایجاد می کند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزدیکتر می سازد.
زندگی پیشوایان دینی نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است که آنها در همه جا به فضایل اخلاقی دعوت می کردند، و خود الگوی زنده و اسوه حسنه ای در این راه بودند و به خواست خدا در مباحث آینده در هر بحثی با نمونه های اخلاقی آنها آشنا خواهیم شد؛ و همین بس که قرآن مجید به هنگام بیان مقام والای پیامبر اسلام (ع) می فرماید: «وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ: تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری!».

اهمیت اخلاق از منظر امام علی (ع):
خوش اخلاقی و خوشرویی با مردم
رمز است هر چه هست و حقیقت جز این نیست
ای نور چشم، این دو بود عین مردمی
یا راه خیر خلق، سپردن به حسن خلق
یا راه خیر خویش سپردن به خرمی
(محمدتقی بهار)
علامه محمد مهدی نرافی در جامع السعادات، در معنای خوش اخلاقی و حسن خلق می گوید:
حسن خلق به معنی وسیع آن این است که برخوردت با مردم نرم و سخنت پاکیزه باشد و برادرت را با چهره گشاده ملاقات کنی؛ در مقابل سوء خلق است که عبارت از ترش رویی ، بد زبانی ، آزار دیگران و امثال آن است. حسن خلق به معنی محدود از نتیجه های بردباری، و سوء خلق از نتیجه های خشم و غضب است.
این تعریف، از این روایت امام جعفر صادق (ع) نشئت گرفته است که در تعریف حسن خلق فرمود:
تلین جانبک و تطیب کلامک و تلقی أخاکَ بِبشرٍ حَسن.
خوش اخلاقی آن است که با مردم، نرمخو باشی، کلامت پاکیزه باشد. و با برادر دینی خود ، با گشاده رویی برخورد کنی.
خوش اخلاقی ، سیمای باطنی انسان است که به زیبایی ها آراسته و به کمالات پیوسته است. خوش اخلاقی، نشانه ایمان و تقوا ، بلکه نشانه کمال ایمان است. و موجب نفوذ در مردم ، بخشش گناهان و خلود در بهشت است. گشاده رویی، پرچم خوش اخلاقی و نشانه کرامت و بزرگواری است.

اهمیت خوش اخلاقی و گشاده رویی
به حسن خلق، توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
اقوام روزگار به خلاق زنده اند
قومی که گشت فاقد اخلاق، مردنی است
(حافظ شیرازی)
حضرت علی (ع) خوش اخلاقی را همچون اصل و حسبی می داند که از همه آنها گرامی تر و با اصالت تر است:
أکرم الحسب حسن الخلق.
گرامی ترین حَسَب، خوش اخلاقی است.
در حکمتی دیگر، چنین می فرماید:
کفی … و بحُسن الخُلق نَعیماً.
ادمی را … خوش خلقی برای فزونی نعمتها کافی است.
و در جای دیگر می فرماید:
لا قرین کحُسن الخُلق.
همنشینی چون اخلاق خوش نیست.
در گلستان جهان چون غنچه های صبحدم
با درون پر ز خون، در حال لبخندیم ما
(فرخی یزدی)
از منظر علی (ع) ، بندگان مومن خدا، در همه حال با چهره باز و بشاش با مردم برخورد می کنند، زیرا همواره در پی خوشنود کردن مردم و بخشیدن روحیه نشاط به جامعه هستند. در نتیجه، هر چه غم و اندوه است، در درون خویش قرار داده، با سیمایی گشاده و خندان با همه برخورد می کنند، چنان که حضرت در حکمتی، مومنان را چنین توصیف می نماید:
المومن بشرُهُ فی وجهه، و حُزنه فی قلبه.
شادی مومن در چهره او، و اندوه وی در دلش پنهان است.

سفارش به گشاده رویی
علی (ع) از آنجا که حسن خلق را از کمالات می دانست، مکررا به کارگزارانش سفارش می کرد تا چهره باطن خود را به آن بیارایید.
و احفض للرّعیه جناحک وابسط لهم و جهک و ألن لهم جانبک.
پر و بالت را برابر مردم بگستران و با مردم ، گساده روی و نرمخو باش.
همچنین در خطبه ۱۹۲ در این زمینه می فرماید:
فإن کان لابُدّمِن العصبیه فَلیکن تعصّبکم لِمکارم الخصال، و محامد الافعال و محاسن الامور، التی تفاضلت فیها المُجَداء و النّجداء مِن بیوتات العرب و یعاسیب القبایل بالاخلاق الرغیبه والاحلام العظیمه، و الاخطار الجلیله و الآثار المحموده.
پس اگر در تعصب ورزیدن ناچارید، برای اخلاق پسندیده، افعال نیکو، و کارهای خوب ، تعصب داشته باشید؛ همان افعال و کرداری که انسانهای باشخصیت و شجاعان خاندان عرب و سران قبایل در آنها از یکدیگر پیشی می گرفتند، یعنی اخلاق پسندیده، بردباری به هنگام خشم فراوان، و کردار و رفتار زیبا و درست، و خصلتهای نیکو.
و در خطبه دیگری می فرماید:
ثمّ ایّاکم و تهزیع الاخلاق تضریفها. و اجعلو اللسان واحداً. وَلیحزن الرّجل لسانه، فإن هذا اللسان جَموخَ بِصاحبهِ
سپس مواظب باشید که اخلاق نیکو را در هم نشکنید و به رفتار ناپسند ، مبدل نسازید. زبان و دل را هماهنگ کنید. انسان باید زبانش را حفظ کند ؛ زیرا همانا این زبان سرکش ، صاحب خود را به هلاکت می اندازد.

مدارا با مردم
یکی از اصول مهم و اساسی در اخلاق اسلامی، نرمخویی و مدارا با مردم است. مدارا به معنای نرمخویی ، ملایمت ، خوش برخوردی با مردم و تحمل ناگواری و آزار آنها، و در مقابل خشونت سختگیری و غلیظ القلب بودن است.
مدارا در فرهنگ والای اسلامی، از جایگاه ویژه ای برخوردار است، به گونه ای که مایه زیبایی اخلاق می شود و نشانه حسن خلق، و بیان کننده کمال ایمان است، چنان که پیامبر اکرم فرمود:
مداراه النّاس نصف الایمان.
مدارا با مردم، نصف ایمان است.
حضرت علی (ع) در خطبه متقین، یکی از اوصافی را که برای متقی ذکر می فرماید، مدار و نرمخویی با مردم است:
فمِن علامه أحدهم أنّک تَرَی له قوّه فی دینٍ. و حزماًً فی لین … الخیر منه مأمولٌ، و الشرّ منه مأمونٌ… یعفو عمّن ظلمه، و یعطی من حرمه، و یصل من قطعه، بعیداً فُحشه، لیّنا قوله، غائباً منکره، حاضراً معروفه، مقبلا خیره. مدبراً شرُّهُ.
از نشانه های هر یک از متفقین این است که او را این گونه می بینی: در دینداری نیرومند، و نرمخو و دور اندیش است،… مردم به خیرش امیدوار، و از آزارش در امانند، … ستمکار خود را عفو می کند؛ به آن که محرومش ساخته می بخشد، به آن کس که با او بریده می پیوندد، از سخن زشت دور، و گفتارش نرم، بدی های او پنهان، و کار نیکش
فلسفه علم اخلاق
فلسفه علم اخلاق از تاریخچه این علم، متد، موضوع ، جایگاه آن در طبقه بندی علوم، فایده و دیگر مشخصات این علم بحث می کند . فلسفه علم اخلاق به تغییر قدما بحث از رئوس ثمانیه این علم است. امروزه در مجامع علمی به چنین بحث هایی درباره یک علم فلسفه آن علم گفته می شود. مانند فلسفه علم فیزیک ، فلسفه علم ریاضی و…
در فلسفه علم اخلاق در حقیقت خود علم اخلاق به عنوان موضوع قرار می گیرد و از عوارض و اوصاف آن بحث می شود.
فرق علم اخلاق و فلسفه علم اخلاق در این است که در علم اخلاق ، موضوع ، رذائل و فضائل است ولی در فلسفه علم اخلاق ـ چنانکه گذشت ـ خود علم اخلاق به عنوان موضوع لحاظ می گردد.
تعریف فلسفه اخلاق ـ مبادی تصوریه و تصدیقیه علم اخلاق
در تعریف فلسفه اخلاق گفته می شود که این علم از مبادی تصوریه و تصدیقیه علم اخلاق بحث می کند پس باید دید منظور از مبادی تصوریه و تصدیقیه اخلاق چیست ؟
مبادی تصوریه به طور کلی به مفاهیمی گفته می شود که پیش از ورود در یک علم می بایست به صورت تصور ارائه شوند، مثلا مفهوم جسم از مبادی تصوریه علم فیزیک است و مفهوم وجود از مبادی تصوریه فلسفه است.
و اما مبادی تصدیقیه به طور کلی به قضایایی گفته می شود که پیش از ورود در یک علم می بایست مورد اذعان واقع شوند تا مسائل آن علم بر آنها مبتنی گردد.
برای علم اخلاق همچون سایر شاخه های علمی ، یک سری مفاهیم وتعاریف پیشینی و یک دسته قضایای قبلی مطرح است که باید پیش از ورود در این علم مورد تصور و مورد قبول قرار گیرند.
مفاهیمی مثل سعادت ، کمال، مسئولیت، الزام ، ضرورت، حسن، قبح، خیر و شر و … از مبادی تصوریه علم اخلاق به شمار می روند که در فلسفه اخلاق تبیین می شوند.
همینطور قضایایی مثل اینکه :انسان طالب کمال است ـ انسان دارای مسئولیت است ـ عقل قادر به درک حسن و قبح اخلاقی می باشد و …از مبادی تصدیقیه علم اخلاق به شمار می روند که در فلسفه اخلاق مورد بررسی و اثبات قرار می گیرند.
با توجه به آنچه گفتیم برخی در تعریف فلسفه اخلاق گفته اند: فلسفه اخلاق علمی است که از مبادی تصوریه و تصدیقیه علم اخلاق بحث می کند. در مورد فلسفه اخلاق ، دو اصطلاح اخلاق تحلیلی و اخلاق نقدی نیز به کار می رود.
و اما فرق فلسفه اخلاق با فلسفه علم اخلاق در این است که اولا: متد فلسفه اخلاق ، متد فلسفی است ولی متد فلسفه اخلاق نقل و مشاهده می باشد . ثانیا: موضوع فلسفه اخلاق ، مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق است ، ولی موضع فلسفه علم اخلاق ، خود علم اخلاق است.
اهمیت اخلاق و فلسفه اخلاق
همه فیلسوفان و مکتبدان تاریخ بشر ، همواره درصدد بوده اند که برنامه و دستورالعملی برای رفتار انسانها عرضه کنند تا آنان را به سر منزل سعادت و خوشبختی هدایت نمایند. این خود بیانگر این نکته است که اخلاق همیشه مورد توجه متفکران و اندیشمندان جامعه بشری بوده و هست. اصولا فلسفه ها، افکار و اندیشه ها برای این ظهور کرده و می کنند که رفتار و کردار آدمیان را تنظیم کنند و نحوه سلوک او را مشخص سازند و لذاست که بسیاری از بزرگان ، حکمت نظری را مقدمه حکمت عملی دانسته اند و ارج و مرتبه حکمت عملی را بالاتر از حکمت نظری شمرده اند.
اهمیت اخلاق تا آنجاست که پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز اهمیت دارد.
عصر ما عصر چون و چراست. انسان امروز می خواهد که در حد توان خویش ، فلسفه رفتار خود را بداند و با منطق و استدلال و تعقل تا آنجا که می تواند ، چرائی اعمال و رفتار خود را درک نماید . انسانی که با تعقل و اندیشه یک نظام رفتاری را می پذیرد و به آن عمل می کند، همواره با شوق و انگیزه عمل می کند و هیچگاه در رفتار خود دچار تردید و دو دلی نمی شود . از این رو برای ما مسلمانان نیز بسیار مهم و ضروری است که مبانی عقلی و استدلالی نظام اخلاقی دیگر که بشریت امروز را به سوی خود دعوت می کنند ، با برهان و احتجاج استوار و متین ، از نظام رفتاری خود دفاع کنیم و محاسن و امتیازات آن را نسبت به سایر نظام ها بیان نماییم . و این مهم در فلسفه اخلاق تأمین می گردد.
فلسفه و فلسفه اخلاق
قانون اخلاقی که در طی قرن ها مسلم فرض می شده است به نحو فزاینده ای مورد تردید واقع شده است. این قانون تا وقتی که به صورت قطعی پذیرفته شده بود به ندرت کسی در قانون مطلق بودن آن ، شک می کرد؛ هر کسی معتقد بود که قانون اخلاقی یا بخشی از اراده خداوند است، یا بدیهی و مستغنی از غیر و بنابراین از توجیه بیشتر بی نیاز است. ولی به نظر می رسد که این اطلاق غیر قابل قبول گشته است. در واقع بهترین کار این است که این مفهوم را منحصرا به گذشته اختصاص دهیم ، زیرا در تفکر امروزین اخلاق به نحو فزاینده ای ( حداقل در خارج از الهیات ) نتیجه عوامل زیست شناختی ، روان شناختی یا جامعه شناختی محسوب می شوند. با این همه هنوز این فرایند متکی ساختن کل اخلاق به واقعیت های ظاهرا بنیادی تر خالی از اشکال نیست . برای نمونه معدودی از انسانها ـ اگر اصلا چنین انسانی وجود داشته باشند ـ می توانند نسبت به هر تعلیمی که به کاهش احساس مسئولیت شخصی مستلزم است، کاملا خشنود باشند. مثالی دیگر: علیرغم تبیین های علمی از رفتار بشر، هنوز مسئله خیر و شر به نظر منسوخ نمی آید. بنابراین ادعای وجود قانون اخلاقی ای را که ضمانت اجرایی نهایی به اخلاق می دهد، یعنی اساسی که به دلیل استقلال از هر سبب دیگر، مطلق است، بدون تحقیق جامع نمی توان – یا نباید – انکار کرد.
استفاده ما از خود کلمه «اخلاق» پاره ای از مشکلات موقعیت کنونی را نشان می دهد. گاهی این کلمه فقط با رسوم متداول اجتماعی معادل است، شاید غالبا موقعی که سر و کار با مسایل شخصی است، این کلمه استعمال می شود و آنگاه برای متنوع ترین مسایل به کار می رود، از قبیل انتخاب بین طرق متفاوت پول در آوردن، تنبیه کودکان یا مجرمین، یا عفاف و ازدواج، این کاربرد به یک معنا موجه است. زیرا معدودی مشکلات شخصی هست که لوازم اخلاقی ندارند. اما بدیهی است که برای اینکه به کلمه «اخلاق» معنای مخصوص این کلمه داده شود باید این لوازم را بوضوح بیان کرد.
اما همین که سعی می کنیم تا استعمال این کلمه را محدود سازیم با مشکل دیگری مواجه می شویم – این مشکل ضرورت تمایز بین قانون اخلاقی بنیادین یا اخلاق مبنایی و اطلاق آن در اوضاع و احوال خاص است، که عموما از آن غفلت شده است. برای مثال اغلب از ازدواج به نحو نقادانه و بدون ارجاع به جنبه های شخصی آن گفتگو می شود، گویی این واقعیت که ازدواج در جوامع مختلف اشکال مختلفی به خود میگیرد یکی از مسایل ضروری است که مدعیان وجود یک قانون اخلاقی با آن مواجه اند. در این صورت ، استدلال می کنند که، چون برای یک مسیحی فقط تک همسری اخلاقی است و حال آنکه در پاره ای از ادیان دیگر چند همسری مجاز است، بدیهی است که اخلاق تماما به اوضاع و احوال خارجی وابسته است. در واقع اشکال ازدواج مشکلی است که فقط در صورت اطلاق در درون چارچوب جامعه پدیدار می شود؛ سوال بنیادی اخلاق در ازدواج (مانند هر جایدیگر) با ارتباط انسانی میان اشخاص درگیر با انگیزه ها، طرز تلقی ها و افعال آنان و با محبت و اطمینان سر و کار دارد.
«قوانین اخلاقی ممکن است در این باب که آیا مرد می تواند یک همسر یا چهار همسر داشته باشد متفاوت باشند، همه توافق دارند که مرد نمی تواند هر زنی را که دوست دارد و هرگاه که دوست دارد در اختیار داشته باشد. باز ممکن است قوانین اخلاقی در این که در کجا دروغگویی شر اقل است متفاوت باشند اما همه موافق اند که معمولا گفتن حقیقت ، راه درست است. چنین تنوعی در قوانین اخلاقی را اغلب می توان با این حقیقت تبیین کرد که این قوانین بیان اصول نهایی اخلاقی نیستند بلکه اطلاق این اصول بر شرایط بالفعل یک جامعه خاص اند… عواملی خاص وجود دارند که ما را از دیدن شباهتهای بنیادی در قوانین اخلاقی متفاوت باز می دارند.»
درست است که ملاحظات اخلاقی ممکن است ما را متقاعد سازد که تک همسری روشی مناسب تر برای عمل بر طبق اصول اخلاقی است . این که چنین است یا نه، باید مطلب اساسی در هر بحثی درباره ارزش اخلاقی تک همسری در جامعه ما باشد. اما علیرغم اهمیت غیر قابل انکار قوانین و رسوم موجود، و هر چند تبیین صحیحی از اینها می تواند ما را در رسیدن به تصمیم اخلاقی کمک کند. فقط خود اصول را باید اخلاقی نامید.
شاید بتوان تعریف زیر را برای رسیدن به استنباط روشنی از این اخلاق اساسی اتخاذ کرد: اخلاق اساسی الگوی رفتار مبتنی بر ارزش مطلق امر خیر است. اما حتی این تعریف هم مسایلی که به بار می آورد بیش از مسایلی است که حل می کند. معنای لفظ «خیر» چیست؟ آیا چیزی وجود دارد که بحق بتوانیم آن را «ارزش مطلق» بنامیم و آیا چیزی کاملا قابل اعتماد وجود دارد که رفتار خود را بر اساس آن قرار دهیم؟ معنای دقیق لفظ «مطلق» چیست؟ قبل از آنکه بتوان تعریفی را پذیرفت، باید همه مسایل را بتفصیل مورد بحث قرار داد.
فلسفه اخلاق، اخلاق را در بر می گیرد، لکن حوزه اش وسیع تر از این است و علاوه بر مبانی و لوازم اخلاق ، بر این مسئله نیز مشتمل است که تا کجا میتوانیم به یقین یک ارزش مطلق را اصلا بشناسیم و در مورد آن سخن بگوییم، یعنی تحقیق معرفت شناختی در محدودیتهای معرفت جزو وظایف آن است. بنابراین پیش فرضهای یک تعریف را مورد تحقیق قرار خواهیم داد.
موضوع بحث فلسفه اخلاق معمولا از طریق سه سوال زیر محدود و مشخص شده است:
۱- چه باید بکنیم؟
۲- معنای «خیر» چیست؟
۳- آیا می توانیم آنچه را که باید انجام داد، انجام دهیم؟
دو پرسش نخست پرسشهایی اخلاقی است. لیکن این دو پرسش در معنای فلسفه اخلاقی خود به پژوهشی مودی می شوند درباره این که چگونه می توان به یک پاسخ دست یافت. چرا یک پاسخ، پاسخی معتبر است، و اگر چنین است بر اساس چه ادله ای مکلف هستیم قواعد یا قوانینی را که مکشوف می داریم، مراعات نماییم. سوال سوم به آزادی اراده ، که می باید اساس تکلیفی از این دست باشد، می پردازد، زیرا اگر ما قادر به اطاعت نباشیم، فرمانها بی معنا هستند.

اهمیت تربیت اخلاقی در اسلام:
مقامی که تربیت اخلاقی در اسلام دارد، بس رفیع و ارجمند است.
دلیل مطلب آن است که دانشمندان اسلامی، تربیت اخلاقی را در کنار تربیت دینی، هدف اصلی خود قرار داده اند.
غزالی می گوید: «ای فرزند! چه بسیار از اوقات که به تکرار علم و مطالعه ی کتب، شب زنده داری کردی، و خواب را بر خود حرام ساختی، و نفهمیدی باعث و انگیزه این کار چه بود؟ اگر وصول به غرض دنیوی و تحصیل مقام، و جلب حطام و مادیات، و تحصیل مقام و مباهات بر اقران و امثال آنها بود ، پس وای بر تو و سپس وای بر تو، و اگر منظور تو، احیاء شریعت پیامبر (ص) و تهذیب اخلاق خویشتن و در هم کوبیدن نفس اماره باشد، پس خوشبحال تو ، سپس خوشبحال تو .»
همین دانشمند در جای دیگر می گوید: یکی از وظایف شاگرد، آن است که منظور او در حال، آراستن باطن به صفات کمال، و متخلق شدن به فضایل و درمآن تقرب به خدا و ترق به جوار ملأ اعلی: بالاتر از مقام فرشتگاه و مقربان درگاه پروردگار باشد.
غزالی در این مورد تنها نیست. بلکه بسیاری از مربیان اسلامی پیش از او و بعد از او با وی در این نظریه همراهند. زیرا همه آنها می گفتند که «یکی از مهمترین وظایف معلم و مربی آن است که از هیچگونه نصیحت نصیحت به شاگردان دریغ ننمایند، و آنانرا از نظر اخلاق تهذیب نمود، و به حق، ارشادشان نمایند. و نظر آنها را به هدف علم و دانش که تقرب به خدا است جلب کنند » و این عبارت غابلا زبانزد دانشمندان اسلامی بوده است:
«طلبنا العلم لغیر الله فابی العلم ان یکون الا الله »
ما دانش را برای غیر خدا خواستیم ، اما خود علم جز خدا را نخواست .
عقیده برخی از مربیان اسلامی آن است که تطهیر نفس از عیوب، شرط اساسی تلقی علوم دانشها است. و لذا یکی از وظایف اساسی معلم آن است که هیچ دانشجویی را نپذیرد جز آنکه اخلاق او را بیازماید. اگر اخلاق او را پاکیزه یافت ، به تعلیم او اشتغال ورزد. والا، جدا از تعلیم او امتناع نماید. زیرا برای فساد، از علم کمک گرفتن، آسان است. و زیان آن عائد کسی می گردد که او را تعلیم داده است.
فارابی در این بار می گوید: صاحبان سرشتهای بد و پست ، می خواهندذ علم را برای استفاده از آن در شر و بدی فراگیرند. پس سزا است معلم آنانرا به تهذیب اخلاق وادارد، و علومیکه ممکن است شاگردان، از آن سوء استفاده نمایند به آنها تعلیم ندهد.
همچنانکه نماز بدون تطهیر از حدث و خبث، صحیح نیست ، عبادت دل – بوسیله فراگرفتن علم و دانش – جز پس از طهارت از خباثت اخلاقی و پلیدیهای صفات ، درست نیست. و دانش با کثرت تکرار و گفتگو بدست نیاید، بلکه علم نوری است که در قلبها پیدا می شود.
از مجموع این آراء و نظریات ، بخوبی ظاهر می شود، که تربیت اخلاقی مقامی بس ارجمند در تعلیم و تربیت اسلامی دارد. و برای نمونه، شمه ای از آراء دانشمندان تعلیم و تربیت اسلامی را متذکر شدیم.
و مربی بزرگ عالم بشریت – یعنی پیامبر اسلام (ص) – هدف بعثت خود را تکمیل اخلاق مردم دانسته است و فرمود:
« انما بعث لاتمم مکارم الاخلاق »
همانا من برای تکمیل اخلاق بشر مبعوث گشتم.

تاثیر تربیت در اخلاق یا امکان تهذیب اخلاق:
علما تعلیم و تربیت اسلامی درباره امکان تهذیب اخلاق و تاثیر تربیت در آن، آرایی را اظهار کرده اند مبنی بر اینکه آیا اخلاق قابل تغییر است؟ و آیا عوامل محیطی در ایجاد سلیقه و سلوک و رفتار موثر است یا نه؟ به همین جهت سخت خود را در پاسخ به این سوالها ادامه می دهیم:
قابلیت انعطاف و تغییر اخلاق کودک:
برخی از دانشندان تعلیم و تربیت اسلامی تا جای دوردستی تحت تاثیر فلاسفه یونانی قرار داشتند. و بخصوص درمورد تربیت اخلاقی، از آن متاثرند، نمونه آن کتاب «تهذیب الاخلاق» ابن مسکویه و امثال آن است. و لذا مشاهده می کنیم که همگام با فلاسفه یونان معتقد بودند که اخلاق انسانی قابل تغییر است، و نفس قابل تأدب می باشد. غزالی – که شدیدا به تاثیر محیط در اخلاق معتقد بود – دانشمندانی را که عقیده داشتند : خلق و اخلاق مانند خلقت و طرز آفرینش قابل تغییر نمی باشد، نکوهش کرده و آنانرا به علت همین اعتقاد سرزنش می کند.
دانشمندان تعلیم و تربیت اسلامی دو نظر اساسی درباره امکان تغییر اخلاق اظهار نموده اند، که یکی از آنها نظریه سجیه ها و استعدادهای مخفی و پنهان است. و دیگری، نظریه صفحه پاکیزه از نقش ذهن انسانی است.

نظریه سجیه های مخفی و پنهان:
این نظریه می گوید: که کودک انسانی دارای سجایا و صفاتی است که بالقوه، قابل رشد و نمود و به فعلیت رسیدن است . و این امر در صورتی است که شرایط تربیت فراهم باشد. صفات مخفی را در عقل و نهاد کودک به پدری تشبیه کرده اند که در زمین نهان است، استعدادی که در مغز انسان است و بذری که در دل زمین نهفته است زمانی رشد و نمو می نماید که محیط مناسبی برای آنها فراهم شود.
«غزالی» می گوید:
«آنچه را که خداوند آفریده است به دو قسم تقسیم می شود: قسمی که ما بشر نمی توانیم در آن تصرفی نماییم. و تغییر در آن ایجاد کنیم. مانند آسمان و ستاره و… و قسم دیگر، اخلاق است و در آن قوه و قابلیتی وجود دارد که می تواند کمال بعدی را بپذیرد البته در صورتیکه شرایط تربیت، فراهم باشد. و اینگونه تربیت اختیاری است. زیرا یک بذر، سیب یا خرما نیست. ولی بوسیله تربیت باغبان ، هسته خرما، خرما می شود. و هسته ی سیب، سیب.
«ابن المقفع» نیز مانند «غزالی» می گوید: برای عقلها ، سجایا و غرائزی است که به وسیله آنها عقل، ادب را می پذیرد، و به وسیله ادب، عقلا رشد کرده و تزکیه می شود، چنانکه بذر نهفته در زمین توانایی ندارد نیروی خود را ظاهر سازد و از زمین سر در آورده و شاخه و ساقه و شکوفه و سبزی و خرمی خود را نشان دهد مگر به کمک آبی که به او میرسد تا خشکی و مردگی را از زمین زایل می کند. و قوه خدایی برای آن بذر، نیرو و حیاتی ایجاد می کند. همچنین عقل در مرکز خود که قلب است پنهان می باشد، و نیرو و حیاتی از خود ظاهر نمی سازد مگر پس از آنکه تربیت ، میوه و شاخ و برگ آن را نمودار کند.
۲- نظریه صفحه پاکیزه از نقش:
مربیان اسلامی این نظریه را اینگونه تفسیر نموده اند: که کودک دارای هیچ نقشی نیست، و بنابراین قابل است هرگونه نقشی را بپذیرد.

تربیت اخلاقی و اهمیت آن در آیات و روایات
مفهوم تربیت اخلاقی
تعریف اصطلاحی تربیت
«تربیت» از ریشه «روبو» در فرهنگهای مختلف عربی به معنی «زیادت» آمده است. چنانکه «ربا» نیز به معنی زیادتی و نمو است. «ربوه» به تپه و بلندی هم گفته شده است.پس «تربیت» هم ب معنی رشد و نمو می شود که تنها جنبه مادی و جسمانی دارد چنانکه در قرآن چنین آمده است:
وَقُل رَبِّ ارحَمُها کَما رَبَّیانی صَغیراً
و بگو پروردگارا به پدر و مادرم رحمت فرست که مرا در کوچکی بزرگ کردند.
«رَبُیانی» از «ربو» به معنی زیادت دادن و بزرگ کردن است..
همچنین در آیه ای که «فرعون» ، مدعی تربیت «موسی(ع)» می شود، منظور «تربیت» جسمی است.
قالَ اَلَم نُربّکَ فینا وَلیداً وَلَبِعتَ فنا مِن عمرِکَ سِنینَ
آیا تو را در نزد خود بزرگ نکردیم.
و «موسی» این را نفی نمی کند پس معلوم می شود منظور تنها «تربیت» جسمی بوده است و نه روحی و شخصیتی.
اما اگر به دنبال کلمه ای باشیم که همه ابعاد «تربیت» را شامل شود «ربّ» را می یابیم. در کتاب «مفردات راغب اصفهانی» آمده است: «رب» در اصل به معنی تربیت است … و بر فاعل به طور استعاره گفته می شود و «رب» به طور مطلق فقط بر خداوند اطلاق می گردد که متکفل به اصلاح موجودات است.
در «قاموس قرآن» نیز «رب» چنین معنا شده است:
«رب» : تربیت کردن «ربّ الصَّبی رَبّاً» : «ربّاهُ حَتِّ اَدرکَ» یعنی (بچه را تربیت کرد تا به رشد رسید). (اقرب) وقتی در وصف خدا گفته می شود : «رب العالمین» مراد پرورش دادن و تربیت کردن تمام موجودات است.
همان طوری که یک نفر، طفل را تربیت می کند و پیوسته مواظب اوست و از نان و آب و لباس و اخلاق و تحصیل علم او غفلت ندارد. همچنین اطلاق کلمه «رب» بر خداوند سبحان مبین این معنی است.
چنین است که بعضی از صاحب نظران، کلمه «تربیت» را دارای معنایی نارسا برای آنچه مقصود ما از تربیت است می دانند و کلماتی چون ربوبیت یا تزکیه را پیشنهاد می کنند.
با وجود اینها ، کلمه «تربیت» کاملا جا افتاده است چنانکه در «معجم الوسیط» ذیل «ربی» از همان ریشه «ربو» علاوه بر تربیت جسمی ، تربیت عقلی و اخلاقی نیز ذکر شده است.
در فرهنگهای فارسی از جمله «فرهنگ دهخدا و معین» ، تربیت به معنای «پروردن، پروراندن، آداب و اخلاق را به کسی آموختن، پرورش ، نشو و نما» آمده است.

تعریف «تربیت» و مفهوم آن از دیدگاه صاحبنظران غرب
«تربیت» از جمله اموری است که همه افراد با آن سر و کار دارند از این رو ممکن است هر فرد خود را در این زمینه صاحبنظر بداند و طبق دیدگاه خود تربیت را تعریف کند. اما باید توجه نمود که تربیت چون دیگر علوم دارای قواعد و ضوابطی است که هر تعریفی باید با توجه به آن بیان شود. البته بدین معنی نیست که تنها متخصصان علم تربیت هستند که می توانند راجع به تربیت نظر بدهند چه بسا افراد غیر متخصص در علوم تربیتی از طریق عملی به ابعاد ظریف و تازه ای در امر تربیت برسند که هرگز تئوری پردازان موفق نشوند، اما این نظریات نیز باید بر اساس قواعد و چهارچوب شخصی مطرح شود. اما مفهوم تربیت از دید فلاسفه و صاحبنظران امر تربیت ، بستگی به نوع بینش و تفکر فلسفی آنها دارد. اینکه آنها فردگرا هستند یا جامعه گرا، معتقد به ماوراء الطبیعه هستند یا مادی نگر، دیدگاه ترتیبی آنها را مشخص می کند. هر چند تاکنون تربیتی که ارائه شده نقاط اشتراکی دیده می شود که بیانگر اتفاق نظر نسبی آنهاست.
«افلاطون» که از اولین صاحب نظران تعلیم و تربیت است تربیت را عبارت از حاکمیت قوه عاقله و تعدیل دو قوه شهویه و غضبیه می داند.
شاگرد او ارسطو چون به جامعه و یا مدینه فاضله عنایتی خاص دارد تربیت را تعلیم فضیلت به افراد جهت خیر مدینه می داند.
«کمونیوس» ، تربیت را به فعل درآوردن نیروی بالقوه عقل و روح الهی در انسان و رساندن او به تقوا و سعادتمندی می داند. از نظر او هدف تربیت تقوا است، این تقوا از سه طریق ایجاد می شود:
۱- تأمل و تفکر در امور.
۲- نماز و نیاز به معنی عبادت و درک عجز خود در مقابل عظمت پروردگار و درک قدر و جایگاه خود.
۳- رسیدگی به باطن و سیر درونی.
از نظر «اشنایدر» تربیت موضوع خاصی دارد و آن موضوع عبارت است از چگونگی فرهنگ آموزی و تعالی انسان از ارزشهای مشروط به سوی ارزشهای مطلق.
«دیویی»، هدف تربیت را رشد می داند و منظور از رشد آمادگی برای تجربه های بیشتر است. پس هدف و فرایند تربیت یکی است.
چنانکه ملاحظه می شود، تمام این تعاریف و مفاهیم دارای نقاط اشتراکی اند مانند اینکه همه آنها تربیت را امری جهت دار می دانند، ارادی بودن امر تربیت نیز در تمام این مفاهیم مستتر است.
همچنین همانطور که از این معنا بر می آید تربیت امری چند جانبه است و دارای ابعاد مختلف عقلانی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی و بدنی است. این ابعاد جزء لاینفک تربیت است. اما در بین این جوانب، آنچه بیش از همه و در اغلب این تعاریف و معانی مطرح شد بعد اخلاقی و معنوی قضیه است.
تربیت اخلاقی جایگاه ویژه ای در امر تربیت دارد. متفکرین و صاحبنظرانی چون «پستالزی» ، «روسو» ، «کانت» و «هربارت» نیز در نظریات خویش اهمیت اصی برای تربیت اخلاقی قائلند و بر این جنبه آثارشان تاکید زیادی می نمایند.
رابطه اخلاق و تربیت
با توجه به تعاریفی که از تربیت شد از یک نظر می توان اخلاق را یکی از ارکان اساسی تربیت دانست یعنی وصول به هدف تربیت بدون اخلاق اجتناب ناپذیر است. کسی را می توان تربیت شده نامیده که از رذایل دور و متصف به فضایل اخلاقی باشد. گرچه این اصل شرط کافی برای تربیت نیست اما شرط لازم هست؛ یعنی درست است که تربیت آنها با داشتن فضایل اخلاقی تکمیل نمی شود اما بی اخلاق نیز تربیت معنایی ندارد.
از دید دیگر می توان اخلاق را ثمره و نتیجه تربیت دانست. پس کسی که تربیت شده طبیعتا رعایت اخلاق را نیز می کند، اما باز هم نمی توان اخلاق را تنها ثمره تربیت دانست، رشد ابعاد دیگر تربیت؛ مانند: فکر، عاطفه و غیره هرچند با اخلاق بی ارتباط نیست اما به طور مستقیم امری اخلاقی به حساب نمی آیند؛ بنابراین تربیت از اخلاق کلی تر است و اخلاق زیر مجموعه تربیت قرار می گیرد.
برای تربیت و اخلاق تفاوتهای دیگری ذکر می کنند مانند اینکه اخلاق خاص انسان است و تربیت حیوان را هم شامل می شود. اخلاق تقدس دارد اما در تربیت قداستی نیست که با توجه به تعاریفی که ما از تربیت داشتیم، این مباحث مصداقی ندارد.
تربیت اخلاقی
تعریف تربیت اخلاقی
تربیت اخلاقی عبارت از ایجاد شناخت و برانگیختن احساس، جهت تضعیف و انهدام صفات منفی و مراقبت و پرورش هماهنگ صفات مثبت تا این صفات ملکه انسان گردند.
طبق این تعریف برای تربیت اخلاقی، ابتدا باید به پرورش قوای ادراکی و عقلانی پرداخت تا خوب از بد تشخیص داده شود و سپس به ایجاد انگیزه و تمایل پرداخت تا برای عمل به خوبی ، گرایش ایجاد گردد. و بدین ترتیب زمینه عمل که از بین بردن رذایل و اتصاف به فضایل است فراهم اید.
البته باید توجه نمود که نحوه کاربرد این تعریف بنا به شرایط و موفقیت های مختلف فرق می کند. چنانکه در دوره کودکی نمی توان انتظار شناخت دقیق و عمیق داشت؛ زیرا کودک قادر به تفکر انتزاعی نیست. پس بهتر است از بعد احساسی او بهره گرفت. برانگیختن احساس نسبت به امور اخلاقی نیز باید بنا به شرایط فرد انجام گیرد. همچنین نحوه عمل نیز متفاوت است یعنی برای کودک که هنوز مبتلا به اخلاق سوء نیست انهدام لزومی ندارد تنها باید سعی در جلوگیری و منع کودک از برخورد با بدیها نمود. همچنین کودک آسانتر و زودتر از بزرگسال به صفات نیکو آراسته می گردد.
نکته دیگری که در این تعریف مطرح شده، پرورش هماهنگ فضایل است، یعنی ما، کسی را دارای تریت اخلاقی می دانیم که فضایل و کمالات در او همانگ و موزون رشد یافته باشد و به تمام ارزشهای انسانی متخلق باشد. بدین معنی که چنین نباشد که فرد تنها بعضی از فضایل را داشته و از بقیه بوئی نبرده باشد؛ بلکه باید تجلی تمام ارزشهای انسانی باشد. منتهی میزان کمال یافتگی را شدت و درجه فضایل وجودی فرد تعیین می کند.
«ابن مسکویه» معتقد است کسی که همت خود را بر تهذیب بعضی از قوا می گذارد و بعضی دیگر را مهمل رها می کند یا گاهی برای تهذیب اخلاق، تلاش می نماید و گاهی مسامحه می کند، مانند کسی است که می خواهد مملکتی را اداره کند اما بعضی امور مملکتی را اجرا می کند و باقی را مهمل می گذارد. مسلما مملکت را اجرا می کند و باقی را مهمل می گذارد. مسلما مملکت او آباد نمی گردد یا کسی که می خواهد منزلش را مرتب کند اما تنها به بعضی از قسمتهای خانه می رسد، هرگز دارای خانه مرتبی ، نخواهد بود، خانه دل و مملکت نفس انسان نیز چنین است اگر کسی به طور کامل به آن نرسد و در پی اصلاح آن نباشد فایده چندانی نمی برد.
«ابن مسکویه» از قول «ارسطو» ، مثالی می زند که: « با یک پرستو، فصل بهار پدیدار نمی شود یا هوای معتدل یک روز دلیل زمان اعتدال هوا نیست.»

• اهمیت تربیت اخلاقی در آیات و روایات
هرچند اخلاق و عناصر اخلاقی امری فطری هستند چنانکه «قرآن» ، این نکته را بیان می کند:
و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقواها.
(شمس/۹)
سوگند به نفس ناطقه (انسان) و آنکه او را بیافرید و به او شر و خیر را الهام کرد.
اما ین که اخلاق منبعث از فطرت است کافی نیست بلکه باید به پرورش و هدایت آن پرداخت. چرا که مسائل مختلف زندگی ممکن است از رشد صحیح این ودیعه الهی ممانعت به عمل آورد. چنین است که خداوند رسولانش را به سوی مردم فرستاد تا غبار از روی فطرت بزدایند. همچنانکه پیامبر (ص) می فرماید:
بعثت لا تمم مکارم الاخلاق.
برای تکمیل کرامتهای اخلاقی برانگیخته شدم.
اگر بشر در تمام ابعاد تربیت موفق باشد مثلا دارای تربیت عقلی و بدنی خوبی باشد اما در زمینه اخلاقی دچار عدم توازن در فضایل و غفلت از اصلاح نفس باشد، دچار مشکلات عدیده ای خواهد شد و چه بسا، اثر مثبت دیگر ابعاد را هم زایل نماید.
انسان امروز شخصیت دو گانه ای دارد هم فرمانروا است و هم غلام و برده. او با استیلا بر طبیعت و تسلط بر علوم و فنون فرمانروایی می کند. اما از آن طرف برده ای بیش نیست، او بنده تمایلات خویش است و به دنبال آنها به هر طرف کشیده می شود.
در نتیجه در زندگی فردی و اجتماعی دچار مشکل است.
«آنکه بنده شهوت خویش است به مراتب از غلامان و بردگان ، زبون تر و ذلیل تر است.»
«ویل دورانت» می گوید: انگیزه ها و دواعی ما، مانند بادی است که برای راندن کشتی سودمند است اما نباید بادبان را به حال خود بگذاریم، که در آن صورت ما را مانند بردگان و غلامان با خود خواهد کشانید. بنابراین برای رسیدن به تکامل و رشد همه جانبه، از تهذیب نفس گریزی نیست. پس به قول خواجه، صناعتی که ثمره او اکمال اشرف موجودات این عالم بود، اشرف صناعات اهل عالم است.

• اهمیت تربیت اخلاقی از دید روایات
هر چند روایاتی که از اخلاق و تربیت اخلاقی می گویند، دریای بیکرانی، است، ولی ما به قصد تبرک و تیمن به نقل سخنانی چند از ائمه معصوم سلام الله علیهم می پردازیم.
ارزش تربیت اخلاقی
امیر المومنین علی (ع) : اگر فرضاً نه امیدی به بهشت و نه بیمی از دوزخ داشته باشیم و اگر به فرض، پاداش و کیفری در رستاخیز نباشد باز هم لازم است که فضایل اخلاقی و سجایای انسانی را از خود درخواست و مطالبه کنیم.
بیان اما شاید اشاره ای باشد بر این که ارزش اخلاق و تربیت اخلاقی در خود آن نهفته و اینکه تاثیر تحصیل فضایل اخلاقی در زندگی دنیوی نیز قابل توجه است. همچنین فرمود: «سرلوحه کتاب سعادت بشر، ملکات پاک و سجایای اخلاقی اوست.»
خشنودی خدا
امام صادق (ع) : «مومن بعد از انجام واجبات پیش خدای عزو وجل عملی محبوبتر از این نیاورد که مردم از لحاظ خلقش راحت باشند.»
با این بیان شکی نمی ماند که از اهم امور برای انسان تربیت اخلاقی است.
چرا که چیزی بالاتر از خشنودی و رضای خدا، وجود ندارد و پیامبر، خشنودی او را در متصف شدن به کرامتهای اخلاقی می داند.
نافع ترین علم
امام موسی کاظم (ع) : لازم ترین علم آن است که ترا به پاکسازی دل و تهذیب باطن رهبری کند و تباهی و فساد دل را بر تو آشکار سازد.
هر گاه بشر به تهذیب نفس بپردازد و از نتایج آن علم بهره بجوید می تواند به سعادت واقعی نایل گردد.
توشه آخرت
امام صادق(ع) : اگر به تو اعلام شد که از عمرت بیش از دو روز باقی نمانده است روز اول را به اخلاق و ادبت اختصاص بده تا از آن برای روز مرگت کمک بگیری.
همچنین فرمود: خدای تبارک و تعالی ثوابی را که بر حسن خلق بنده می دهد مانند ثوابی کسی است که هر صبح و شام در راه خداجهاد کند.
پیامبر (ص۹ فرمود: روز قیامت در ترازوی اعمال مردم چیزی بهتر از حسن خلق گذاشته نمی شود.
همچنین فرمود: بیشترین چیزی که امتم را به بهشت می برد تقوای خدا و حسن خلق است.
بنابراین رسیدن به کمالات معنوی که موجب پاداش الاهی می گردد تربیت اخلاقی و متصف شدن به اخلاق نیکو است.
دین و اخلاق
امام باقر(ع) فرمود: کاملترین مردم از لحاظ ایمان خوش خلق ترین آنهاست.
امام صادق (ع) فرمود: اخلاق بد ایمان را از بین می برد همانگونه که سرکه عسل را فاسد می کند.
این روایات نشانگر رابطه مستقیم دین و اخلاق است چنانکه یکی از ملاکهای تشخیص ایمان فرد اخلاق است.
امام علی (ع) نیز می فرماید: سرآمد تمام وظایف برای افراد با ایمان آن ست که خود را به صفات حمیده و اخلاق پسندیده متخلق سازند.
با این بیانات اهمیت تربیت اخلاق نزد ائمه معصوم (س) مشخص می شود. و شاید رمز گریه های شبانه حضرت رسول (ص) در درگاه پروردگار که می نالید: «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا» کشف گردد. و اینکه چرا امام سجاد (ع) از شر نفس درگاه الهی شکایت می برد که:
الهی الیک اشکو نفسا بالسوء اماره و الی الخطیئه.
خدایا ، از نفس فرمان دهنده به بدی و گناه به تو شکایت می کنم.

• اهمیت تربیت اخلاقی از لحاظ فردی و اجتماعی
امروزه انسان چرا دچار پریشانی و سردرگمی است؟ چرا احساس آرامش نمی کند؟ چرا به (پوچ گرایی) می رسد؟ این احساس بیهودگی از چیست؟ اضطراب، افسردگی وسواس او به چه بر می گردد؟ بیماریهای روانی امروزه از شایع ترین بیماریهاست. آمار خودکشی به میزان خیلی زیاد بالا رفته اینها ناشی از چیست؟
«اگر مطالعه بیشتری به عمل آید و علت اصل پسیکو نوروزها ( بیماریهای روانی) در نظر گرفته شود به خوبی واضح می شود که اغلب آنها با مسایل اخلاقی ارتباط دارند. در درمان پسیکونوروزها پزشک باید با مسائل اخلاقی که ریشه اصلی آن را تشکیل می دهند آشنا شود.»
اگر چه برای جواب به سوالات بالا باید ابعاد و عوامل مختلفی را در نظر داشت و بررسی نمود اما ریشه بسیاری از عوامل نیز به مسایل اخلاقی بر می گردد.
انسان موجودی است با امیال و کششهای نفسانی بی شمار که گاهی نیز از دست او خارج می شوند و در حقیقت بر انسان مسلط گشته و او را به دنبال خود می کشانند. برای مبارزه با این نیروهای طوفان زا راهی جز مهار آنان از طریق اصولی و صحیح نیست که تنها با تربیت اخلاقی افراد ممکن است.
جوامع بشری نیز دچار نابسامانیها و گرفتاریهای بی شماری است. بارزترین شکل آن ظلم و جنایتهایی است که از سوی قدرتمندان در مورد ملتهای ضعیف تر اعمال می گردد. قدرتمندان صنعتی و اقتصادی دنیا که نبض سیاست را نیز در دست دارند به راحتی به خود اجازه می دهند تا به حقوق ملت ها تجاوز نمایند و به چپاول اقتصادی و فرهنگی آنها بپردازند. این مسائل به مرگ وسقوط ارزشهای اخلاقی در این جوامع بر می گردد. انحطاط اخلاق تنها در رابطه کشورها با هم مشهود نیست، بلکه در داخل جوامع نیز بارز است. در جوامع پیشرفته تر از لحاظ مادی، به مقیاس وسیع تار و دیگر جوامع به نسبت خود قابل مشاهده است.
علیرغم ترقی و پیشرفتی که بشر در علوم طبیعی و مادی داشته و توانسته مشکلاتی را از سر راه بردارد و زندگی راحتی برای خود فراهم نماید، موفق نشده است بسیاری از معضلات جامعه خود راحل کند. زیرا به اسم آزادی تمام قیدهای اخلاقی را زیر پا گذاشته، غافل از اینکه این عین اسارت بوده، و او را دچار لطمات و خسارات زیادی گردانیده است. جامعه امروز دچار بی تعادلی گشته چون از یک طرف صعود داشته و از آن طرف نزول، پس تنها راه برگرداندن تعادل و سلامت به جامعه، بازگشت به ارزشهای اخلاقی و معنوی و پرداختن به تربیت اخلاقی جامعه است.
پس همان قدر که جسم برای پرورش و رشد خود محتاج غذاست، نفس و روح انسانی نیز برای رشد و کمال خویش به تربیت اخلاقی نیاز دارد.

• امکان تربیت اخلاقی
از زمان گذشته تاکنون همواره عده ای بوده اند که منکر تغییر و تبدیل اخلاق بوده اند آنها معتقدند که : «اخلاق صورت باطنی است، چنان که خلقت صورت ظاهری است و همانطوری که آفرینش ظاهری قابل تغییر نیست، اخلاق هم که خلقت باطنی است قابل تغییر نمی باشد.» همچنین آنها می گویند: برای تربیت اخلاقی ابتدا باید اخلاق رذیله را که ریشه در قوای غضبیه و شهویه دارد ریشه کن نمود، در حالیکه این قوا را نمی توان از بین برد. عده ای از آنها برای تایید گفتار خود به این حدیث پیامبر(ص) استناد می کنند: «هرگاه شنیدید که کوهی از جایش کنده شده باور کنید، ولی اگر شنیدید مردی اخلاقش تغییر کرده باور نکنید. چون بزودی آن مرد به طبیعت خود باز می گردد.»
در جواب منکران تربیت اخلاقی قبل از هر بحث دیگری بهتر است به بحث پیرامون حدیث بپردازیم.
کسانی که این حدیث را حجت می گیرند راجع به بسیاری احادیث دیگر چه می گویند؟ از جمله این حدیث از پیامبر (ص) که : «اخلاق خود را نیکو گردانید.» این حدیث و امثال آن صراحتا دعوت به تربیت اخلاقی می نماید. دیگر اینکه اگر در همان حدیث دقت شود می بینیم اشاره به تغییر اخلاق دارد منتهی چون صفت تغییر یافته ملکه وجود فرد نشده، فرد به طبیعت ائلیه خود رجعت می کند و همچنین شاید حضرت رسول اکرم (ص) خواسته اند دشواری تغییر خلق را یاد آور شوند.
دلایل عقلی و نقلی در امکان تربیت اخلاقی ، بسیار است. قرآن مجید در آیات مختلفی این مطلب را گوشزد می نماید مانند: «قد افلح من زکیها» (رستگار شد آنکه نفس خود را تزکیه نمود.) (شمس/۹و۱۰) همچنین روایات زیادی که پیرامون تربیت اخلاقی داریم که تعدادی از آنها قبلا مطرح گردید همه حکایت از امکان تربیت اخلاقی دارد.
در تمام دوره ها دانشمندان زیادی پیرامون تربیت اخلاقی اندرزها و رهنمودها داده اند. آیا تمام اینها به عبث سخن گفته اند؟!
«غزالی» به منکران تربیت، خرده می گیرد و معتقد است خلق و خوی هر موجود زنده قابل تغییر است. «غزالی» با اشکال آنها مبنی بر عدم امکان از بین بردن صفات زذیله جواب می گوید: «منظور از تغییر اخلاق (برخلاف تصور برخی) ریشه کن نمودن اخلاق نکوهیده نیست، بلکه هدف این است که می توان از راه تمرین و ممارست اخلاق را پرورش داد و آن را رهبری کرد. به این دلیل که تمام صفات اخلاقی به حال انسان مفید است.
شهوت و تمایلات برای فایده ای آفریده شده و برای انسان ضرورت دارد.
«خواجه نصیر طوسی» نیز از قول «ارسطو» می گوید: اشرار به تادیب، اخیار شوند. منتهی بعضی زودتر قبول آداب (تربیت) کنند و عده ای بطیءتر.
خواجه، سپس این نکته را یاد آوری می کند که اگر خلق طبیعی بود عقلا به تربیت کودکان و تهذیب جوانان و شکل دادن به اخلاق سفارش نکرده و اقدام نمی نمودند.

• ابعاد تربیت اخلاقی
تربیت اخلاقی دارای سه بعد است این ابعاد عبارتند از: بعد شناختی، بعد عاطفی و بعد عملی. به عبارتی در تربیت اخلاقی لازم است فرد از لحاظ فکری و احساسی و رفتاری تحول یابد والا تربیت اخلاقی ، انجام نپذیرفته است.
منظور از بعد شناختی تشخیص خوب و بد و درست از نادرست است که مستلزم به کاربردن قوای عقلانی و ادراکی است.
بعد عاطفی، بیانگر احساس عاطفی و تمایل فرد به بدی و خوبی است. و بعد عملی نیز در رفتار و عمل فرد تجلی می یابد. ما درباره هر کدام از این ابعاد جداگانه بحث خواهیم کرد.
این جنبه ها از یکدیگر، اثر می پذیرند. اصولا شناخت در ایجاد احساس و اراده و عمل موثر است؛ زیرا اغلب پس از تشخیص خوب و بد است که فرد بر انگیخته می شود و اقدام به عمل می نماید. اما همیشه چنین نیست گاهی احساس و گرایش به امری موجب می شود که به دنبال شناخت برویم.
البته قابل توجه است که شناخت ، احساس و عمل همیشه با هم مطابقت ندارند چه بسا انسان به شناخت صحیح برسد اما نسبت به آن بی تفاوت باشد. و بعد احساسی او، پرورش نیافته باشد و یا اینکه در آن دو بعد موفق باشد. اما در عمل دچار احتیاط شود و یا به هر دلیل دیگر درست عمل نکند و بالعکس آن نیز ممکن است مثلا عمل را به تقلید یا تلقین انجام دهد اما به شناخت صحیح نرسیده باشد.
بنابراین روش شد که در تربیت اخلاقی نمی توان تنها به یک یا دو جنبه پرداخت بلکه باید به پرورش هماهنگ هر سه بعد پرداخت ؛ یعنی فرد درست فکر کند و خوب و بد را تشخیص دهد، نسبت به خوبی احساس مثبت و گرایش داشته باشد و بر اساس آنچه خوب است عمل نماید.

• بعد شناختی یا معرفت
یکی از عوامل مهم و سازنده در تربیت انسان، عقل و تفکر است. در اسلام به این بعد، عنایت خاصی شده است. چنانکه اولین آیات وحی از علم و دانش ، سخن می گوید:
اقرا بالسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم الذی علم بالقلم.
بخوان به نام پروردگارت که انسان را از خون بسته آفرید، بخوان پروردگارت از همه کریمان کریمتر است او کسی است که نوشتن با قلم را بیاموخت.
امام علی(ع) ، خطاب به «کمیل» می فرمایند: «ای کمیل هیچ حرکتی نیست جز اینکه در آن نیازمند معرفتی هستی.»
پیامبر (ص) فرمود: «هرگاه به کاری دست می بری با علم و عقل دست ببر.»
«غزالی» در «کیمیای سعادت» در شرح روایت معروف حضرت رسول (ص) که : یک ساعت تفکر بهتر از یکسال عبادت است» می گوید: «تفکر برای سه چیز است: معرفتی، حالتی و عملی. عمل ، تبع حالت است، حالت، تبع معرفت است، و معرفت، تبع تفکر اصل و کلید همه خیر است و فضیلت وی بدین پیدا شود.
محدوه و دامنه تفکر
منظور از تفکر و تعقل تنها به دست آوردن علم و آگاهی سطحی نیست زیرا این چنین اطلاعاتی نمی تواند چندان مثمر ثمر باشد و گاهی اثرات مخربش بیش از ثمرات مطلوب آن است. دعوت اسلام به تفکر ، دعوت به آن گونه مطالعه ای است که بتواند برای انسان نقش روشنگری داشته باشد و باعث شود او بتواند خود را بشناسد، اهداف خلقت را بداند، راه و عمل درست را از نادرست تشخیص دهد و خلاصه آنکه او را به خدایش نزدیک سازد.
همچنین دامنه تفکر به عالم ظاهری و بیرونی محدود نمی شود بلکه شامل مطالعه در عالم باطن نیز می شود؛ یعنی تفکر، مطالعه از طریق درون و راجع به عالم درون را نیز شامل می شود.
«آیا در درون خود نیندیشده اید که خدا ، آسمانها و زمین و آنچه را که ما بین آنهاست جز بر مبنای حق و برای مدت معینی نیافریده است و البته بسیاری از مردم به دیدار خدایشان کافرند.»
لازمه هر اموری در ابتدا تفکر است، از جمله تربیت اخلاقی که برای انسان دارای اهمیتی خاص است. بعد فکری تربیت اخلاقی می تواند در زمینه های مختلف باشد، مانند امور درست از نادرست، عواقب این امور و اثرات آن و چگونگی مبارزه با هواهای نفسانی و اصلاح خود.
پیامبر(ص) می فرماید: «همانا هر خیری با خرد، فهم شود و دینی ندارد آنکه خرد ندارد.»
همچنین فرمود: «آنکه بدون علم به عمل برخیزد بیش از آنکه اصلاح کندسبب تباهی می شود.»
علی (ع) فرمود: «بدانید که همراهی با دانش و پیروی از آن دینی است که برای خدا با آن دینداری شود و طاعت آن موجب کسب کردارهای نیک گردد، و بدکرداریها را از میان ببرد و ذخیره مومنان است و موجب سربلندی آنان در زندگی».
بدون شناخت و ادراک کافی نه تنها نمی توان ریشه رذایل را از وجود بر کند و خود را به فضایل آراست، بلکه بنابر روایات بالا عمل بی شناخت به گراهی و تباهی، منجر می شود. خداوند در «قرآن» نیز صریحا امر می کند که بدون شناخت اقدام نکنیم. «و لا تقف ما لیس لک به علم» (هرگز آنچه را که علم و اطمینان نداری، دنبال مکن.) (اسرا/۳۶) یا در مورد کسانی که درست فکر نمی کنند در «قرآن کریم» داریم که:
یعلمون ظاهرا من الحیوهالدنیا و هم من الخره هم غافلون.
(روم/۷)
اکثر مردم به امور ظاهری زندگی دنیا آکاهند و از عالم آخرت به کلی بی خبر هستند. فرد بدون شناخت گرفتار نفاق می گردد، یعنی وقتی فرد با وضع متعرضی روبرو شود منافق می شود. «اگر قضیه یک طرفی است: شعار «همرنگ جماعت شو»را می گوید و اگر جامعه دو طرف بود. آن وقت دو چهره و منافق می شود. در طول تاریخ، بسیاری از مردم این چنین بوده اند و با توجه به اینکه نفاق مراتبی دارد. (حتی بین مومنین هم بعضی ها هستند که مراتبی از نفاق را دارند.) وقتی مسایلی مطرح می شود در صدد نیستند ببینند کدام حق است و کدام باطل.»
گر چه معرفت به طور کلی دارای اهمیت زیادی است اما در زمینه اخلاقی دارای برجستگی خاصی است چنانکه «سقراط» منشا اخلاق خمیده را بینش و دانش می داند و معتقد است انحرافهای اخلاقی همه معلول جهل و نادانی است.
او می گوید: «با گسترش علم و بالا رفتن سطح معلومات جامعه مردم فضایل و رذایل را از هم تشخیص می دهند و به خاطر اطلاع یافتن از عواقب مطلوب و نامطلوب فضایل و رذایل صفات بد و ناپسند را از خود دور کرده و به فضایل آراسته می شوند.»
او می گوید: «مردمان از روی علم و عمد به دنبال شر نمی روند و اگر خیر و نیکی را تشخیص دهند البته آن را اختیار می کنند، پس باید در تشخیص خیر کوشید؛ مثلا باید دید شجاعت چیست؟ عدالت کدام است؟ پرهیزکاری یعنی چه؟»

رابطه تفکر اخلاقی و رفتار
گر چه ضمن بحث پیرامون شناخت، رابطه آن را با عمل نیز بررسی کردیم. اما لازم است اشاره ای نیز به تحقیقاتی که «کلبرگ» در این زمینه دارد بشود.
«کلبرگ»، همانطور که در فصل اول بیان گردید، اساس نظریه خود را بر «رشد شناختی» می گذارد و معتقد است یکی از مهمترین ابعاد رشد، درک ارزشهای جامعه و انبطاق رفتارهای فرد با این ارزشهاست.
او معتقد است هر چه بر سن کودک افزوده شود درک او از درست و نادرست بیشتر می شود. در ابتدا دروغ گویی برای کودک مفهومی ندارد. و نمی تواند دزدی یعنی چه؟ اما به تدریج این مفاهیم برای او معنا می یابد. بنابراین قضاوت اخلاقی به «رشد شناختی» بستگی دارد؛ و بر همین اساس رفتار فرد تعیین می شود.
«کلبرگ» رابطه تفکر اخلاقی و رفتار اخلاقی را مطلق و خلل ناپذیر می داند.گرچه موارد زیادی این رابطه را نشان می دهد. اما نباید این عامل باعث نادیده گرفتن عوامل دیگر شود.
حکما نیز این روابط را چنین مطرح می کنند:
«علم علت شوق است. اما نه علت تامه، چون شوق از مقوله دیگری است و منشا دیگری دارد. اما شوق بدون علم نمی شود. آدم باید یک چیزی را بداند بعد به آن شوق یابد و سپس به مرحله عمل برسد.»
در اهمیت «معرفت در اخلاق» روایاتی از علی (ع) نقل شده است که نه تنها شناخت به عیوب را امری لازم و ضروری می دانند بلکه معرفت فرد به فضایلش نیز در اخلاق او نقش موثر و مهم دارد این روایات چنین اند:
«جهل و بی خبری انسان از عیوب اخلاقی اش در ردیف بزرگترین گناهان او است.»
«جهل آدمی به فضایل اخلاقی خود از قبیح ترین صفات رذیله است.»
بعد عاطفی
«آیا وقت آن نرسیده که دلهای مومنان با یاد خدا و آنچه به حق فرستاده رام و خاشع گردد. و همچون کسانی نباشد که پیش از این صاحب کتاب بودند که دوره طولانی بر آنها گذشته، دلهایشان رنگ قساوت گرفت و بیشتر آنها گنهکارانند.»
(حدید/۱۶)
«عاطفه» از ریشه «عطف» به معنی میل، برگشتگی و گرایش است و لذا عاطفه را دوستی، نیکی، مهربانی و ملایمت هم معنی کرده اند.
مجموع انفعالات و تاثیر پذیری هایی که در مورد یک موضوع معینی ایجاد شود به یک نوع استعداد و آمادگی روانی فرد بر می گردد که آن عاطفه است. برخوردها و تماسهای مکرر با موضوعی ، تمایلات مختلف را در فرد ایجاد می کند که بنا به موقعیتهای مختلف واکنش های مختلفی را بروز می دهد. پس عاطفه یک مجموعه روانی است کخ مشحون از تمایلات و گرایشهای گوناگون است.
بعد عاطفی و احساسی از یک مایه فطری برخوردار است و به طور طبیعی به دنبال لذت است و از رنج دوری می کند. بنابراین «دو عاطفه در راس همه عواطف گوناگون قرار دارد و هر نوع عاطفه انسانی به این دو اصل و دو عاطفه عمده و اساسی یعنی حب و بغض باز می گردد.
فالهمها فجورها و تقویها
خداوند به شر خیر و شر را الهام کرد.
(شمس/۹)
این حب و کراهت گاهی در جهت در جهت مثبت قرار می گیرد. و گاهی در جهت منفی؛ بدین معنی که زمانی حب ما به شر هست که از آن به «نفس اماره» ، یاد شده است. «ان النفس لاماره بالسوء» (یوسف/۵۳) نفس اماره، هنگامی مسلط است که در مبارزه درونی، عقل مغلوب باشد و هواهای نفسانی غالب . و گاهی به خیر و کمالمایلیم و رسیدن به سعادت واقعی، محبوب ماست.
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه.
(فجر/۳۵)
ای نفس قدسی مطمئن ، امروز به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود و او از تو راضی است.
«نفس مطمئنه» ، نفسی است که به یاد خدا آرام گرفته و به سبب اعتماد به خدا از هر چه پیش آید خشنود است و از راه مستقیم منحرف نمی گردد.
بنابراین عاطفه به ما نیروی حرکت می دهد و برای رسیدن به کمال ما را یاری می دهد. اندیشه صرف نمی تواند عامل حرکت باشد بلکه نیرویی چون عشق و عاطفه را لازم دارد تا بتواند برای حرکت و صعود انگیزه ای بیابد؛ بنابراین پیوند و همبستگی فکر و عاطفه در تمام زمینه های اعتقادی – اخلاقی امری لازم و ضروری است. آیه ابتدای بحث نیز، اشاره بر این دارد که اعتقاد و ایمان مومنان باید در روح آنان، آن چنان اثر نماید و چنان موجی از عاطفه را برانگیزد تا اثرات امان در دلشان پدیدار گردد و خاضع و خاشع شوند که عکس العملی عاطفی است.
اسلام بر خلاف بسیاری از مکاتب که تنها به «بعد فکری» متکی اند و یا «بعد عاطفی» را بدون توجه به اندیشه و عقل در نظر می گیرند معتقد به ترکیب فکر و عاطفه، عقل و احساس است «چه آنکه دعوت اسلام هر عاطفه ای را از معنی و مفهومی که از مفاهیم: زندگی، هستی و انسان دارد الهام می گیرد.»
«عاطفه»، رابطه و واسطه بین بعد شناختی و عملی است زیرا عامل جنبش و حرکت است و «افکار» هنگامی می توانند تحقق یابند که شکل عاطفی بیایند.
همانطور که قبلا گفتیم در تربیت اخلاقی نیز تنها تشخیص خوب از بد و دانستن خوبی و بدی کافی نیست. بلکه بعد عاطفی فرد نیز باید رشد یابد و با بعد شناختی اش تطبیق یابد؛ مثلا فرد می داند دورویی یا ظلم بد است، او باید از دورویی و ظلم متنفر باشد و نسبت به این اعمال هیچ تمایلی نداشته و به ضد این اعمال، متمایل باشد. برای عمل به اصول اخلاقی مطابقت این دو امر کاملا ضروری و لازم است.
اگر مفهوم مساوات را که از مهمترین مفاهیم اسلامی در نظر بگیریم امکان ندارد در کشتزار عمل ثمره مطلوب بدهد، مگر اینکه از این مفهوم، اخوت تراوش نماید تا بتواند در قالب احساسی جوشان ریخته و توان و قدرت بر حرکت و تحریک به سوی هدفهای آن مفهوم را داشته باشد.
• جهت عاطفه
نکته قابل توجه پیرامون عاطفه این است که : عاطفه ، اولا باید مبتنی بر شناخت باشد و از مفاهیم خاص فکری، منشا بگیرد. اگر عاطفه پیش از آنکه از فکر الهام بگیرد براحساسات سطحی و زود گذر مبتنی باشد، نمی تواند نقش سازنده ای داشته باشد. زیرا حکومت به دست احساسات صرف بدون هیچ شناختی می افتد و این خطری عظیم برای فرد و جامعه است. ثانیا عاطفه باید بر افکار و مفاهیم عمیق و سازنده متکی باشد تا نیرو یا جریانی نتواند عواطف را به خدمت بگیرد و از آن بهرهوری نماید.
«سیاست اسلام در قبال احساسات نیز استخدام احساسی است که جنبه اسلامی داشته باشد و تعالی دادن امت از سطح عواطف پست است؛ به عبارتی دعوت اسلامی در صدد آن است که پیوسته میان مفاهیم و عواطف و اعتقاد و احساس ربط دهد و در روح امت ، چشمه ای از عواطف جاری کند، که اسلام از این مفاهیم می خواهد.»
کلیاتی که در رابطه با جهت عاطفه گفته شد، در زمینه تربیت اخلاقی از ویژگی و اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا سعادت یا شقاوت افراد و جامعه وابسته به اخلاق است. انحراف بعد احساسی اخلاق منجر به تباهی اخلاقی و در نتیجه سقوط فردی و اجتماعی می شود.

• بعد عملی یا رفتاری
هنگامی که از «بعد عملی» صحبت می شود شاید این تصور ایجاد شود که منظور ما کارهای دستی است، در حالیکه «بعد عملی»، فراخنای وسیعی دارد که هر گونه فکر و قول را شامل می شود مثلا اینکهفردی به شخصی تذکری بیدار کننده بدهد، یا قهر و طعن و آزاری ببیند و گذشت کند، یا خشمش را فرو بخورد همه در زمره اعمال انسان است.
بنابراین عمل، هرگونه مجاهدتی است که برای رسیدنبه وضع مطلوب (چه در دنیا و چه در آخرت باشد).
لیاکلوا من ثمره و عملته ایدیهم.
تا از بازده و میوه و دست آورد عمل خود بهرهمند و کامیاب گردد. (۳۴/یس)
و یا این آیه که می گوید: (من کار و کوشش هیچ فرد تلاشگر را ضایع نمی سازم.)
(آل عمران/۱۹۵)
و ان لیس للانسان الا ما سعی.
برای بشر جز آنچه کوشش کرده است نیست. (نجم/۳۹)
تکیه گاه تعلیم و تربیت اسلامی عمل است. اسلام، بشر را متوجه این نکته می کند که هر چه هست عمل است. سرنوشت انسان را عمل او تشکیل می دهد. این یک طرز تفکر واقع بینانه و منطقی و منطبق با ناموس خلقت است.
بنابراین از طریق عمل است که می توان به نتیجه و هدف رسید. در حقیقت تا قبل از عمل، همه چیز جنبه نظری دارد و انسان عملا بهره ای از شناخت و تمایلش نمی برد، اما هنگام عمل می تواند از بینش و احساس خویش، بهره مند گردد.
البته اسلام به هر عملی نظر ندارد و آن عملی را با ارزش می داند که با نیت الهی باشد همانطور که در آیات بعد اشاره می شود. زیرا چنین عملی دارای نتایج عالی و سودمندی است. و منظور ما در اینجا، چنین عملی است.
مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ اَواُنثی وَ هُوَ مومنٌ فَلَنُحیینَّهُ حَیوهً.
اگر هر کسی اعم از مرد و زن عمل شایسته ای را انجام دهد و این کار را با آمیزه ای از ایمان به انجام رساند. او را از حیات و زندگانی (ابدی) پاکیزه و دلپسندی برخوردار خواهیم ساخت. (نحل/۹۷)
وَالعَمَلُ الصّالحُ یَرفَعُهُ.
و عمل نیک و خالص ، آن را بالا برد. (فاطر/۱۰)
(همانا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند پروردگارشان آنان را با ایمانی که دارند هدایت می نماید.)(یونس/۱۰)
صفت صالح بیانگر نوع عملی است که اسلام مورد توجه قرار داده و آن عملی است که موجب تکامل انسان است.
ابعاد عمل
برای عمل دو بعد وجود دارد:
۱- بعد ظاهر ۲- بعد باطن
منظور از بعد ظاهر، همان جنبه آشکار آن است که میزان مطلوبیت و سودمندیش، مورد قضاوت قرار می گیرد.
هر عملی گذشته از بعد ظاهری یک جنبه باطنی نیز دارد که همان انگیزه فاعلی فعل است. بسیاری از کارهای نیک انگیزه درستی ندارد و برای منافعی خاص و یا به قصد ریا و تظاهر انجام می گیرد. از چنین عملی نه تنها خیری صادر نمی شود بلکه عامل خسران و زیانباری برای افراد می گردد. اما اگر افعال انسان رنگ خدایی بگیرد و انگیزه آن تنها رضا و خشنودی الهی باشد می تواند انسان را به تکامل برساند.
رابطه ابعاد سه گانه با یکدیگر
این ابعاد همه از یکدیگر متاثرند یعنی آن طور نیست که تنها علم بر عمل تاثیر بگذارد، بلکه عمل نیز بر روی علم تاثیر دارد. آیاتی در قرآن این قول را تایید می کند.
وَاعبُد رَبّکَ جاهَدوا فینا لَنَهدیَّنَّهُم سُبُلَنا.
کسانی که در راه ما مجاهده می کنند ما راه خود را قطعا به آنها نشان خواهیم داد (۶۹/عنکبوت)
این آیات بیانگر این مطلبند که انسان با عمل صالح خود، می تواند به ادراک صحیح برسد. این مسئله در مورد عمل ناشایست نیز مصداق دارد.
(عاقبت کسانی که عمل بد انجام دادند این بود که آیات خدا را تکذیب کنند و آنها را استهزاء نمایند. )(۱۰/روم)
از آیات و روایت چنین بر می آید که استعمال «عقل» در مواردی است که ادراک و فهم با عواطف و احساسات توام است و به دنبال آن عمل باشد؛ مثلا در بحثهای خداشناسی قرآن ، نمونه های زیادی از نظام اعجاب آور این جهان طرح شده و سپس گفته شده « لعلکم تعقلون» (شاید تعقل نمایید). منظور از تعقل ، این نیست که تنها اطلاعاتی از نظام طبیعت به دست آوریم بلکه باید این علوم عواطف و کانون دل را تحت تاثیر قرار داده و باعث آشنایی و محبت و دوستی خدا گردد. و سپس به عمل در آید چنانکه در المیزان نیز آمده است که تعقل در زمینه ای استعمال می شود که به دنبال درک و فهم انسان وارد مرحله عمل گردد و آیاتی مثل:
لَوکُنا نَسمَعُ اَونَعقِلُ ما کُنّا فی اَصحابِ السَّعیرِ
اگر ما (در دنیا) سخن انبیاء را می شنیدیم یا به دستور عقل رفتار می کردیم، امروز از دوزخیان نبودیم. (ملک/۱۰)
و یا آیه:
اَفَلَم یَسیروا فی الارضِ فَتَکونّ لَهُم قُلُوبٌ یَعقِلونَ بِها.
آیا در زمین سیاحت نکردند تا دلهایی داشته باشند که به وسیله آنها بفهمند (حج/۴۶)
نیز دلالت بر همین مضمون می کند زیرا مجرمین در آن دنیا آرزوی تعقلی آمیخته با عمل در این دنیا را دارند.
همچنین دعوت خدا از مردم به سیر و سیاحت برای این است که مردم از اوضاع جهان چیزهایی بفهمند و به دنبال آن راه خود را عوض کرده و به راه راست هدایت شوند.
برای تربیت اخلاقی تمام این ابعاد سه گانه باید با هم تلفیق شوند؛ یعنی آگاهی به تنهایی اندیشه و گمانی بیش نیست و عمل بدون علم، گمراهی است و هر دو بی «احساس» ناتوان می باشند. چون ماشینی که علم، بنزین آن، احساس موتور و عمل، فرمان آن است.
علم و آگاهی اگر به عمل نرسد چه خیری برای انسان و جامعه دارد؟
«قرآن» ، چنین افرادی را چون الاغی که بار کتاب بر پشت دارند. (۵/جمعه)
«عالمی که عامل نباشد مانند کسی است که با وجود داشتن کوزه خالی، آب را با کف دست بر میدارند و به این سو و آن سو می برد. او علم را با عمل پیوند نمی دهد و میان آنها رابطه برقرار نمی کند»
امام علی (ع) فرمود: «ناتوان ترین مردم کسی است که به اصلاح نقایص معنوی و سیئات اخلاقی خود قادر باشد و اقدام نکند.»
عوامل تربیت اخلاقی
تربیت به طور کلی و تربیت اخلاقی به طور اخص ، دارای عوامل مختلف و متعددی می باشد مانند افراد خانواده، دوستان، اقوام، رادیو، تلویزیون، سینما، محله و اجتماع و غیره، تمام این عوامل زمینه ساز تربیت بوده و بر وجود انسان اثرات شگرفی باقی می گذارد. ما در اینجا به بحث پیرامون مهمترین این عوامل می پردازیم:
خانواده: اولین و قوی ترین عامل شکل دهی شخصیت افراد، خانواده است. که در فرد و رفتارش اثرات عمیق و پایداری می گذارد. این اثرات همه امور بدنی، اجتماعی، فرهنگی ، عاطفی، عقلی و اخلاقی را در بر می گیرد. تاثیر خانواده از دو جنبه است: وراثتی و محیطی.
وراثت: وراثت به معنی انتقال خصوصیات و صفات والدین به فرزند در امور جسمی و بدنی کاملا سالم است. اما سهم وراثت تنها به این جنبه محدود نمی شود و در تشکیل شخصیت نیز عامل موثری محسوب می گردد. روایات ما این امر را تایید می کنند.
علی (ع) فرمود: «مَلَکات پسندیده و اخلاق خوب دلیل وراثتهای پسندیده انسان است.» و همچنین فرموده است: «کسی که ریشه خانوادگی اش شریف است در حضور و غیاب و در هر حال دارای فضیلت و صفات پسندیده است.»
البته راجع به میزان تاثیر وراثت در شخصیت اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از روان شناسان معتقدند: «وراثت یک امر زیستی است و در قلمرو ترکیب و ساختمان ظاهری بدن تاثیر دارد نه در قلمرو رفتار. تاثیر آن در رفتار تا حدی است که رفتار وابسته به عوامل ساختی و سازمانی است.»
در روایاتی از امام صادق (ع) آمده است: «خلق خوب و صفت پسندیده، عطیه الهی است که خداوند جهان به بندگان خود عطا فرموده است. و آن بر دو قسم است: نزد بعضی فطری و به صورت سجیه، و در گروه دیگر اکتسابی و قائم به نیت و اراده است.»
محیط خانواده: تاثیر خانواده از لحاظ محیطی در ابعاد عاطفی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی چشمگیرتر است. بعد جسمی نیز علاوه بر عامل وراثت ، تحت تاثیر محیط پرورش خویش قرار می گیرد.
محیط خانواده شامل اعتقادات، سنتها ، وضع مالی و اقتصادی و کلیه شرایط خانوادگی است. تنها کودکی که در خانواده از شرایط مساعد روانی و اخلاقی برخوردار است می تواند فردی متعادل و دارای سلامت روانی باشد. اما فرزند خانواده ای که محیط نامناسبی دارد و در آینده دچار مشکلات فراوان خواهد شد، حتی اگر خود اراده کند که زندگی سالمی داشته باشد با مشکلات زیادی مواجه می شود این امر به آسانی میسر نخواهد گشت.
خانه، اولین کلاس درس کودک است. کودک از این کلاس، بسیاری از امور را می آموزد. والدین معلمان این کلاسند، که گاهی با هدف و برنامه برای آموزش فرزندشان طرح می ریزند. اما بسیاری از مواقع بدون آنکه آنها قصدی داشته باشند کودک از آنها درس می گیرد. در این درس و حتی کوچکترین حرکت و رفتار مادر و پدر تحت نظر قرار می گیرد.
«اکثر تظاهرات عاطفی را کودک از والدین خود فرا می گیرد. مادر یا پدر ضمن اعمال و رفتار خویش افکار و عقاید ، طرز برخورد و تمایلات و میزانهای اخلاقی و اجتماعی خود را در مقابل کودک آشکار می سازند. کودک علاوه بر اینکه از مشاهده رفتار والدین به تدریج آنها را می شناسد راه و رسم زندگی را نیز با تقلید از اعمال آنها فرا می گیرد.»
نقش والدین در تربیت اخلاقی
یکی از مهمترین نقشهای والدین در امر تربیت، پرورش اخلاقی فرزندشان است. اهمیت این مسئله به اهمیت اخلاق و نقش اساسی آن در زندگی هر فرد بر می گردد، زیرا تربیت بدون اخلاق کار کم فایده و ناقصی است. بدون پرورش اخلاقی هرگز رسالت تربیت تحقق نمی یابد.
با توجه به اینکه دوران شکل گیری شخصیت و یادگیری همان دوران اولیه زندگی و طفولیت است و این دوران غالبا در محیط خانه سپری می شود. اهمیت خانواده در تربیت اخلاقی کودک مشخص می شود.
اگر وجدان اخلاقی در کودک پرورش صحیح نیابد، یعنی مادر و پدر در رشد وجدان اخلاقی اهتمامی ننمایند کودک نمی تواند درست را از نادرست تشخیص دهد. و در آینده مغلوب هواهای نفسانی اش که هیچگاه کنترل نشده خواهد گشت. همچنین اگر والدین درمسایل اخلاقی سختگیری بی جا بنمایند فرزند خود را دچار مشکل می نمایند زیرا فرد همواره احساس گناه می نماید که اگر شدت یابد منجر به ناراحتی روانی می گردد.
هر چند رشد وجدان اخلاقی، نیازمند درک فرد و عوامل متعدد دیگر یادگیری است این موارد کافی نیست و بررسی های مختلف نشان می دهد، معیارهای اخلاقی و احساس گناه و درک مسئولیت به میزان چشمگیری بستگی به رفتار محبت آمیز والدین دارد که در این کیفیت دو عامل مهم اثر دارد: همانند سازی و ترس از دست دادن محبت و توجه والدین.
کودک با والدین همانندسازی می کند و با درون فکنی ، معیار والدین را به عنوان اصول اخلاقی خویش انتخاب می کند. پس تخطی از آنها، او را مضطرب می سازد زیرا تصویر ذهنی اش را مختل می سازد. همچنین محبت و تشویق والدین از کودک و نگرانی و ترس او راجع به از دست دادن محبت پدر و مادر باعث رعایت اصول اخلاقی می شود.
درون فکنی معیار اخلاقی والدین، امری ضروری است زیرا تنها در این صورت در غیاب والدین نیز کودک احساس مسئولیت می نماید و خود را ملزم به رعایت آنها می داند.
والدین با عملکردهایشان، امر و نهی ها و طرز برخوردشان شالوده رفتار کودک را می ریزند. کودک هنگامی که بزرگسالی و سن تمییز و استدلال می رسد همان راه را می رود که در کودکی رفته، و همان طور عمل می کند که از قبل آموخته ، و بسیاری از مواقع بدون آنکه متوجه باشد همان یادگیریهای کودکی معیار و ملاک قضاوت او خواهد بود؛ به عبارتی دیگر معیارهای اخلاقی والدین و نوع برخوردها و روابطشان با یکدیگر و با فرزندشان نقش اساسی را در رشد اخلاقی کودک ایفا می نماید.
امام باقر (ع) فرمود: «فرزندان بشر با صلاحیت اخلاقی پدران خود از خطر انحراف مصون می مانند».
تاثیر والدین در تربیت اخلاقی فرزندشان از طرق مختلفی است که در اینجا ما به چند مورد از اهم آنها اشاره می کنیم.
۱- نام گذاری
بنابر روایات یکی از حقوق فرزند بر والدین تعیین نام خوب برای اوست. تاکیدات زیاد اسلام بر گذاردن نام خوب بر فرزند نشانه اهمیت این امر در شکل گیری شخصیت طفل است. افرادی که دارای اسامی ای باشند که حکایت از صفات عالیه اخلاقی دارد مانند: مطهره، حمیده، صالح و امین، انگیزه قوی ای دارند که اسمشان بی مسمی نباشد و نام نیکشان زمینه سعی بیشتر را فراهم می کند. همینطور اسامی ای که مربوط به افراد و شخصیت های بزرگ و والا مقام است مانند: محمد، میثم، فاطمه، نسیبه و یا اسامی ای که اشاره بر عبودیت و بندگی خدا دارد نیز محرکی است تا فرد وجه تسمیه خویش را بیابد و رفتار و اعمال آنکه نامش را بر او گذاردند را الگوی خویش قرار دهد.
البته تاثیر بیشتر این مسئله باز وابسته به تلاش والدین است؛ یعنی والدین اگر برای کودک خویش روشن کنند که چرا ما این نام را بر تو گذاردیم قدیم مهم در راهنمایی و هدایت او برداشته اند.
چنین است که پیامبر خود نام زشت افراد را با نام زیبایی عوض می نمود.
۲- تربیت دینی
اگروالدینی بتوانند به تربیت دینی خویش همت گمارند تربیت اخلاقی او دیگر امری مشکل نیست. زیرا یکی از ارکان اساسی مذهب اخلاق است و کسی که تربیت دینی یافته بر همان اساس نیز عمل می کند بنابراین فعل او اخلاقی است.
اسلام برای تربیت مذهبی از زمان انتخاب همسر رهنمودهای زیادی دارد. بعد از تولد فرزند خواندن اذان و اقامه را توصیه می کند و سپس با آموزش شعائر اسلام و فرامین دیگر به تکمیل تربیت مذهبی می پردازد. کودکی که از همان ابتدا با آداب دینی چه از طریق مشاهده اجرای آن توسط والدین و چه از راه آموزشی که به او داده شده، آشنا و مأنوس گردیده زمینه لازم برای تقید به مذهب را داراست این فرد طبق آداب و فرامین دینی غالبا خلاف اخلاق عمل نمی کند و به اصول اخلاقی، پایبند است.
۳- رفتار والدین
والدین برای کودک به خصوص در دوران اولیه زندگی سمبل همه خوبیها هستند بنابراین تاثیر پذیری او از آنها بسیار عمیق و دقیق است. کودک مادر و پدرش را الگوی خویش قرار داده همانگونه که از آنها سخن گفتن، راه رفتن و غیره را آموخته، دیگر حرکات و رفتارهایشان را تقلید می کند.
برای پی بردن به میزان تاثیر پذیری کودک از رفتار والدین می توان به بازیهای او دقت کرد و دید چگونه او در مورد عروسکش همان رفتار مادر را اعمال می کند و یا برای دوستانش همان حرفهای پدر را تکرار می کند. و حتی کوچکترین حرفها و حرکات از نظر او پنهان نمانده است.
از مهمترین عوامل شکل گیری صفات و خصوصیات اخلاقی کودک نحوه برخورد والدین او با هم و با او و چگونگی امر و نهی های آنهاست. والدینی که بر سر هم فریاد می زنند و با پرخاش و تندی با هم و با کودکشان رفتار می کنند، این رفتار را به فرزندشان منتقل می سازند. و یا در خانواده ای که دروغگویی، غیبت، نیرنگ و استعمال کلمات زننده امری رایج است یا اعضای آن بی بند و بار و سهل انگارند فرزندان نیز به همان سمت گرایش می یابند؛ بنابراین والدین با این بی توجهی ناخواسته زمینه های انحراف و حتی بزهکاری فرزند را ایجاد می نمایند.
بنابراین والدین علیرغم محبت و علاقه به فرزندشان چه بسا با رفتار غلط خود در حق فرزندشان ظلم و ستمی نمایند که آینده او در حقیقت جامعه را تباه سازند، زیرا اغلب نیکیها و شرافتها و اغلب زشتی ها و رذالتها از خانواده منشأ می گیرد.
برای پرورش صحیح کودک والدین باید رفتار خویش را کنترل کرده و به اصلاح آن اقدام نمایند. اگر مادر و پدر با احترام با یکدیگر رفتار نمایند، در مشکلات پشتیبان و یاور هم باشند و همدیگر را رعایت کنند از طریق عملی به فرزند خویش درس اخلاق ، اخلاص، فداکاری و محبت، نظم، ایمان و احساس مسئولیت می آموزند.
۴- محبت و احترام
پیامبر (ص) فرمود: اَحِبُّوا الصِبیانَ وَارحَمُوهُم: کودکان را دوست بدارید و بر آنان رحم کنید و همچنین فرمود: «فرزندانتان را ببوسید زیرا خداوند برای هر بوسه شما، درجه ای معین کرده است».
محبت یکی از نیازهای اساسی انسان است و برای کودک، جنبه حیاتی دارد و از مهمترین عوامل سلامت روانی کودک است. محبت در رشد عقلی و بروز استعداد و ایجاد روابط صحیح اجتماعی و همچنین در پرورش اخلاقی کودک، موثر است. کودکی که از لحاظ عاطفی تامین است، شخصیتش ثبات می یابد. احساس امنیت و آرامش می نماید در نتیجه رشد اخلاقی او نیز میسر می گردد. کمبود محبت موجب بیماری های مختلف روانی در کودک می گردد: «گاهی بچه های مطرود یا محروم از محبت والدین دچار بیماری های روانی تنی می شوند این بیماری ها آثار بدنی دارد ولی منشا آن روانی است پیدایش پاره ای از آلرژی ها در میان بچه ها، معلول همین امر است»
کمبود محبت باعث می شود آن ها بدبین، غمگین، سخت دل، پرخاشگر، خشن و سرکش بار بیایند. در نتیجه نه تنها از اعمال بدشان، احساس گناه نمی کنند، بلکه چه بسا احساس لذت بنمایند چون حس انتقام جویی و کینه در آن ها قوی است، می اندیشند همه از آن ها نفرت دارند و علیه آن ها اقدام می کنند و بر اساس همین اندیشه، پیش قدم اعمال ناروا می شوند.
اعمال محبت در سنین مختلف فرق می کند. در دوران اولیه کودکی در آغوش کشیدن تامین احتیاجات جسمی وبوسیدن بیانگر محبت است اما در سالهای بعد، توجه به گفته های او، تحسین صفات خوب او، احترام و اکرامش اهمیت دارد.
در سنین بالاتر محبت تنها کافی نیست بلکه محبت باید توام با احترام باشد به عبارت دیگر نوجوان را باید اکرام نمود تا عزت نفس بیابد و برای نفسش آن قدر ارزش قایل باشد که آن را آلوده به گناه نکند چنان که در «نهج البلاغه» آمده است: من کرمت علیه نفس هانت علیه شهواته: آن که نفسش برایش عزت و شرف داشته باشد، شهوات در نظرش خوار است. بنابراین اگر به کودک و نوجوان بفهمانیم که با توجه به این ویژگی های برجسته ات از تو انتظاری جز خوبی نمی رود عزت نفسش را تقویت نموده، قدمی موثر در رشد اخلاقی او برداشته ایم. رعایت احترام می تواند از دست دادن ساده با کودک، تا حمایت و پشتیبانی از عقاید و کارهایش باشد.
۵- افراط در محبت
هرچند محرومیت از محبت می تواند عواقب سوء و وخیمی برای فرد داشته باشد، اما این بدان معنی نیست که در مهر ورزی باید افراط نمود. عدم تعادل در محبت نیز اثرات منفی زیادی در رشد اخلاقی- اجتماعی فرد دارد.
والدینی که در این امر دچار افراط می شوند، مثلا از فرزندشان بیش از حد مراقبت به عمل می آورند و تمام وقت خود را صرف او می کنند فرزندشان را دچار خود بینی و خودپسندی می سازند. گاهی نیز محبت افراطی والدین مانع می شود که آن ها عیوب و اشکالات فرزند خود را ببینند و به او تذکر دهند تا درصدد رفع و اصلاح آن ها برآید.
مسئله دیگر این که چون کودک نمی تواند در جایی به جز خانه، چنین محبتی را ببیند اعتماد به نفس خود را از دست داده و نسبت به اجتماع و افراد اجتماع، بدبین می شود و اخلاق اجتماعی در او شکل نمی گیرد.
امام باقر(ع) فرمود:
شر الاباء من دعاه البر الی الافراط.
بدترین پدران و مادران آن هایی هستند که محبت و نیکی را نسبت به فرزندان به افراط می کشانند.
۶- تشویق و تنبیه
یکی از مهم ترین ابزارهای تربیتی تشویق است. تشویق از آن جهت که به فرزند انگیزه می دهد، محرک بسیار قوی است. والدین نمی توانند به راحتی از طریق توضیح و توجیه علمی به اهداف خود در مورد فرزندشان برسند، یعنی او را به کاری وادارند یا از آن باز دارند، بنابراین یکی از بهترین شیوه هایی که والدین می توانند برای تربیت اخلاقی فرزند خویش به کار برند تشویق است.
تشویق به شیوه های مختلفی، اعمال می شود. گاهی تنها یک لبخند یا نگاه محبت آمیز برای تشویق کافی است. نوع تشویق بستگی به سن دارد. در کودکی تشویق های مادی مانند شیرینی، مداد رنگی و اسباب بازی، موثر تر است اما در نوجوانی و بزرگسالی تحسین به خصوص در جمع اثر بیشتری دارد. وقتی پدر و مادر با شادی و شوق از عمل مثبت فرزندشان قدر دانی می کنند او را به سوی آن اعمال با ارزش و انسانی هدایت می نمایند و هنگامی که کودکی مرتکب خطا گشته است و مادر و پدر به او می خندند در حقیقت او را به آن خطا تشویق نموده اند.
این نکته قابل توجه است که تشویق نباید به عنوان تنها انگیزه اعمال و رفتار فرد باشد، بلکه باید نقش تقویت کننده را ایفا کند، یعنی فرد باید بنا به احساس مسئولیت و وظیفه ای که دارد به اصول اخلاقی پای بند باشد نه چون دوست دارد تشویق شود؛بنابراین والدین باید چنان وجدان را پرورش دهند که بدون هیچگونه تشویق نیز اعمال نیک را انجام دهد و هنگامی که درست عمل کرد او را تشویق کنند.
تنبیه به معنی آگاه کردن، هرچند مانند تشویق ازار موثری نیست اما در بسیاری موارد وجود آن لازم است.
هنگامی که از تنبیه سخن به میان می آید اغلب با تصور تنبیه بدنی همراه است. در حالی که تنبیه شکل های مختلفی دارد که تنبیه بدنی از مواردی است که علی رغم بیشترین کاربرد، کمترین کارایی را دارد.
از تنبیه نیز می توان استفاده درست و نادرست نمود. هنگامی که کودکی عمل زشتی را مرتکب می شود و با چهره در هم کشیده پدر و توبیخ مادر رو به رو می شود در می یابد که این عمل با احساس انزجار والدین توام است؛ یعنی عمل بدی است و باید از آن پرهیز نمود. چون کودک چندان قادر به تشخیص صحیح «خوب و بد» نیست. و از طریق اوامر والدین به آن ها پی می برد تا به مرحله ای برسد که قدرت استدلال و تشخیص بیابد. استفاده نابجا و نادرست از تنبیه گذشته از عواقب روحی اثر تنبیه را هم از بین می برد و دیگر در موارد لزوم نیز نمی توان از این وسیله بهره گرفت.
با توجه به این که در بحث روشها به تشویق و توبیخ به اندازه کافی می پردازیم در اینجا به همین مقدار، اکتفا می کنیم.
*فقدان والدین
از دست دادن یکی از والدین ممکن است به علل مختلفی چون: فوت، جدایی یا طلاق باشد. این مسئله در امر تربیت بچه به خصوص تربیت اخلاقی او اثر عمیقی می گذارد.
تاثیر منفی جدایی و طلاق در این امر بارزتر است زیرا جدایی یا طلاق اکثرا در پی مشاجرات و کشمکش های زیاد واقع می شود و مشاهده این جریانات بر کودک و نوجوان اثرات بسیار نامطلوبی می گذارد.
در تحقیقات مختلفی که به عمل آمده علت اصلی بزهکاری، از هم پاشیدگی خانواده بوده است.
محیط های دیگری که بچه ها در فقدان والدین در آن به سر می برند چندان مناسب نیست. آن ها یا نزد پدر بزرگ و مادربزرگ می مانند،که به دلیل اختلاف میان طرز فکر و تمایلات و میزان های اخلاقی بچه ها با آن ها اشکالات خاصی به وجود می آید، یا این بچه ها به پرورشگاه ها سپرده می شوند که نیاز عاطفی و روانی آن ها تامین نمی شود. و یا پدر و مادر ازدواج مجدد دارند که در آن صورت نیز اصولا مشکلات عاطفی پیش می آید.
در فقدان والدین، تربیت اخلاقی کودک و نوجوان درست انجام نمی شود.
کودک رها می گردد و برای تشخیص و عمل به اصول اخلاقی راهنمایی نمی گردد. به علاوه او نسبت به خانواده بی اعتماد و بدبین است؛بنابراین تاثیر پذیری او، کاهش می یابد و احیانا اگر مادر یا پدر، او را رهنمودی دهند گفته هایشان را باور نمی کند، و حتی ممکن است خلاف گفته آنان را به صلاح خویش بداند.
پس، اشکال عمده در فقدان والدین این است که طفل قادر نیست با معیارهای اخلاقی والدین، همانند سازی کند؛ بنابراین شخصیت او درست شکل نمی گیرد و همواره خلایی در وجود او در زندگی اش احساس می شود و دچار عدم توازن روحی می گردد. این مسائل راه را برای هرگونه انحراف اخلاقی باز می کند.
*مدرسه
مدرسه بعد از خانواده مهم ترین عامل در پرورش کودکان است؛ حتی در بعضی موارد مدرسه نقش مهم تری را ایفا می کند زیرا یک محیط جمعی است و فرد خود را ملزم به همانندی و هماهنگی با دیگران می داند. مدرسه علاوه بر تکمیل و تقویت آموخته های کودک در خانه به او آموزش های جدیدی در تمام ابعاد عقلی، اجتماعی، عاطفی و اخلاقی می دهد.
مدرسه، شامل عناصر مختلفی مانند کادر اداری- آموزشی مانند مدیر، معلمان، مربیان، مستخدمین، برنامه و محتوای آموزش و روش تدریس، قوانین و مقررات مدرسه است. هر کدام از این عناصر به نوبه خویش می تواند عامل موثری در تربیت به طور اعم و در پرورش اخلاقی به طور اخص باشد.
مدرسه به منزله اجتماعی کوچک، می تواند رعایت اخلاق اجتماعی را به کودک یاد دهد. مدرسه به دانش آموز این امکان را می دهد که اطاعت از قوانین و مقررات و توجه به ضوابط را به شکل عملی تمرین نماید.از بین عوامل موثر مدرسه در تربیت اخلاقی، معلم از جایگاه خاص و منحصر به فردی برخوردار است.
*نقش معلم در تربیت اخلاقی
کودک با ورود به مدرسه با سومین عامل مهم زندگی اش روبه رو می شود. که گاهی حتی تأثیرش از خانواده شدید تر و عمیق تر است . کودک اوقات نسبتا زیادی را در مدرسه و در کنار معلم سپری می کند. و معلم نفوذ زیادی در رشد شخصیت او دارد.او می تواند عامل سازندگی یا انحطاط اخلاقی در کودک باشد.او می تواند مشکلات و انحرافات اخلاقی ساخته اند، اصلاح و تربیت کند و یا بنای اخلاقی صحیحی که مادر و پدر برای فرزندشان پی ریزی نموده ویران نماید.
معلم از دو طریق می تواند به تربیت اخلاقی دانش آموزان بپردازد: از لحاظ رفتاری ؛ یعنی با استفاده از نقش الگویی خودش ، و دیگر از طریق آموزش.
البته اغلب مواردی که قبلا در مورد تأثیر مادر و پدر در تربیت اخلاقی مطرح نمودیم در مورد معلم نیز صادق است . که برای جلوگیری از تکرار از بیان مجدد آنها پرهیز می کنیم. و به بررسی مهم ترین عوامل تشکیل شخصیت توسط معلم؛ یعنی نقش الگویی و آموزشی او می پردازیم.
*نقش الگویی معلم
معلم با توجه به نفوذ معنوی اش، قلب ، اندیشه و رفتار دانش آموز را تسخیر می نماید. تمام رفتار معلم از کوچکترین حرکات و اشارات او ، تا نحوه گفتار و عملش همه توسط دانش آموزان تقلید می شود.
دانش آموز، معلم را الگو و سرمشق اخلاق و رفتار خویش قرار می دهد، زیرا شاگرد معلم را سرآمد افراد و والاترین شخصیتها می داند، پس سعی می کند کمالات و شخصیت او را در خویش تجلی دهد و همان راه را برود که او رفته است. او آنچه را معلمش خوب بداند ارج می نهد، و آنچه را بی ارزش شمارد بدو زشت م انگارد.
او، معلم را محور تمام ارزشهای انسانی و اجتماعی می داند ؛ بنابراین حتی ضد ارزشهای وجود معلم را ارزش می پندارد . در این مواقع ممکن است دانش آموز دچار تعارض و تردید گردد زیرا بین آنچه قبلا از والدین آموخته و آنچه اکنون می بیند، اختلاف است. او نمی خواهد بپذیرد معلمش ممکن است اشتباه کند، در این صورت ممکن است نسبت به ارزشهایی که آموخته بی اعتماد گردد یا سرگردانی و تعارض او باقی بماند.
با توجه به آنچه گفته شد وظیفه معلم به امر تدریس و آموزش محدود نشده و رسالتش پایان نمی یابد. بلکه معلم مسئول روح و روان و عقل و فکر شاگردانش است او شخصیت و رفتار دانش آموزان را شکل می دهد و تثبیت می نماید ؛ بنابراین قبل از هر چیز شخصیت و رفتار خود معلم باید ساخته شده باشد. نقاط ضعف و قوت شخصیت معلم تنها به خود او مربوط نیست بلکه تمام این قوت و ضعفها در آئینه پاک روح دانش آموزان منعکس می شود.
پس اگر معلم دارای صداقت ، گذشت، بزرگواری ، انسان دوستی و غیره باشد این صفات را منتقل می کند. اگر خود دچار خصوصیات نا پسند اخلاقی باشد هر چه هم در باب فضایل سخن بگوید نقاط ضعفش اثر منفی خود را گذارده، مانع پذیرش کلامش می گردد. پس معلم باید عالم عامل باشد.
امیرالمؤمنین علی (ع):« اگر بلندی همت تو را بر اصلاح عیوب مردم وادار کرد، نخست اصلاح را از خودت شروع کن، زیرا اگر، خودت اخلاق فاسد داشته باشی و در اصلاح غیر خودت بکوشی و همت کنی، این خودش بزرگترین عیب است.»
همچنین می فرماید: «عجب دارم از کسی که متصدی اصلاح امور مردم است، و حال آن که فساد نفس خودش از دیگران بیشتر است و به اصلاح آن نمی کوشد و به شایستگی دیگری کوشش می کند.»
*آموزش اخلاقی در مدرسه
مدرسه به عنوان یک موسسه اجتماعی، مسئول تربیت اخلاقی افراد است، تا از این طریق بتوان جامعه ای سالم و سعادتمند داشت.
مدرسه از طریق پرداختن به این امر، نه تنها قدمی موثر در رفع انحرافات و تباهی های جامعه بر می دارد، بلکه می تواند مشکلات عمده ای را حل نماید، زیرا از اهم مشکلات مدارس ما، مسائل رفتاری و اخلاقی دانش آموزان است.
*نحوه آموزش در مدارس ما
تاکنون آموزش اخلاقی، بیشتر از طریق کتب دینی و گهگاهی نیز کتب فارسی انجام می گرفته، ساعت های پرورشی که جدیدا اضافه شده نیز در این زمینه فعالیتهایی داشته اند.
اشکال عمده در اینجا، اولا همان اشکال کلی است که بر نظام آموزشی ما وارد است و آن جنبه القایی آموزش است؛ یعنی آموزش بر اساس کتاب و به شکل حفظ مطالب آن جهت اخذ نمره بوده است. این شیوه کمترین کارایی را داشته و در درک مفاهیم اخلاقی به دانش آموز کمک چندانی نمی کند. ثانیا اختصاص بحث اخلاقی تنها به بخشی از ساعات دینی، نشانه کم توجهی به اخلاق است. در حالی که این بزرگترین اشتباه مدارس است، و علت اشتباه نیز با بحث هایی که تاکنون شد محرز است. اهداف اخلاقی، اهداف عامی هستند که باید بر تمام انواع آموزش، مسلط باشند.
برای رفع اشکالات طرح شده، اولا باید شیوه آموزش از جنبه ذهنی اش خارج شود و با تغییرات و تحولات اساسی، آموزش نوینی را در امر پرورش اخلاقی آغاز نماید.
اگر دانش آموز در جریان تربیت خویش نقش و شرکت فعال داشته و با مسائل سر و کار یابد و آنها را لمس نماید نتایج مثبت شگرفی حاصل می آید که هرگز از حفظ مطالب عاید نمی گردد؛ مثلا اگر رفتار دانش آموز در موقعیت های مختلف بررسی شده و خودش نیز از رفتارش ارزیابی نموده و با بینش صحیحی به اصلاح رفتارهای غلط اقدام نماید تا اینکه او مطلبی را پیرامون خوبی و بدی رفتار بخواند و یا بشنود و بخواهد اقدام کند از لحاظ نتیجه، این دو قابل قیاس نیستند.
برای ارزیابی دانش آموز از رفتار خویش، معلم می تواند بدون اطلاع او موقعیت هایی را ایجاد نماید و سپس از او بخواهد عکس العمل خویش را بسنجد.
مشکل دوم را می توان از طریق بسط و گسترش آموزش اخلاقی و محدود نکردن آن به یک کتاب و ساعت خاص برطرف نمود.
برای تدریس حقایق اخلاقی چنانچه در زندگی به کار بیابد. باید میان آن ها و روابط انسانی پیوندی برقرار سازیم. چنان چه ضروری است میان درس اخلاق و مسئله رابطه انسان با خدا پیوندی را در نظر گیریم.
با توجه به آن چه گفته شد اخلاق، مانند سایر رشته ها، تنها یک برنامه درسی نیست که دانش آموزان مطالعه نمایند. و مطالبش را حفظ نموده و نمره ای یگیرند و سپس همه را به فراموشی سپرده، بدون آن که از آن بهره ای برده و نتیجه ای بگیرند.
عده ای، تربیت اخلاقی را با پند و اندرز دادن، مساوی تلقی می کنند؛ در حالی که موعظه تنها یک روش- آن هم روش نسبتا ضعیفی- از روش های تربیت اخلاقی است تربیت اخلاقی جهت یاری به افراد و برای کسب بینش و معرفت است تا درست را از نادرست بشناسند و بتوانند در رفتار خویش، تحولات اساسی و مثبتی در جهت رسیدن به هدف ایجاد نمایند.
*شیوه های آموزش اخلاقی در کلاس
گذشته از روشهای کلی برای تربیت اخلاقی، معلم می تواند از شیوه هایی خاص در کلاس استفاده نماید مانند:
« ۱- طرح دقیق و عمیق اخلاق، طرح مثال هایی در کلاس و پرسیدن سوالهایی درباره آنها از بچه ها.
۲- تشویق کردن بچه ها به کطالعه کتابهای اخلاقی.
۳- مباحثات اخلاقی به سرپرستی معلم.
۴- بحث پیرامون احساسات و ارتباطات شخصی و نکات اخلاقی آن.
۵- نقش بازی کردن در نمایش.
۶- استفاده از فیلم های اخلاقی.
۷- استفاده از ضبط و ویدئو، تا رفتارهای واقعی بچه ها ضبط شود و برای شناخت بیشتر از خودش، به او عرضه شود.
۸- قرار دادن آن ها در موقعیت هیجانی تا بتوانند مسائل اخلاقی و شخصی اشان را حل کنند.
۹- در اختیار قرار دادن تجربیات دیگران، برای این که درک آن ها وسعت یابد.»
این شیوه ها، اثرات بسیار مفیدی در آموزش اخلاق و تربیت اخلاقی دارند زیرا باعث می شوند دانش آموز با مسائل اخلاقی، درگیر شود و به فکر بیفتد. این روش ها، نظر دانش آموز را جلب می کند و انگیزه یادگیری قوی می گردد؛ مثلا ایجاد موقعیتهای خاص هیجانی، یا ضبط رفتار واقعی بچه ها باعث می شود مسائل و مشکلاتشان را به شکل ملموسی بشناسند و در صدد حل آن برآیند. از نقش بازی کردن نیز می توان ؟ قابل توجهی نمود. اگر فردی دارای یک مشکل اخلاقی ؟ ؟ ؟ او اجرای نقش فرد شجاعی را داد. این شیوه باعث می شود تا این ؟ ؟ منتقل گردد.
معلم نباید خود را به یک شیوه محدود نماید، بلکه باید ترکیبی از روشها را داشته باشد.
همچنین معلم باید در آموزش اخلاقی همانند کل آموزش، رعایت تفاوت فردی دانش آموزان را بنماید. «بعضی از دانش آموزان به مثالهای بیشتر، بحث وسیع تر و شیوه های خاص تری نیاز دارند.»
*گروه دوستان و همسالان
گروه گرایی یکی از نیازهای روانی بشر است و پذیرش گروهی ، یکی از عوامل تضمین کننده سلامت روانی است.
احساس نیاز به تعلق به گروه، مربوط به سن یا دوره خاصی نیست منتهی شدت این نیاز در دوره های مختلف فرق می کند.
در دوران اولیه کودکی گروه نقش عمده ای را در زندگی کودک ندارد احساس تعلق به گروه خانواده، کودک را ارضا می نماید. اما در دوران نوجوانی و بلوغ، این نیاز به اوج خود می رسد و گروه و ملاک و میزان های گروهی برای فرد، دارای ارزش و اهمیت خاصی می گردد. به نسبت وابستگی نوجوان به گروه، معمولا تاثیر پذیری از گروه نیز در این دوره بسیار عمیق می گردد. پس از گذشتن این دوران، در بزرگسالی از شدت وابستگی کاسته شده و مرکز توجه، بار دیگر به خانواده معطوف می گردد.
هرچند گروه، اغلب برای افراد باعث مسرت و خشنودی می شود. و فرد را از احساس تنهایی و بی ارزشی، رهایی می دهد اما انگیزه افراد در دوره های مختلف سنی از گروه گرایی کاملا یکسان نیست. دوستی کودکان، بیشتر تصادفی است و بر اساس همان غریزه کشش یک محبت ساده و بی آلایش است. در حالی که در بزرگسالی، منافع مادی و معنوی فرد نیز مطرح است.
دوست یابی و گروه گرایی تا قبل از سن مدرسه به شکل پراکنده و غیر منظم است. اما با ورود کودک به مدرسه او با گروه همسالان خود مواجه می شود. که از طریق این گروه افراد، گروه های کوچکتری را تشکیل می دهند.
*نقش گروه در پرورش اخلاقی
گروه دوستان و همسالان، در شکل گیری شخصیت و رفتار کودک و نوجوان اهمیت بسزایی دارد.
گروه دارای ضوابط و ملاک های خاصی است و افراد ملزم به رعایت این ضوابط اند؛ بنابراین کلیه رفتار فرد توسط گروه کنترل می شودو میزان های گروهی در سنین نوجوانی دقیق تر و شدیدتر رعایت می گردد.
افراد، بسیاری از عقاید، آرمانها، ایده آلها و الگوهای خویش را از گروه می گیرند، پس تاثیر گروه بر رفتار و اخلاق فرد انکار ناپذیر است.
رسول خدا(ص) فرمود: «انسان بر کیش دوست و رفیق خود است.»
با توجه به این نکات، می توان دریافت که گروه های سالم و دوستان شایسته، چه اثرات مثبت و گروه های فاسد، چه گمراهی و آلودگی و چه عواقب وخیمی به بار می آورند. یکی از عوامل عمده در سعادت و شقاوت افراد به نوع دوستان مربوط است.
حضرت صادق(ع) فرمود: «شایسته نیست برای مرد مسلمان که با شخص فاجر و احمق رفاقت کند.»
انسان فطرتا موجودی تاثیر پذیر است. هر انسانی به شدت از محیط خویش به خصوص محیط انسانی متاثر می شود؛ بنابراین اگر کسی با فرد شایسته ای که دارای صفات عالی انسانی است همنشین باشد کم کم آن خصال در او نیز پیدا می شود و عکس آن نیز صادق است. چنین است که «علی»(ع) در نامه اش به «حارث همدانی» به او توصیه می کند که از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است، برحذر باشد. چه آدمی به رویه و روش رفیقش، خو می گیرد و به افکار و اعمال او، معتاد می شود.
این مسائل در دوره نوجوانی دارای اهمیت خاصی است که در بحثهای بعدی اشاره خواهد شد.

 

برای دانلود فایل آماده چاپ از طریق دکمه ی زیر اقدام کنید:

زندگی نامه شاه عباس یکم

شاه عباس یکم
۰۱ مرداد
3+

شاه عباس یکم
تولد: ۱ رمضان۹۷۸ هجری قمری /میلادی هرات
مرگ ۲۴ جمادی‌الاول ۱۰۳۸ هجری قمری / ۱۶۲۹ میلادی اشرف (بهشهر کنونی در استان مازندران)
شاه عباس بزرگ یا شاه عباس یکم (۹۹۶-۱۰۳۸ه‍.ق / ۱۵۸۷-۱۶۲۹م) نامدارترین شهریار دوران صفوی است. او فرزند شاه محمد خدابنده و پنجمین شاه از دودمان صفوی است که بر ایران به مدت بیش از ۴۲ سال با اقتدار آمیخته با استبداد شهریاری نمود.
شاه عباس در هجده سالگی قزوین را متصرف شد و خود را شاه ایران خواند. او برای آنکه خیالش از جانب عثمانی آسوده گردد، قرارداد صلحی با آن کشور بست و غرب کشور را به آنان واگذارد. سپس به اصلاح امور داخلی و فرو نشاندن شورش ولایات مختلف کشور مشغول شد.
او ازبکان را شکست داد و وارد جنگ با عثمانی شد. او در سه نوبت با عثمانی جنگید و در هر سه بار پیروز شد. همچنین دو بار به گرجستان حمله کرد و آن را غارت کرد.
از آخرین لشکرکشی‌های او می توان به فتح قندهار و آزادسازی جزایر و بنادر خلیج فارس از دست پرتغال نام برد. در زمان شاه عباس درآمد نقدی و غیر نقدی کشور بالا رفت و همچنین تجارت با کشورهای خارجی افزایش یافت. او بسیاری از نقاط کشور را آباد کرد و بناهای بسیاری ساخت که هنوز برخی از آنها پابرجاست.
شاه عباس در طول حیاتش یکی از فرزندانش را کشت و دو تن دیگر را کور کرد و دو پسر دیگرش نیز در کودکی مردند؛ بدین ترتیب در هنگام مرگ جانشین شایسته‌ای از خود باقی نگذاشت و به ناچار نوه او با نام شاه صفی به پادشاهی رسید.
• تاج گذاری: ۹۸۹ هجری قمری
• مکان تاج گذاری: شهر هرات در ایالت خراسان (اکنون در افغانستان)
• جانشین: شاه صفی (سام میرزا پسر صفی میرزا)

شرح مختصر زندگی‌
شاه عباس بزرگ شب دوشنبه اول ماه رمضان سال ۹۷۸ هجری در هرات از فخرالنساء بیگم (دختر میرعبدالله خان والی مازندران) زاده شد.شاه تهماسب با الهام گرفتن از بیت زیر نام نوزاد را عباس نهاد:
عباس علی است شیر غازی سر دفتر لشکر حجازی
در کودکی به عباس میرزا معروف بود و در دو سالگی والی هرات شد؛ شاه اسماعیل دوم صفوی که مردی خشن و نا نجیب بود؛ همانند دیگر برادر زادگان و برادران فرمان قتل او و پدرش (سلطان محمد خدابنده) را صادر کرده بود ولی این امر وقتی که شاه اسماعیل دوم به قتل رسید کان لم یکن باقی ماند.
شاه عباس قبل از طلوع آفتاب روز جمعه بیست و چهارم جمادی الاول سال ۱۰۳۸ هجری قمری در کاخ اشرف درگذشت. شاه عباس قبل از مردن وصیت کرد که نعشش را جایی دفن کنند که بر همه کس مجهول باشد.
فعالیت‌های سیاسی
تاج‌گذاری در ۱۴ سالگی
عباس میرزا به یاری علیقلی خان شاملو در خراسان تاج گذاری کرد و حکومت خراسان در زمان شهریاری پدرش در دست وی بود تا آنکه مرشد قلی خان استاجلو با غلبه بر علیقلی و با مساعدت‌های خویش؛ قزوین را فتح نمود و در آن شهر عباس میرزا در سن ۱۸ سالگی به تخت سلطنت ایران نشست و پدر او را خلع نمودند. شاه عباس همانند بسیاری از شاهان در ابتدای کار ۱۸ نفر از سران قزلباش را به بهانه خونخواهی کشت و پس از آن مرشد قلی خان را نیز به همین سرنوشت دچار ساخت.

جنگ با ازبکان
در زمان صفویه ازبکان پیوسته به خراسان می‌تاختند و آنجا را غارت می‌کردند. وقتی شاه عباس به سلطنت رسید ازبکان مشهد را تصرف کرده و دوباره به درون خاک ایران می‌تاختند و تا اسفراین پیشروی کردند.
در این گیر و دار ناگهان عبدالله خان ازبک درگذشت و پسرش عبدالمومن خان نیز به قتل رسید. بدین ترتیب شاه عباس در ۲۵ ذالحجه سال ۱۰۰۶، «برهنه پای و گشاده پیشانی به همراه سپاهیان وارد مشهد شد». با این وجود هنوز ازبکان به قصد غارت به سر حدات شمال شرقی ایران می‌تاختند تا این که ارتش ایران در نواحی هرات آنان را در هم کوفت. همچنین سر مقتولین را به قزوین فرستادند که تعداد آن‌ها را از ۱۷۰۰ سر تا ۲۰۰۰۰ سر نوشته‌اند. شاه عباس برای ایجاد مانع بر سر راه ازبکان چندین هزار خانوار کرد را از آذربایجان غربی و کردستان به خراسان کوچاند. پس از چندی باز ازبکان به جانب خراسان هجوم آوردند و این بار شاه عباس با هفتاد هزار نفر به خراسان لشکرکشید.پس از چندی تألم خان برادرزاده عبدالله خان به سرکردگی ازبکان رسید و با سیصد هزار نفر به خراسان حمله کرد و در هرات مقر ساخت. بنابراین سپاه ایران با یکصد هزار نفر سپاهی به هرات حمله کرد و در این نبرد ازبکان شکست خوردند و تألم خان کشته شد. همچنین دوازده هزار نفر از مردان و زنان ازبک به دست ایرانیان اسیر شدند.
شاه عباس در سال ۱۰۳۰ به منظور تصرف قندهار به خراسان آمده و همین که شاه به خراسان نزدیک شد ازبکان طلب عفو کردند و شاه با این شرط که آنان تا ابد از در دوستی با ایران وارد شوند آنان را بخشود.
خصوصیات و مملکت‌داری
اقدامات در جهت آبادانی ایران
میدان نقش جهان، مسجد امام (نام پیش از انقلاب آن به مدت چند قرن مسجد شاه بوده)، عالی قاپو، بخش‌هایی از عمارت چهل ستون، چهارباغ، پل‌های رود زاینده رود، کانال کشی آب‌های کوه کوهرنگ به سمت زاینده رود از آثار نیک اوست. اگرچه نزدیک به نیم هزاره از زمان او گذشته‌است ولی هنوز اصفهان به بناهای فرهنگی و هنر عصر صفوی می‌بالد چنانچه که در سال ۱۴۲۸ قمری «پایتخت فرهنگی دنیای اسلام» بود.
شاه عباس همانطور که بسیاری از جهانگردان و مورخین اظهار داشته‌اند فردی وطن پرست بود، برای همین و برای آنکه فرهنگ زیارت را در بین مردم قرار دهد، در سال ۱۰۰۹ پیاده عزم مشهد کرد و به دستور وی فقط ۹۹۹ کاروانسرا در آن سال و تعداد بسیار بیشتر در سال‌های پس از آن احداث گردید. وی مشهد را به طور رسمی «شهر مقدس ایران» قرار داد تا آنکه مردم به زیارت امام هشتم شیعیان بروند و از رنج و مشقت‌های سفر حج و سخت گیری‌های حکام ولایات عثمانی دیگر خبری نباشد.
دیگر سرزمین خوش وقت مازندران است؛ زیرا شاه عباس همیشه به اینکه از طرف مادری مازندرانی بود افتخار می‌ورزید؛ مادر او از اهالی ساری – و یا به روایت برخی، از اهالی اشرف – بود. بدین سان شاه عباس در سال ۱۰۳۲ شهر اشرف (بهشهر امروزی) را به وجود آورد و عمارت‌های کلاه فرنگی و بناهای زیبای عباسی را به وجود آورد و شاه که فردی گردشگر بود همیشه به آن جا برای شکار می‌رفت. در سال ۱۰۳۳ نیز شهر فرح آباد را احداث کرد و آن را مرکز حکومت مازندران کرد – تا پیش از آن بارفروش (بابل امروزی) مرکز مازندران بود – و برای آن شهر کوشش بسیار نهاد – که آن شهر و ساری در هجوم روسها در دوران پطرس کبیر در آتش خاکستر شد و ساری باری دیگر مرکز ایالت مازندران گشت- شاه عباس از جاجرم در خراسان تا دشت مغان در اردبیل شاهراهی ایجاد کرد تا به وسیله آن مازندران به رونق سابق بازگردد. همچنین دیواری عظیم در نزدیکی بندر گز ایجاد کرد تا به‌وسیله آن مازندران از هجوم ترکمن‌ها در آرامش بسر برد؛ پیترو دلاواله در سفرنامه خویش از فرهنگ و تمدنی در مازندران وصف می‌کند که تا به آن زمان در هیچ کجای دنیا نظیر آن را ندیده بود. وی راه‌ها را ایمن ساخت و همچنین برای تعمیر و احداث راه‌های جدید همت گماشت؛ گرجی‌ها و ارامنه را که در جنگ گرجستان به اسارت گرفت اختیار داد تا آزادانه در فرح آباد زندگی کنند و همچنین در کنار اصفهان زمین به آنها داد و آنها شهر جلفا را ساختند؛ بندر گمبرون را در سال ۱۰۲۳ و جزیره هرمز را به سال ۱۰۳۱ از تصرف پرتغالی‌ها خارج ساخت.یکی از بزرگترین مشکلات شاه عباس بزرگ حکومت پرقدرت هه لوخان اردلان درکردستان بودکه ارتش شاه عباس نتوانست براوغالب گردد.

اقدامات فرهنگی
او به شعر و نقاشی و موسیقی و معماری توجه داشت؛ و به علما و هنرمندان علاقه می‌ورزید. ملاصدرا؛ میرداماد؛ میرفندرسکی؛ شیخ بهایی و… از فاضلان عهد وی بودند. شاه عباس مردی دیندار بود و به ویژه به حضرت علی علیه السلام سخت ارادت میورزید. گویند نسبت به رعایا و زیر دستان مهربان بود. فرهنگ معماری هنوز نیز متأثر از آن دوره می‌باشد.
سختگیری‌های شاه عباس
شاه عباس اگر چه با مردم و رعایا مهربان بود ولی آنچه که معلوم است حکایت از آن دارد که فردی دقیق و سخت گیر – به ویژه در خانواده اش – بود. پدر خویش را به زندان محبوس ساخت، دو برادرش را نابینا کرد، پسرش را به ظن آنکه علیه وی شورش کند کشت، دو پسر کوچکش را نابینا کرد و پسر دوم او نیز در زمان حیات وی مرد. گویند در جنگ گرجستان، گرجی‌ها را قتل عام کرد، و بیست هزار خانوار گرجی را به اسارت گرفت و در ظرف ۲۰ روز هفتاد هزار تن از آنان را کشت.
خانواده
همسران
شاه عباس در شانزده سالگی با زنی چرکس ازدواج کرد (۹۹۵ هجری). همچنین در هجده سالگی در یک شب با دو زن، «اغلان پاشا خانم» (دختر سلطان حسین میرزا پسر بهرام میرزا، برادر شاه تهماسب اول) که قبلاً همسر برادر بزرگ مقتولش حمزه میرزا بود و دیگری «مهد علیا» که دختر عموی خودش بود و هرگز ازدواج نکرده بود، ازدواج کرد.
شاه عباس در سال پنجم سلطنتش با خواهر شاه وردی خان لر – که بر ضدش شورش کرده بود – ازدواج کرد. همچنین در ماه ذی القعده سال ۱۰۰۵ با دختر یکی از نجیب زادگان گرجی به نام عبدالغفار ازدواج کرد.
شاه عباس در ۱۴ ربیع الاول سال ۱۰۱۱ هجری قمری نیز، دختر خان احمد گیلانی را که سیزده سال پیش از آن برای پسر خود صفی میرزا نامزد کرده بود، به بهانه این که پسرش او را دوست ندارد برای خود عقد کرد. در حرم شاه، زن ایرانی کم بود و بیشتر زنان شاه شاهزاده خانم‌ها یا کنیزکان گرجی و حتی روس بودند. در سال ۱۰۱۲ هجری شاه عباس با تیناتین، دختر گرگین خان امیر گرجستان کارتلی، ازدواج کرد. تیناتین پس از اسلام آوردن به لیلی سلطان و فاطمه سلطان معروف شد.
پسران
محمدباقر میرزا
محمدباقر میرزا مشهور به صفی میرزا، پسر بزرگ شاه عباس، در چهارشنبه ۱۲ ماه شوال سال ۹۹۵ هجری در مشهد از مادری چرکسی متولد شد. در یکسالگی اسماً حاکم خراسان بود و در پنج سالگی حاکم همدان شد.
در همان روزها ملا مظفر گنابادی، از منجمان بزرگ دربار، به شاه گفت خطری متوجه اوست. بدین ترتیب شاه که به رمالی و احکام نجومی اعتقاد کامل داشت، تصمیم به قتل فرزندش گرفت.
شاه برای این منظور بهبود بیگ را برای قتل فرزندش فرستاد و شاهزاده صفی میرزا در روز دوشنبه سوم محرم سال ۱۰۲۴ در یکی از کوچه‌های رشت به سن ۲۹ سالگی مقتول شد.
صفی میرزا دو پسر داشت: سلیمان میرزا از دختر شاه اسماعیل دوم و دیگری سام میرزا از دختری گرجی. پس از مرگ صفی میرزا پسرش سام میرزا با نام صفی شاه اول به سلطنت رسید.
حسن میرزا
حسن میرزا دومین پسر شاه عباس است که در بهار سال ۹۹۷ هجری در لاریجان به دنیا آمد. او در خردسالی در فارس درگذشت.
سلطان محمد میرزا
سلطان محمد میرزا سومین پسر شاه عباس است که در شنبه دهم شعبان ۱۰۰۶ هجری از زنی گرجی به دنیا آمد. دو سال قبل از این تاریخ پدر شاه عباس (محمد خدابنده) درگذشته بود به همین خاطر نام پدرش را بر پسر گذاشت. همچنین در کودکی او را روزک میرزا می‌نامیدند.
او در ۲۲ سالگی اندامی ورزیده، مردانه و با تکبر داشت و همیشه به فرمان پدرش عمل می‌کرد تا از سرنوشت شوم برادرش امان یابد.
شاه نیز پس از آنکه پسرش بزرگ شد سلطنتش را در خطر او دید بدین ترتیب تصمیم گرفت او را بکشد ولی به دنبال بهانه‌ای برای این عمل خود می‌گشت. همچنین شایع شد که مادرش پیش از ازدواج با شاه او را باردار بوده‌است و او شاهزاده نیست.
محمد میرزا نیز به تدریج با پدرش از در دشمنی در آمد و هنگامی که شنید پدرش در فرح آباد مریض شده به خیال این که کار شاه تمام است جشنی به راه انداخت ولی شاه بهبود یافت.
بدین ترتیب در اوایل رجب سال ۱۰۳۰ هجری محمد میرزا را به دستور شاه عباس کور کردند. او تا زمان به سلطنت رسیدن شاه صفی در الموت زندانی بود ولی به دستور شاه صفی کشته شد. دلیل شاه صفی برای این کار این بود: «چون کورند وجودشان بی فایده‌است»
اسماعیل میرزا
چهارمین پسر شاه عباس بود که در روز هشتم ربیع الاول ۱۰۱۰ متولد شد. او در دوازده سالگی در اصفهان بیمار شد و در روز جمعه ۲۹ جمادی الثانی سال ۱۰۲۲ هجری درگذشت.
امام قلی میرزا
پنجمین فرزند شاه عباس بود که در روز سه شنبه ۲۷ جمادی الاول سال ۱۰۱۱ هجری قمری متولد شد.
دن گارسیا، سفیر اسپانیا، که در سال ۱۰۲۸ هجری این شاهزاده را دیده می‌نویسد:
«امام قلی میرزا پسر شاه، بسیار مؤدب و نجیب است. چهره‌ای زیبا و سفید دارد. سنش از هفده یا هجده نمی‌گذرد، ولی زن و چندین بچه دارد»
شاه عباس پس از در گذشت دو فرزندش و کشتن و کور کردن فرزندان بزرگش، امام قلی میرزا را به ولیعهدی برگزید. همچنین پسر بزرگ صفی میرزا را نیز کور کرد تا کسی مدعی جانشینی او نباشد.
شاهزاده تا سال ۱۰۳۶ هجری مورد علاقه پدر بود ولی در این سال شاه عباس هنگامی که در سلطانیه بود دستور داد این پسر را نیز کور کنند. دلیل این کار را هیچکدام از مورخان آن دوران ننوشته‌اند. شاهزاده کاملا کور نشد و اندکی از بینایی برخوردار بود. سپس او را در الموت زندانی کردند.
وقتی شاه عباس درگذشت، امام قلی میرزا ادعای بینایی و سلطنت کرد. به همین دلیل برخی از سران قزلباش دوباره به چشمانش میل کشیدند.
امام قلی تا سال ۱۰۴۲ در قلعه الموت بود. در این زمان شاه صفی دستور به قتل او و محمد میرزا و پسرش نجف قلی میرزا و سلیمان میرزا (برادر شاه صفی) داد.
دختران
شاهزاده بیگم
شاهزاده بیگم به همسری میرزا محسن رضوی متولی مشهد درآمده و از او دو پسر متولد شد که یکی ابوالقاسم میرزا نام داشت که دختر خلیفه سلطان داماد دیگر شاه را گرفته بود و در شب آخر رجب سال ۱۰۴۱ هجری قمری به دستور شاه صفی کور شد. دیگری را هم که با پدرش در مشهد بود، منوچهر خان حاکم شهر به دستور شاه صفی کور کرد. شاهزاده بیگم در زمان حیات شاه عباس درگذشت.
زبیده بیگم
زبیده بیگم را شاه عباس به عیسی خان قورچی باشی، پسر سید بیگ صفوی شیخاوند داد. او دارای سه پسر شد که بزرگترین آنها سید محمد خان هنگام مرگ شاه عباس هجده ساله بود. در آن زمان پسر بزرگ زبیده بیگم را نامزد سلطنت کردند ولی پدر سید محمد خان با این کار مخالفت کرد. این سه پسر و پدرشان در دوران شاه صفی به قتل رسیدند.
خان آغا بیگم
خان آغا بیگم دختر سوم شاه عباس، همسر میر علاءالدین محمد حسینی، ملقب به سلطان العلما و مشهور به خلیفه سلطان بود. او چهار پسر داشت که همگی در زمان سلطنت شاه صفی کور شدند.
حوا بیگم
چهارمین دختر شاه عباس، حوا بیگم، نخست همسر میرزا رضی شهرستانی صدر سابق بود و پس از مرگ او در سال ۱۰۲۶ هجری قمری، به عقد برادرزاده او، میرزا رفیع درآمد. این دختر از همسر اول خود صاحب یک پسر شد به نام میرزا محمد طاهر و از همسر دوم نیز دارای دو پسر بود. هر سه پسر او را شاه صفی در آخر رجب سال ۱۰۴۱ هجری قمری نابینا کرد. میرزا رفیع نیز پس از آنکه به دامادی شاه عباس مفتخر شد، به مقام بزرگ صدارت رسید ولی شاه صفی پس از کور کردن پسرانش او را از این مقام معزول کرد. حوا بیگم قبل از مرگ پدر فوت کرد.
شهربانو بیگم
این دختر را شاه عباس در ماه رمضان سال ۱۰۲۳ هجری قمری، به میر عبدالعظیم پسر میرحسین خان مازندرانی، از منسوبان مادر خود داده بود.
ملک نسا بیگم
ششمین دختر شاه عباس ملک نسا بیگم، همسر میرزا جلال شهرستانی متولی آستانه رضوی بود و پیش از مرگ پدر درگذشت. میرزا جلال پسر میرزا مؤمن شهرستانی بود و شعر هم می‌گفت.

منابع
• دایرهالمعارف فارسی به کوشش غلامحسین مصاحب؛ چاپ ۱۳۵۶؛ چاپخانه سپهر؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران؛ صفحه ۱۶۶۵
• تاریخ ایران به قلم عباس اقبال آشتیانی
• سفرنامه پیتر دلاواله
• جغرافیای تاریخی مازندران
• شاه عباس کبیر به کوشش مریم نژاداکبری مهربان؛ چاپ ۱۳۸۷؛ نشر کتاب پارسه ؛ تهران
• عالم آرای عباسی
• ولایتی، علی اکبر، تاریخ روابط خارجی ایران در عهد شاه عباس اول صفوی، ۱۳۷۴، تهران
• سفرنامه شاردن
• سفرنامه دن گارسیا

دکتر حسابی ؛ پدر ریاضی و فیزیک ایران

دکتر حسابی
۱۴ تیر
1+

دکتر حسابی ؛ پدر ریاضی و فیزیک ایران

زندگی
پدرش (سید عباس معزالسلطنه) و مادرش (گوهرشاد حسابی) هر دو اهل تفرش بودند. او چهار سال اول دوران کودکی‌اش را در تهران سپری نمود. سپس به همراه والدین و برادرش عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت با تنگدستی و مرارتهای دوری از میهن، در مدرسه کشیش‌های فرانسوی آغاز کرد. در همان زمان تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی را نزد مادرش فرا می‌گرفت. او قرآن و دیوانحافظ را از حفظ می‌دانست. او همچنین بر کتب بوستان، گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و منشات قائم مقام فراهانی اشراف کامل داشت. محمود حسابی در ۱۲ شهریور سال ۱۳۷۱ هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو درگذشت. آرامگاه (خانوادگی) وی در شهر تفرش قرار دارد.

تحصیلات
شروع تحصیلات متوسطه او مصادف با آغاز جنگ جهانی اول و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو به مدت دو سال در منزل به تحصیل پرداخت. پس از آن در کالج آمریکایی بیروت به تحصیلات خود ادامه داد. در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات، و در سن نوزده سالگی لیسانس بیولوژی را اخذ نمود. پس از آن در رشته مهندسی راه و ساختمان از دانشکده فرانسوی مهندسی در بیروت فارغ التحصیل شد. در آن دوران با اشتغال در نقشه کشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده کمک می‌کرد. او همچنین در رشته‌های پزشکی، ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات دانشگاهی پرداخت.حسابی در دانشگاه سوربن فرانسه، در رشتهٔ فیزیک به تحصیل و تحقیق پرداخت. در سال ۱۹۲۷ میلادی در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را، با ارائهٔ رساله‌ای تحت عنوان «حساسیت سلول‌های فتوالکتریک»، با درجه عالی دریافت نمود.

آثار
آثار به جای مانده از محمود حسابی در زمینه‌های فیزیک، زبان فارسی و پژوهش‌های فرهنگی شامل ۲۱ کتاب و مقاله‌است. برخی از آثار وی عبارتند از:
۱٫ کتاب فیزیک دوره اول متوسطه ۱۳۱۸
۲٫ کتاب دیدگانی فیزیک دانشگاه تهران ۱۳۴۰
۳٫ الکترودینامیک (۱۹۴۵( Essaid Interpretation des Ondes de Broylie
۴٫ مقاله تفسیر امواج دو بر در شش رساله با عنوان A Strain Theory of Matter، دانشگاه تهران ۱۹۴۶.
۵٫ مقاله‌ای دربارهٔ پیشنهاد تفسیر قانون جاذبهٔ عمومی نیوتون و قانون میدان الکتریکی ماکسول چاپ شده در گزارش ذرات اصلی در دانشگاه کمبریج انگلیس ۱۹۴۶.
۶٫ مقاله‌ای دربارهٔ ذرات پیوسته Continuous چاپ شده به وسیلهٔ آکادمی علوم آمریکا ۱۹۴۷.
۷٫ مقاله‌ای دربارهٔ مدل بی‌نهایت گسترده در نشریهٔ فیزیک فرانسه.
۸٫ رساله‌ای دربارهٔ نظریه ذره‌های بی‌نهایت گسترده دانشگاه تهران ۱۹۷۷.

برخی عقاید
دکتر حسابی نسبت به تحصیلات عالیه زنان نظری منفی داشت. هنگامی که آلینوش طریان (مادر نجوم ایران) پس از اتمام دوره تحصیلی لیسانس فیزیک در دانشگاه تهران از وی درخواست بورس تحصیلی نمود، دکتر حسابی با این دلیل که تو یک زن هستی و تحصیل برای تو تا همین مرحله هم زیاد است از اعطای بورس تحصیلی به نامبرده خودداری کرد.

مناصب سیاسی
وی در سال ۱۳۳۰ به عنوان سناتور انتصابی وارد مجلس سنا شد و تا سال ۱۳۴۲ در این مقام باقی ماند. وی هچنین وزیر فرهنگ کابینه محمد مصدق بود.

فعالیت‌های شغلی و اجتماعی
او هم‌زمان با تحصیل در رشته معدن، در راه آهن برقی فرانسه نیز کار می‌کرد. پس از فارغ التحصیل شدن در رشته معدن، در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت «سار» به کار مشغول شد.
وی با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور، به ایران بازگشت و به پایه گزاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی، دانشکده‌های فنی و علوم دانشگاه تهران، نگارش ده‌ها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گزاری فیزیک و مهندسی نوین پرداخت.

طرح تاسیس دانشگاه تهران
کلیات طرح تاسیس دانشگاه تهران از سال ۱۳۰۷ توسط محمود حسابی به وزیر فرهنگ وقت آقای حکمت پیشنهاد شد. طرح تفصیلی تاسیس دانشگاه تهران نیز در سال ۱۳۱۰ تهیه و به وزیر فرهنگ تقدیم شد و با تلاش‌های دکتر حسابی و مذاکرات وی با نمایندگان مجلس، این طرح در سال ۱۳۱۲ به مجلس شورای ملی رفت و در سال ۱۳۱۳ از تصویب مجلس گذشت‌.
مهدی خزعلی به هنگام نقل خاطره دیدارش از دکتر حسابی چنین نقل می‌کند: وقتی خواستم دانشگاه تهران را تاسیس کنم با وساطت یکی از دوستان وقت ملاقاتی از وزیر معارف وقت گرفتم، پس از توضیح طرح، وزیر معارف از من پرسید: «دانشگاه بسازید که چه بشود؟» و من عرض کردم: «دکتر و مهندس‌ها که برای تحصیل به فرنگ می‌روند را در مملکت خودمان تربیت کنیم.» و او پاسخ داد: «تربیت دکتر و مهندس برای ما صد سال زود است.»
متاثر از کوته فکری وزیر معارف و ناامید از انجام رسالتی که بر دوش داشتم از دفتر وزیر خارج شدم، رفیق شفیق که آزردگی مرا دید برای تسلی خاطر گفت من می توانم از اعلیحضرت )رضا شاه(برایت وقت ملاقات بگیرم مشروط به اینکه وزیر معارف نفهمد که من این وساطت را انجام داده ام! وقت ملاقات با رضا شاه تعیین شد، برای او طرح تاسیس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسید «که چه شود؟» عرض کردم، به جای آنکه جوانان ما به فرنگ بروند در مملکت خودمان دکتر و مهندس آموزش دهیم و رضا شاه باز پرسید «که چه شود؟« و عرض کردم: »این جاده‌ها و راه آهن را آلمان‌ها می‌سازند مهندسین خودمان بسازند و …» شاه بسیار استقبال کرد و گفت بروید طرحتان را بنویسید به مجلس می‌گویم رای بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه کردم.
فردای آن روز از دربار به در خانه‌ام آمدند، تعجب کردم که با من چه کار دارند، دیدم یکصد هزار تومان پول فرستاده‌اند که اعلیحضرت فرموده‌اند، کارتان را شروع کنید و طرح تان را نیز بنویسید. و این همان مبلغ خرید زمین دانشگاه تهران است و کار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد.

موسیقی
حسابی با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب به خوبی آشنا بود. وی با کمک تنی چند از دانشجویان خود در دانشسرای عالی توانست تغییراتی در کاسه تار )ساز ایرانی) ایجاد نماید.

ورزش
وی در چند رشته ورزشی نیز موفقیت‌هایی کسب کرد، از جمله کسب مدرک نجات غریق در رشته شنا در دوران نوجوانی. کوه پیمایی و راه پیمایی از ورزش های مورد علاقه وی بود.از ورزش های مورد علاقه وی فوتبال،دوچرخه سواری،دوی استقامت،چوب پا،دشت نوردی و… بود.

افتخارات
به دریافت بالاترین نشان فرانسه لژیون دونور نائل گردید.

خدمات
 اولین نقشه برداری فنی و تخصصی کشور (راه بندرلنگه به بوشهر)
 اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشک)
 اولین مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران
 پایه گذاری اولین مدارس عشایری کشور
 پایه گذاری دارالمعلمین عالی
 پایه گذاری دانشسرای عالی
 ساخت اولین رادیو در کشور
 راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور
 راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور
 راه اندازی اولین رآکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور
 راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران
 محاسبه و تعیین ساعت ایران
 پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران، به نام بیمارستان گوهرشاد
 شرکت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی
 تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران
 پایه گذاری دانشکده فنی دانشگاه تهران
 پایه گذاری دانشکده علوم دانشگاه تهران
 پایه گذاری شورای عالی معارف
 پایه گذاری مرکز عدسی سازی اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران
 پایه گذاری بخش آکوستیک در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گام‌های موسیقی ایرانی به روش علمی
 پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مرکز پژوهش‌های موسیقی
 پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی
 پایه گذاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران
 پایه گذاری مرکز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران
 پایه گذاری سازمان انرژی اتمی ایران
 پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران
 پایه گذاری مرکز مدرن تعقیب ماهواره‌ها در شیراز
 پایه گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان
 پایه گذاری کمیته پژوهشی فضای ایران
 ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی کشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران)
 تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی استاندارد
 تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت
 پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الکترونیک، فیزیک، فیزیک اپتیک، هوش مصنوعی)
 راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق )ژنراتور(در کشور
 ایجاد اولین کارگاه‌های تجربی در علوم کاربردی در ایران
 ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در کشور
موزه دکتر حسابی
اندک زمانی پس از مرگ دکتر حسابی در سال ۱۳۷۲، خانه او تبدیل به موزه‌ای شد که در آن وسایل شخصی، مدارک علمی و تحصیلی، نشان‌ها و تقدیرنامه‌ها و عکس‌های قدیمی و متن نطق‌ها و نوشته‌ها در آن به نمایش گذاشته شده‌است. این موزه در خیابان تجریش – خیابان مقصودبیک قرار دارد.

برخورد با پروفسور حسابی پس از جمهوری اسلامی
برخورد روح الله خمینی
به نقل از روزنامه خراسان زمانی که خمینی به اتاقی که عده‌ای از جمله دکتر حسابی در آن حضور داشتند، وارد شد ابتدا به سمت پروفسور حسابی آمد و وی را دعوت به نشستن کرد و سپس گفت: شما ۷ نسل خدمت ارزنده به این مرز و بوم داشته‌اید و ۷ نسل استاد و دانشجو برای کشور تربیت کرده‌اید و صلاح نیست که من پیش از شما بنشینم. در مقابل رضا منصوری که در آن زمان رییس انجمن فیزیک ایران بوده است، می گوید زمانی که انجمن در سال ۱۳۶۶ قصد برگزاری همایشی جهت تجلیل از پدر فیزیک دانشگاهی ایران، پروفسور حسابی، را داشته است به دلیل اینکه او سناتور انتصابی محمدرضا پهلوی بوده است، از سوی حراست دانشگاه شیراز مورد تهدید قرار گرفته و با این وجود حداد عادل با شجاعت در این جلسه سخنرانی کرده است.

برخوردهای اغراق آمیز و انتقاد از آن
اغراق‌هایی که در بیان مرتبه علمی دکتر حسابی و روابط وی با دانشمندان آن عصر در نشریات و کتاب‌های درسی مطرح شده‌است اعتراض برخی چهره‌های دانشگاهی را بر انگیخته‌است.
عکسی که به ادعای برخی منابع مربوط به دکتر حسابی و انشیتن می‌باشد در واقع متعلق به گودل، ریاضی دان مشهور، است. مرحوم حسابی در بیان خاطرات خود به دیداری کوتاه با آلبرت انشتین اشاره می‌کند که طی آن نظریه خود را برای آن فیزیکدان بزرگ مطرح کرده و انشتین از او خواسته به تحقیقاتش در آن زمینه ادامه دهد.
طرح اعطای عنوان مرد علمی سال ۱۹۹۰ در رشته فیزیک از سوی مرکز بین‌المللی زندگی‌نامه‌ها (کمبریج( به مرحوم دکتر محمود حسابی، به دلیل بی اعتبار بودن صادرکننده آن خدمات درخشان علمی مرحوم دکتر حسابی را خدشه‌دار کرد.
رضا منصوری عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف و معاون سابق وزارت علوم در مصاحبه‌ای می‌گوید مرحوم حسابی زمانی مقاله‌ای می‌فرستد برای مجله‌ای در پاریس در مورد آنچه در کتب درسی مدارس ما یا برپاکنندگان کتیبه‌ای در دانشگاه اصفهان، آن را نظریه‌ای بسیار عمیق و برتر از نظریه‌های انیشتین تلقی کرده‌اند. بنابر اسناد تاریخی این مقاله برای داوری به سینج، نسبیت‌دان معروف، داده می‌شود که داور به دلیل برخی اشتباهات محاسباتی آن مقاله را برای چاپ نمی‌پذیرد.
دکتر هادی اکبرزاده رییس انجمن فیزیک ایران نیز گفت بخشی از مطالبی که در مورد مرحوم دکتر حسابی از جمله همکاری و ارتباط وی با انشتین مطرح می‌شود اغراق‌آمیز و غیر واقعی است. وی همچنین گفت: انجمن فیزیک ایران در سال‌های اخیر همواره با طرح این قبیل مطالب اغراق‌آمیز برخورد کرده و از جمله در دوره قبلی هیات مدیره انجمن طی نامه‌ای به ریاست دانشگاه اصفهان به درج برخی مطالب غیرواقعی و اغراق‌آمیز در کتیبه یادبود دکتر حسابی اعتراض کرده‌است.

حراج منزل و موزه
بنا به گفته ایرج حسابی، پروفسور حسابی چند سال قبل از فوت وامی به مبلغ ۴۸ میلیون تومان به جهت انجام فعالیت‌های تحقیقاتی از یکی از بانک‌ها دریافت نمود و منزل خود را به رهن بانک در آورد. پس از چندی وی درگذشت و موفق به بازگرداندن مبلغ نشد و در سال ۱۳۸۸ مبلغ وام با احتساب بهره اش بر ۵ میلیارد تومان بالغ گردیده‌است و بانک بر درب منزل دکتر حسابی که موزه نیز در آن واقع است آگهی حراج نصب نمود.

نور در آیین زرتشتی و اسلام

نور در آیین زرتشتی و اسلام
۱۴ تیر
0

مقاله حاضر که به روش کتابخانه ای و مطالعه اسناد نگارش یافته است نظریه ای را که درباره نور در آیین زرتشتی و اسلام وجود دارد مورد مطالعه قرار می دهد. در این مقاله در واژه خورشید و آتش که نمادهای نور در فرهنگ زرتشتی محسوب می شود مورد تحلیل قرار گرفته است. همچنین تلاش شده تا معنای فریاد نور ملکوتی که در حکمت اشراق ایران باستان اهمیت زیادی داشته تبیین شود
مقدمه
شفاعت اولیاء الهی یکی از اصول مسلم اسلام است که پیرامون آن آیات و روایات فراوانی وارد شده است، و هیچ دانشمند اسلامی آن را انکار نکرده است، هرچند در معنی شفاعت، اختلافی رخ داده است.
در کناراصل« شفاعت » مسأله دیگری است به نام «در خواست شفاعت از اولیاء الهی» که آیاتی نیز وارد شده است و افراد ناوارد میان این دو مسأله خلط می کنند، زیرا اصل شفاعت مسأله ای است و شفاعت خواهی از آنان در حال حیات و یا ممات، مسأله دیگری است. مقصود از آن این است که فرد گناهکار نزدیکی از اولیاء الهی برود و از او در خواست کند که در حق او شفاعت کند، یعنی او را وادار سازد که در حق او دعا نموده و آمرزش گناهان او را از خدا بخواهد.
در واقع شفاعت مورد پذیرش علمای اسلام بوده، اما در مورد تعاریف، مصادیق، کیفیت و نوع آن سؤالات یا شبهاتی وجود دارد که ما در این تحقیق یکی از آیات مشکله قرآن کریم در مسأله شفاعت( سوره نساء آیه ۸۵) با استفاده از تفاسیر شیعه و سنی به بحث می پردازیم.

چکیده: قرآن، تفسیر، صحیح، نساء، شفاعت.
و در جوامع الجامع از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «هر کس برای برادر مسلمانش پشت سر او دعا نماید، دعایش اجابت شده و فرشته به او می گوید: از این بهره دو برابر آن به تو می رسد».
و در کافی از امام سجاد نقل شده است که فرموده اند:« وقتی ملائک بشنوند که مؤمنی در حق برادر مؤمنش بدون حضور او دعا می کندو او را به نیکی یاد میکند، گویند تو چه نیکو برادری هستی؟! او در حضور تو نیست ولی با این حال برایش دعای خیر کرده و او را به نیکی یاد کردی، خداوند متعال هم دو برابر آنچه تو برای او خواستی به تو خواهد بخشید و دو برابر آنچه که او ار به نیکی یاد کردی، تو را به نیکی یاد خواهد کرد و تو بر او برتری داری و هنگامی که بشنوند برادرش را به بدی یاد می کند و او را نفرین می نماید، می گویند: تو چه برادر بدی هستی برای برادرت، دست بردار، ای کسی که گناه و زشتی های بسیارش پوشیده شده است و خود نگه دار باش! و خداوند متعال را که گناهان تو را پوشانده، سپاس بگو و بدان که خداوند متعال از او به بندهی خود آگاه تر است.
مؤلف گوید:« أربع علی نفسک» یعنی توقف کن و خود نگه دار باش و خودت را به سختی نیناداز، از ماده ی«رَبَعَ» گرفته شده است مانند «مَنَعَ» (بازداشت).
سوره نساء آیه ۸۵
مَن یَشفَع شَفاعهً حسنهً یَکُن لَهُ وَ مَن یَشفَع شَفاعَهً سیئهً یَکُن لَهُ کِفَلٌ مِنها وَ کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَی ءٍ مُقیباً.
ترجمه:
آنچه در آیه فوق قابل بررسی می باشد این است که:
۱- شفاعت به چه معناست و آبا شفاعت دیگران هم مؤثر است؟
۲- آیا در قبال شفاعت، انسان از اجر و عقاب الهی برخوردار می شود؟
۳- مصادیق شفاعت نیکو و شفاعت بد چیست؟
اینها سؤالاتی است که می توان در آیه مورد نظر مطرح کرد و به آن پرداخت.

نور در منظر سهروردی و حکمای ایران باستان( در پیش در آمد آورده شود)
یکی از جمله رمز ها، نور و نقطه مقابل آن ظلمت است. از نظر سهروردی تنها چیزی که می توان نام حقیقت به آن نهاد و از شدت وضوح نیاز به تعریف ندارد «نور» است. زیرا نور چیزی جز ظهور نیست نور پیوسته هم خود، روشن است و هم غیر را روشن می سازد لذا می توان گفت کهک نور چیزی است ظهر بالذات و مظهر للغیر. سهروردی معتقد است که نور آشکارترین پدیده هاست زیرا هر چیز دیگری با توجه به آن شناخته و تعریف می شود.
سهروردی نخستین موجود فائض از سرچشمه فیض نور الانوار را که نور قاهره حقیقت بسیط است، نور را قرب می نامد و نیز به نام مزدایی آن «بهمن» یعنی همان (مؤمنه)، نخستین امشاسپد از امشاسپدان دوستایی می خواند. در ایران باستان فیلسوفان بوده اند که سهروردی از آنها نام برده است اوجاماسب، فرشوشتر، بزرگمهر و کیخسرو را حکیم می نامد. زرتشت را حکیم می داند البته به نبوت او هم قایل است زرتشت که حکیمی پیامبر است به اصالت نور قایل است. او ظلمت را طرح می کند اما به اصالت ظلمت قایل نیست پیش بینی زرتشت این است که سر انجام نور بر ظلمت غلبه خواهد کرد.
سروردی می داند که نور در ایران باستان چه جایگاهی دارد، از طرفی جایگاه نور در قرآن را نیز میداند. شیخ اشراق بر آن است که نور به ذات خود ظاهر است و اشیاء را ظاهر می کند. اگر نور در عالم نبود هیچ چیز ظاهر نبود« و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون می شد.»(سپهری۱۳۸۶،۲۹۴)

تفاسیر شیعه
تفسیر صافی
– هر آنکس که شفاعت حسنه انجام دهد، که به سبب آن حق مسلمانی را حفظ و مراعات نماید خود نیز بهره ای از آن خواهد برد، به عنوان ثواب شفاعتش. به اینکه برای کسب رضایت الهی شری را از او برطرف سازد یا چیزی را برایش مهیا نماید، و از موارد شفاعت نیکو دعای خیر در حق مسلمان است.
– و هر آن کس که شفاعت نا روایی را بکند، و آن شفاعتی است که باآنچه ذکر متفاوت باشد مانند: نفرین کردن شخص با ایمان یا تبانی با دیگران. برای او خواهد بود، بهره ای از بار «گناه» آن که در اندازه با آن مساوی است. چون با کفل به معنای بهره ومثل و مانند است.
– خداوند بر هر امری قدرت دارد یا اینکه اندازه نگه دار است و به میزان اعطا می نماید«مقیت» به هر دو معنا آمده است.
در کتاب خصال از امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که فرمود: « کسی که به یک خوبی فرمان دهد یا از یک بدی باز دارد (امر به معروف و نهی از منکر) کند یا به یک نیکی رهنمون شود یا حتی به آن اشاره کند، با او هم شریک است (در ثواب عمل) و هر کس که به یک بدی فرمان دهد و یا به یک بدی رهنمون شود یا حتی به آن اشاره کند، او هم با انجام دهنده آن یکی است ».
در جوامع الجوامع از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «هر کس برای برادر مسلمانش پشت سر او دعا نماید دعایش اجابت شده و فرشته به او می گوید: از این بهره دو برابر آن به تو می رسد».
خورشید و آتش در فرهنگ زرتشتی
در دین زرتشت همانطور که سهروردی گفته آتش مظهر نورانیت خدا دانسته شده و بعید نیست که عوام مردم جنبه های رمزی و دقیق اینگونه ملاقات را ندانسته باشند و اصولاً آتش را خدا تلقی کنند. سهروردی می گوید: ایرانیان قدیم آتش را خلیفه خدا بر روی زمین می دانستند و با این فرض آتشکده ها، عنوان معبد و عبادتگاه خدا را داشته است نه آنکه خود آتش مستقلاً معبود بوده است. سهروردی آتش را عنصری زمینی ندانسته و آنرا صورتی از نور و خلیفه نور اعلی در محیط زمین می شناسد(نصر،۱۳۸۴،ص۷۸). در نوشته هایی سهروردی از بزرگداشت انوار و نیایش خدا به عنوان والاترین نماد نور، بارها سخن رفته است. او همچون حکمای ایران باستان از خورشید به «هورخش» تعبیر می کند و آن را مظهر رب النوع«شهریور» می داند. و «هورخش» الذی هو طلسم«شهریور» نور شدید الضوء رئیس السما، واجب تعظیما فی سنه ای اشراق(سهروردی، ۱۳۸۰،۱۵-۱۴۹)
هورخش مثل اعلای الهی در آسمان و زمین است، زیرا همچون خداوند که نور انوار عقلی است، نور انوار جسمی است. خورشید به اعتبار وحدت خود، نماد وحدت خداوند نیز هست. ایرانیان قدیم هر نوری را به این اعتبار که مظهر نورالانوار است، شایسته تقدیس می دانستند از این رو انسانها را به آتش ثبله نمازشان بود. از آن به دیر مغانم عزیز می دارند که آتشی که نمی میرد همیشه در دل ماست.(حافظ،۱۳۵۷،ص۳۹).
در فرهنگ ایران باستان، آتش پسر اهورا مزدا و نشانه مرئی حضور او در جهان و نمادی از نظم راستین او است در نمونه ای از نیایش های زرتشتی خطاب به آگنی یا آتش آمده است: ای آتش، پسر اهورا مزدا / تو شایسته ستایش هستی/ شایسته دعا هستی/ باشد که تو شایسته ستایش / شایسته دعا باشی/ در خانه های نیکی باد مردی را/ که تو را به راستی (هینلز،)
تفسیر المیزان:«مَن یَشفَع شَفاعَهً حسنهً یَکُن لَهُ نَصیبٌ مَنها…»
کلمه «نصیب» و کلمه «کفل» هر دو به یک معناست. و چون شفاعت نوعی وساطت برای ترمیم نقیصه و یا حیازت و به دست آمدن مزیتی و یا چیزی نظیر اینهاست، در نوعی سببیت برای اصلاح شأنی از شؤون زندگی دارد و به همین جهت هر ثواب و عقابی که در خود آن شأن هست سهمی هم در این وساطت و شفاعت خواهد بود، حال تا وساطت چه مقدار در تحقق آن شأن خالت داشته است و این سهم از ثواب و عقاب هدف مشترک شفیع و مشفوع له (کسی که شفیع به خاطر او شفاعت می کند) می باشد، پس شفیع نصیبی از خیرو شر دارد و به همین جهت است که در جمله مورد بحث می فرماید:« مَن یَشفَع شَفاعه…)
و این حقیقت را به عنوان تذکر به مؤمنین خاطر نشان فرموده، تا بدانند شفاعت بدون اثر نیست و در هر کاری شفاعت نکنند؛ و آنجا که لازم است شفاعت کنند، مثلاً در شر و فساد که هدف منافقین است و ساطت نکنند، ( چه منافقین از مشرکین و چه از غیر مشرکین)، مخصوصاً در باره منافقین از مشرکین می خواهند به قتال نروند شفاعت نکنند، چون ترک فساد را ولو کم از رشد آن جلوگیری نکردن و اجازه آن دادن که فساد نموّ کند و بزرگ شود، خود فساد است که به آسانی نمی توان از بینش برد، فسادی که مستلزم هلاکت حرث و نسل است.
پس می توان گفت: آیه شریفه در معنای نهی از شفاعت در کار بد است، یعنی شفاعت اهل قلم و طغیان و نفاق و شرک است، زیرا این طوائف مفسدین در ارض هستند و نباید در کار آنان وساطت کرد .
کلمه شفاعت در اصل از ماده “شفع” (بر وزن نفع) به معنی جفت است بنا براین ضمیمه شدن هر چیز به چیز دیگر شفاعت نامیده می شود منتها گاهی این ضمیمه شدن در مسئله راهنمایی و ارشاد و هدایت است(مانند آیه ) که در این حال معنی امر به معروف و نهی از منکر را میدهد (وشفاعت سیئه به معنی امر به معروف و نهی از منکر است).